آورده اند؛ شیخ را گذر به دارالسلطنه قزوین افتاد، شاگردان او را گفتند؛ مجلسی در معرفی شیوخ و مشاهیر این دیار برپاست. نیک تر آن است که پس از رویت سرای معظم برجای مانده از باقرخان سعدالسلطنه، شیوخ و اعاظم قزاونه را بازشناسیم... شیخ چون پای به آن محفل نهاد؛ مجلسی دید به غایت آراسته و مفاخری به معرفی پیوسته... از او در باب مجلس و مفاخر پرسیدند، چشم از سیاهه شیوخ برگزیده برداشت و گفت؛ مجلسی نکوست و آنانکه کمر همت بدین مهم بسته اند، شایسته تکریم اند، اما حق آنست که مفاخر، زینت مُلک باشند، نه مُلک زینت مفاخر!... و جمله مردمان، آنان را «فخر الملک» بخوانند، نه صاحبان منصب و شیوخ بلدیه! که گاه به تدبیر سیاست، مفاخری را از دیده خویش می رانند و گاه، به مصلحت روزگار، قبای «فخر» بر تن ِ شماری می پوشانند.