مهدی صراف در دوره ملی شدن صنعت نفت عضو شورای مرکزی جمعیت آزادی مردم ایران شاخه قزوین بود. او که از جمله فعالان سیاسی طرفدار دولت قانونی دکتر محمد مصدق به شمار می رفت، خاطرات بسیاری از روزهای پر فراز و نشیب دوران حکومت محمد مصدق و تحولات سیاسی در آن مقطع حساس تاریخ ایران در سینه داشت. صراف در این نوشتار به بیان خاطرات خود از سه روز  منتهی به کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 در قزوین پرداخته است؛ خاطراتی که می تواند پس از 67 سال بخشی از مبارزات ناگفته مردم قزوین را در آن دوره پُر التهاب بازتاب دهد.

* کودتای نافرجام و وضعیت قزوین

روز 25 مردادماه سال 1332 به وسیله‏ اطلاعیه‏ ی «جمعیت آزادی‏ مردم ایران» از دستگیری سرهنگ نعمت اله نصیری که ماموریت‏ اجرای قسمتی از کودتا را بر عهده داشت، خبردار شدیم و هم‏چنین اطلاع پیدا کردیم شورای مرکزی جمعیت آزادی مردم ایران همراه با جبهه ‏ی ملی‏ مردم را به شرکت در میتینگ ساعت 5/30 بعد از ظهر در میدان‏ بهارستان تهران دعوت نموده است.

شورای مرکزی مسوولین اجرایی شاخه‏ قزوین در کم‏ترین مدت‏ ممکن تشکیل جلسه داده و به بررسی مساله و ارزیابی نیروهای ملی‏ برای مقابله با کودتاگران پرداخته و در نتیجه به این جمع ‏بندی رسید که در قزوین اگر تنها نیروهای انتظامی موجود مستقر باشد، قادر به مقابله هستیم و اگر نیروی نظامی از سایر نقاط برای سرکوب به‏ قزوین اعزام شوند، به هیچ ‏وجه با دست خالی توان درگیری رو در رو وجود ندارد.

بنابراین به سه نفر از مسوولین اجرایی، سید ابوالقاسم‏ مرتضوی، صاحب امتیاز روزنامه‏ سنگر آزادی ارگان جمعیت در قزوین، مهدی زواره ‏ای مسوول شورای فرهنگی و تبلیغات جمعیت و عضو شورای نویسندگان سنگر آزادی و مهدی صراف مسوول شورای ارتباطات و هماهنگی جمعیت و عضو شورای نویسندگان سنگر آزادی، ماموریت و اختیار داده شد که در مقابل اتفاقات غیر منتظره مشترکا از طرف جمعیت اتخاذ تصمیم کرده‏ و آن را به مورد اجرا بگذارند.

این سه نفر بلافاصله تشکیل جلسه داده‏ و به بررسی مجدد و دقیق‏تر اوضاع پرداخته و نتیجه گرفتند که چون‏ قزوین بین تهران و استان گیلان، آذربایجان شرقی و غربی، همدان و کرمانشاه قرار گرفته که در مراکز آن استان ‏ها پادگان‏های‏ نظامی مستقر و تحت نظر مستشاران نظامی امریکا و شخص شاه‏ می ‏باشد، لذا شهرستان قزوین از سه طرف در محاصره‏ ی نظامی و آسیب ‏پذیر است و در صورت درگیری به‏ جز به شهادت رسیدن و زخمی‏ شدن عده ‏ی زیادی از اهالی مبارز و بی ‏گناه قزوین، نتیجه‏ ی‏ دیگری عاید نخواهد شد و از طرفی رسالت جمعیت آزادی مردم‏ ایران در مقابله با کودتا مطرح بود و نمی‏ شد دست روی دست گذاشت‏ و تسلیم حوادث شد و از طرفی نیروهای مردمی وابسته به جمعیت، انفرادی و یا گروهی به دفتر جمعیت مراجعه و آمادگی خود را برای‏ مقابله با دشمنان ملت اعلام داشته و تقاضای اعلام برنامه و دستور کار داشتند.

