شیرین ترین رویا
نگاهت را می دزدم
تا با چشم هایت
شیرین ترین رویا را ببینم!
۷ آبان ۹۱
+ نوشته شده در هفتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 23:50 توسط محمدحسن سليمانی
|
۷ آبان ۹۱
> پگاه دوم فروردین ۱۳۴۵ خورشیدی، در خانهای آکنده از عطر دلنواز شکوفه گلهای اقاقیا در کوچهای در جوار بازارچه «آقا» در کناره آب انبار «لالوها» محله «قوی میدان» (سوق الاغنام) خیابان سعدی جنوبی کهن شهر قزوین چشمانم به روی دنیایی تازه گشوده شد... اینک از «لحظه چشم وا کردن من، از نخستین نفس گریه»، ۵۳ بهار میگذرد.