و اینجا مدینه

مدینه منوره، مقابل مسجد النبی، حرم مطهر حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی (ص) و در جوار قبرستان مظلوم «بقیع» - ۱۲ فروردین ۹۱

ره توشه ای از یک سفر

مجموعه تاریخی شیخ صفی الدین اردبیلی، جد اعلای حاکمان صفوی
اردبیل - مرداد ۹۰

پ ن: پیش از ماه مبارک رمضان، فرصتی دست داد تا چند روزی با سفر به استان های اردبیل، آذربایجان شرقی و زنجان، برخی از اماکن تاریخی این استان ها را از نزدیک ببینم. اولویت من در این سفر، بازدید از بناهایی بود که تصاویر قدیمی و منحصر به فردی از آنها را در مجموعه شخصی ام در اختیار دارم. از جمله این بناهای تاریخی؛ مجموعه تاریخی شیخ صفی الدین، جد اعلای حاکمان صفوی در اردبیل بود. بنایی باشکوه که آمیزه ای از دین، سیاست و هنر است و بازتاب دهنده برهه ای درخشان از تاریخ ایران زمین. ان شالله به زودی مجموعه تصاویر تاریخی و همچنین تصاویری که در بازدید اخیر از این بنا گرفتم، در «ققنوس» منتشر خواهم کرد. 

صائبـــانه

بخشی از دولتخانه صفوی در قزوین - اردیبهشت ۹۰

خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش/ که از آیینه پیشانی صبح میدانش
بهشت نقد اگر صائب آرزو داری/ برو ز خاک نشینان شهر قزوین باش
حریف دلبران شهر قزوین نیستی صائب/ بکش خود را به شهر اصفهان آهسته آهسته

 « صائب تبریزی »

اولین روز مدرسه

ققنوس/ دانش آموزان سال اول ابتدایی - سال 1350 - مدرسه رزبان

دانش آموزان سال اول ابتدایی مدرسه رزبان قزوین - سال ۱۳۵۱

پنج سالم بود که زمین و زمان را به هم زدم که باید بروم مدرسه. هنوز یک سالی مانده بود تا بتوانم به صورت رسمی پا به مدرسه بگذارم، اما پافشاری های عجیب من، مادرم را واداشت تا برای راحت شدن از سماجت های روزافزون دومین فرزندش، از پدرم بخواهد کاری کند که بتوانم همراه حسین - برادرم – که کلاس سوم بود راهی مدرسه شوم. خدایش رحمت کند مرحوم حجت الاسلام سید محمد شهاب، مدیر مدرسه رزبان را که از سر رفاقت دیرینه با مرحوم پدرم، پذیرفت که همان سال به عنوان دانش آموز «مستمع آزاد»* سر کلاس اول بنشینم.

ادامه نوشته

به بهانه سالگرد تولد

صبحگاه دوم فروردین سال چهل و پنج، در خانه‌ای آکنده از عطر دلنواز شکوفه گل‌های اقاقی در کوچه‌ای در کناره آب انبار «لالوها» در خیابان سعدی قزوین چشمانم به روی دنیایی تازه گشوده شد.... اینک از «لحظه چشم وا کردن من، از نخستین نفس گریه»، چهل و سه فروردین پیاپی می‌گذرد.

این شاید بهانه ای است تا بار دیگر عکس‌هایی از این سالها را با افزودن بر تصاویر پست سال گذشته به تماشای چشمان دوستان عزیزی بگذارم که همواره مرا با لطف و بزرگواری‌شان شرمنده و مدیون خویش ساخته‌اند.


نوشته هایی از این قلم؛

ادامه نوشته

در حاشیه نمایشگاه

عکسی در حاشیه نمایشگاه آثار خوشنویسی رضا شیخ‌محمدی

از راست به چپ: احمد ابوطالبیان قزويني (خوشنویس و مجموعه‌دار) ، رضا شیخ‌محمدی (نویسنده و خوشنویس) ، من و محمدعلی حضرتی (نویسنده، شاعر و عکاس)

پی نوشت: چهارمین نمایشگاه انفرادی خوشنویسی رضا شیخ‌محمدی از هشتم مهر در مجموعه فرهنگی، هنری برج آزادی تهران برپا شده است. دوستان عزیزی که فرصت دارند، حتماً سری به این نمایشگاه بزنند و از آثار رضا که تا ۲۰ مهر در این محل دایر است، بازدید کنند.

به بهانه سالگرد تولد

دومین صبح فروردین چهل و پنج، در خانه‌ای آکنده از عطر دلنواز شکوفه گل‌های اقاقی در کوچه‌ای در کناره آب انبار «لالوها» در خیابان سعدی قزوین چشمانم به روی دنیایی تازه گشوده شد. دنیایی بس فراختر از آنکه مدتی در انتظار بال گشودن و پرواز در آن بسر برده بودم. اینک از «لحظه چشم وا کردن من، از نخستین نفس گریه»، چهل و دو فروردین پیاپی می‌گذرد.

چهل و دو فروردین پیاپی با همه فراز و نشیب‌ها، ناملایمات و خوشی‌ها، عشق‌ها و محبت‌ها، و با همه نامرادی‌های زمانه، «عین یک چشم بر هم زدن» گذشت،

«لحظه‌ی دیگر اما

تا کجا باد؟

تا کی؟ »

خدا می داند و بس!

* وام گرفته از شعر تولد زنده یاد قیصر امین پور


امروز، شاید بهانه‌ای است تا عکس‌هایی از مقطعی کوتاه از این سالها را به تماشای چشمان دوستان عزیزی بگذارم که مرا همواره با لطف و  بزرگواری‌شان شرمنده و مدیون خویش ساخته‌اند.

ادامه نوشته

ره‌آوردي از يك سفر

دوست ارجمندم؛ مهندس فرامرز تارين، عكس‌هايي را كه از سفر سه چهار ماه پيش‌مان به عربستان سعودي گرفته بود، برايم ايميل كرده است. حيفم آمد كه دوستان خوب و عزيز را از نعمت مشاهده اين تصاوير زيبا كه در نوع خود ديدني هستند، محروم كنم. اميدوارم اين عكس‌ها كه با دشواري تهيه شده است مورد توجه دوستان قرار گيرد.

لطفاً براي ديدن بقيه عكس‌ها روي ادامه مطلب كليك كنيد.

ادامه نوشته

گعده شبانه تابان

شب انتخابات، تا صبح بيدار بوديم. در گعده* شبانه تابان كه رضا شيخ محمدي (نويسنده و هنرمند) و احمد ابوطالبيان قزويني (هنرمند خوشنويس) ميهمان من بودند به اتفاق دوستانم، سعيد آقا عليخاني، سعيد عنبري و مرتضي ملاعليا، فارغ از دغدغه‌هاي سياسي و دلمشغولي‌هاي انتخاباتي اين چند روزه ، ساعاتی را به بحث‌هاي نظري و فلسفي گذرانديم. مباحثي كه در اوضاع و احوال سياسي شده ما جايش خيلي خالي‌است. اگر فرصتی دست بدهد و حال و حوصله‌اي باشد شاید شرح اين گعده شبانه را نوشتم.

 

عكس‌هايي را كه مي‌بينيد بازتابی از همين گعده شبانه است كه مرتضي ملاعليا زحمتش را كشيده است:

 

 

ادامه نوشته

مردی شبيه باران

آيت‌ا.. علي محمدي‌تاكندي ، استاد برجسته حوزه‌ي علميه قزوين

مردي كه همانند باران زلال است

عکس: رضا شيخ‌محمدي