این شورای سه نفره در موقعیت بسیار حساس تاریخ قرار گرفته بود و با کوچک‏ترین اشتباه و اتخاذ تصمیم غلط، فاجعه ‏ای رخ‏ می‏ داد که خواهی نخواهی «نهضت خداپرستان سوسیالیست» که‏ تحت نام «جمعیت آزادی مردم» فعالیت می ‏کرد، بایستی جوابگوی‏ تاریخ باشد و امروز بعد از 53 سال خوشحالم از این‏که با افتخار و سربلندی اعلام دارم که ما شورای سه نفری آن روز بهترین و عاقلانه ‏ترین تصمیم سیاسی را گرفتیم، چون با بررسی همه جانبه به‏ این نتیجه رسیده بودیم که:

1- بخشی از روحانیت طرفدار کودتا و شاه است، چرا که آیت ا... ابوالقاسم کاشانی عضو سیاسی مطرح روحانیت با سمت ریاست مجلس شورای‏ ملی، زاهدی خائن را در مجلس شورای ملی به عنوان تحصن پناه داده‏ بود و دیگری از منبر مسجد شاه که وصل به رادیوی سراسری ایران‏ بود، فریاد می ‏زد که زنبور عسل و موریانه هم شاه و ملکه دارند و دیگر بزرگان هم ورود شاه خائن را تبریک گفتند.

2- حزب خائن توده هم طرفدار کودتا و شاه است؛ چرا که به‏ گفته ‏ی شادروان مصدق، حزب توده ‏ی ایران (توده نفتی) بود و متاسفانه از دو طرف هم برای حزب توده تبلیغ بزرگ ‏نمایی می‏ شد. از یک طرف روزنامه‏ ها و ایادی انگلیس و دربار در ایران که در داخل‏ مردم ایران را بترسانند و در خارج افکار عمومی جهانی را آماده ‏ی‏ پذیرش کودتا کنند و از طرف دیگر روحانیت که هنوز بعد از چهل و پنج سال جناب محمد جواد حجّتی کرمانی در دفاع از کودتای ننگین‏ 28 مرداد 1332 سوال می ‏کند:

«اگر کودتای 28 مرداد رخ نمی‏ داد، دولت مصدق با یک کودتای‏ سرخ سرنگون نمی ‏شد؟ این سوال را هنوز کسی پاسخ نداده است، اما من در ذهن خود از همان زمان تاکنون بیش‏تر بدین جهت گرایش دارم‏ که پاسخ این سوال مثبت است، یعنی من بر این باورم که در اواخر حکومت مصدق حزب توده به دلیل کشف سازمان مسلح نظامی حزب‏ توده در سال‏ های بعد، داشت از داخل ارتش مسلح می‏ شد تا قدرت را در ایران قبضه کند». (نقل از شماره‏ 111 روزنامه‏ جامعه، مورخ 22 تیر 77)

و این درستی تشخیص جمعیت آزادی مردم ایران را از ارزیابی‏ نیروهای موجود غیر دولتی آن روز به خوبی نشان می ‏دهد. دقت‏ بفرمایید بعد از 45 سال سرهنگ غلام رضا نجاتی در صفحه‏ 49 جلد دوم «مصدق، سال‏های مبارزه و مقاومت»، با تحقیقی که انجام‏ داده است، می ‏نویسد: «حزب توده‏ ایران به رغم در اختیار داشتن‏ منابع اطلاعاتی متعدد در سازمان‏های اداری، ستادی، یگان‏های رزمی‏ وابسته به شبکه‏ وسیع سازمان نظامی حزب توده با صدها تن افسر و درجه‏ دار جز انتشار بیانیه ‏های هشداردهنده در مطبوعات اقدامی در مقابله با کودتا انجام نداد و افسرانی که در واحدهای نظامی و یگان‏های گارد سلطنتی بودند، دوش به دوش افسران کودتاچی فرامین‏ سرهنگ نصیری را اجرا کردند.»

* تشکیل گروه های مقاومت در قزوین

تصمیم ‏گیری شورای سه نفره حزب در قزوین این بود که در حال حاضر نیروهای‏ مردمی که برای دفاع از دولت ملی خود دست از کارهای روزانه‏ خود کشیده‏ اند و تمام کارخانه‏ های قزوین و هم‏چنین بازار و مدارس به حال‏ نیمه تعطیل درآمده است، به حال آماده باش در محل‏ه های خود حاضر باشند، بدون این‏که با نیروهای انتظامی و نظامی برخورد کنند که اگر در تهران مردم در مقابل کودتاچیان مقاومت کردند و نیاز به کمک‏ داشتند، به فاصله‏ چند ساعت نیروها به آن‏ها ملحق شوند. در ضمن‏ از اعضای رسمی جمعیت خواسته شد که هرکدام مایل باشند، به ‏طور داوطلب برای انجام کارهای تبلیغاتی آمادگی خود را اعلام دارند و در مدت چند ساعت تعداد زیادی از اعضای رسمی جمعیت داوطلبی خود را اعلام داشته و قرار شد این داوطلبان در گروه‏ های 3، 5 و 7 نفری‏ در سطح شهر با سخنرانی‏ های موضعی و گفت‏ وگو با اشخاص و شعارنویسی در خیابان‏ها و کوچه‏ ها، نیروهای مردمی را به حال‏ آماده باش داشته باشند.

بعد از سامان دادن کارها به این طریق شورای‏ سه نفره، ضمن نظارت بر کار گروه ‏های گفته شده‏، خود نیز یک گروه‏ 5 نفره تشکیل داده و مشغول کار شده و این گروه در روز 27 مرداد 32 در انجام ماموریت خود علاوه بر شعار نویسی بر دیوارها در مقابل‏ فرمانداری، شهربانی و ژاندارمری در کف خیابان و بر روی سطح‏ آسفالت با درشت‏ ترین‏ خط ممکن نوشتند: «فرار مشعشعانه‏‏ پسر خائن رضا خان را به‏ مردم ایران تبریک‏ می ‏گوییم»، «شاه خائن‏ فراری باید دستگیر، محاکمه و اعدام شود.»

من و مهدی‏ زواره‏ ای که منزلمان از جلوی کلانتری 2 رد می ‏شد تا ساعت یک بعد از نیمه شب یا یک بامداد روز شوم 28 مرداد، مشغول نوشتن شعار بودیم و چون خواب ما گذشته بوده و از طرفی هوای قزوین هم در آن‏ شب و در ساعت یک صبح تقریبا خنک بود، من به مهدی زواره‏ ای‏ پیشنهاد کردم، خوب است ما به جای این‏که به منزل ‏هایمان برویم، یکی دو ساعتی که از شب باقی مانده، در باغ ‏های اطراف شهر گردش‏ کنیم؛ او هم قبول کرد و ما در حال رفتن بودیم که یک گروه سه نفری‏ از جمعیت که عبارت بودند از: رحمانی، سلیمی و تبریزی به ما رسیده‏ و گفتند: ما هنوز هم ادامه می‏ دهیم تا صبح شود؛ با آن‏ها خداحافظی کرده و به راه خود رفتیم.

* ماموران تبعیدی یا رنجرهای تعلیم‏ دیده!

ساعت 7/30 صبح روز 28 مرداد آقای جعفر خردمند، خبرنگار و نماینده‏ روزنامه‏ی کیهان و باختر امروز در خیابان مرا دید و گفت: شب گذشته بین بچه ‏های شما و پلیس درگیری شده و بچه‏ ها زخمی و در بیمارستان بستری هستند. گفتم: چرا؟ گفت: مشغول شعارنویسی بودند که با پلیس درگیر شدند. (معلوم شد ماموران پلیس در سر راه من و مهدی زواره ‏ای کمین کرده بودند که‏ ما تصادفی از راه دیگر رفته بودیم.)

من بلافاصله آدرس بیمارستان را گرفته و به خانه‏ مهدی زواره ‏ای رفته و به اتفاق هم رفتیم بیمارستان، دیدیم در یک سالن چند تخت خوابه، رحمانی و تبریزی با سر و صورت‏ و دست و پای باند پیچی شده خوابیده ‏اند. چگونگی واقعه را از آن‏ها جویا شدیم. دو نفر زخمی دیگری که آن‏ها هم باندپیچی شده و در روی تخت‏ های مقابل این‏ها خوابیده بودند، نشان داده و گفتند: این‏ها ما را زدند و ما هم باطوم آن‏ها را گرفته و از خود دفاع کردیم.

من با شناسایی آن دو نفر پاسبان متوجه جریان پشت پرده‏ کودتا شدم. گفتنی ‏ست که حدودا از چهل روز پیش عده ‏ای ناشناس به‏ مامورین شهربانی قزوین اضافه شدند که بعضی با لباس پلیس و بعضی‏ ها هم با لباس شخصی. وقتی ما از گوشه و کنار جویا شدیم، به‏ ما گفتند که این‏ها پاسبان‏ های تبعیدی هستند که در محل‏ه ای‏ خودشان مرتکب خلاف ‏های اداری شده ‏اند؛ لذا شهربانی کل، آن‏ها را به این‏جا تبعید کرده. تازه من متوجه شدم که این‏ها پاسبان تبعیدی‏ نیستند؛ بلکه رنجرهای تعلیم‏ دیده‏ ای هستند که از ماه ‏ها پیش به‏ شهرستان‏های مختلفی که احتمال مقاومت مردم در مقابل کودتا می ‏رفت، فرستاده‏ اند و وقتی حدسم تبدیل به یقین شد که یکی از مسوولین بیمارستان گفت: آن دو نفر پاسبان آن‏چنان زخمی نیستند و طبق دستور باندپیچی و در کنار بچه ‏های شما بستری شدند که‏ این‏ها را تحت نظر داشته باشند. البته می ‏شود ترتیبی داد که بچه ‏های‏ شما جداگانه به عنوان استفاده از دست‏شویی از سالن خارج شده و لباس ‏های خود را از کسی که در راهرو منتظر آن‏ هاست، تحویل گرفته‏ و از بیمارستان خارج شوند، بدون این‏که کسی متوجه شود و اتفاقات‏ بعدی را به خدا بسپاریم.

به همین طریق عمل کردیم و بعد از ظهر همان روز اطلاع حاصل کردیم بعد از ساعتی آن دو نفر مامور متوجه‏ رودست خوردن خود شده و چون اطمینان از پیروزی کودتا نداشتند، زیاد مزاحم کارکنان بیمارستان نشدند، فقط باندها را از دست و پای‏ خود باز کرده و رفته ‏اند و از طرفی من و زواره‏ ای که تا اندازه ‏ای متوجه‏ وخامت اوضاع شده بودیم، پیش از هر کاری به محل کار آقای مرتضوی‏ صاحب امتیاز روزنامه رفته و او را در جریان گذاشته و از او خواستیم که‏ تا روشن شدن اوضاع در محل امنی مخفی شود و تک ‏تک مسوولین‏ شناخته شده‏ ارکان روزنامه و جمعیت همین سفارش را کردیم و خود ما دو نفر یعنی مهدی زواره ‏ای و من تا هوا تاریک شود در خیابان‏ ها ناظر جابه ‏جایی نیروی پلیس بودیم.

* استقرار مامورین نظامی در سطح شهر

تقریبا ساعت 6 بعد از ظهر چندین‏ کامیون سرباز مسلح به فرماندهی چند افسر نظامی در مرکز شهر و در جاهای حساس مستقر شدند و ما دو نفر هم شب را در منزل یکی از دوستان غیر حزبی ماندیم و یکی از بچه‏ های 15 و 16 ساله را برای‏ کسب اطلاع فرستادیم. تقریبا بعد از دو ساعت برگشت و گفت: خوب‏ شد شماها آمدید این‏جا. چند نفر از پاسبان ‏های تبعیدی همراه عده ‏ای‏ اراذل و اوباش، کلوپ جمعیت و دفتر روزنامه را غارت کرده و درهم‏ ریختند و به خانه ‏های شماها به اضافه‏ خانه‏ کلیه‏ مسوولین‏ جمعیت هجوم برده و آن جاها که چند لحظه طول کشید تا در را باز کنند، از دیوار به داخل خانه ریختند و خوشبختانه هیچ کدام از مسوولین‏ در خانه‏ های خودشان نبودند و تا به حال گیر نیفتاده ‏اند و کسی‏ نمی ‏داند کجا هستند.

من و زواره‏ ای به هر ترتیب به تهران رفتیم که خود داستان‏ مفصلی دارد که تعریف آن را به فرصتی دیگر موکول می‏ کنم. در تهران به فاصله‏ چند روز نهضت مقاومت ملی تشکیل شد که ما هم‏ فعالیت خود را در نهضت مقاومت ملی متمرکز کردیم و در مسیر مبارزات آزادی‏بخش مردم ایران فعالیت داشتیم و شاید اگر خدا بخواهد در فرصتی دیگر خاطرات بعد از کودتای ننگین 28 مرداد 32 تا انقلاب شکوهمند 22 بهمن 57 را تقدیم خوانندگان نمایم.