اوایل مهرماه امسال، دکتر غلامحسین دفتری، عضو سابق سازمان مخفی افسران حزب توده در دوره ملی شدن صنعت نفت در سن 90 سالگی درگذشت. دفتری، داماد مرتضی رضوی قزوینی، عضو گروه 53 نفر حزب کمونیست ایران در دوره پهلوی اول بود. او که پس از فارغ التحصیلی در رشته طب، با درجه ستوانیکمی به استخدام بهداری ارتش درآمده بود با دختر رضوی ازدواج کرد و ظاهرا از طریق وی به سازمان مخفی افسران حزب توده پیوست، اما عضویت او در این سازمان دیری نپایید و مرداد 1333 با شناسایی افسران توده ای توسط اداره اطلاعات شهربانی دستگیر شد و در دادگاه نظامی با اخراج از ارتش، ابتدا به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد.

دکتر دفتری در اوایل دهه 40 در حالی که حدود 9 سال زندان را تحمل کرده بود با آزادی از زندان، به قزوین بازگشت و در خیابان عبیدزاکانی مطبی را برای خود دایر کرد. درگذشت این پزشک مردم دار که نقش پُر اثر و به یاد ماندنی در مداوای مجروحان انقلاب در سال 1357 داشت، بهانه ای شد تا به قزوینی هایی پرداخته شود که در نخستین تشکیلات سازمان یافته حزب کمونیست ایران، عضویت داشتند؛ تشکیلاتی که بعدها و پس از شناسایی و دستگیری در دوره پهلوی اول به گروه ۵۳ نفر معروف شدند.

***

کامبخش؛ از اخراج از ارتش تا نمایندگی مجلس!

jTFTO

عبدالصمد عدل قاجار - کامبخش -
از چهار سالگی به مدرسه افسری (نظامی) روسی قزاقی فرستاده شد

ستوان دوم اخراجی عبدالصمد عدل قاجار قزوینی (کامبخش)، شازده‌ای بود از تبار قاجار که در واپسین سالهای حاکمیت قاجاریه، و به دنبال انقلاب 1917 روسیه، ساز مارکسیسم کوک کرد و به طریق کمونیسم گرایش پیدا کرد. وی از جمله اعضای گروهی بود که بعدها به نام ۵۳ نفر شناخته شدند. گروهی چپ‌گرا که وقتی در سال ۱۳۱۶ بازداشت شدند به عنوان نخستین گروه از زندانیان سیاسی زندان قصر به محبس رضاشاه افتادند؛ مجموعه‌ای سیاسی با محوریت دکتر تقی ارانی بنیانگذار فرقه جمهوری انقلابی که هرچند پیش از بازداشت ارتباط تشکیلاتی مرتب و هماهنگی با یکدیگر نداشتند، اما همگی باوری مشترک داشتند که پس از دستگیری آنان را زیر یک پرچم گردهم آورد و آن مرام اشتراکی بود. اداره تامینات رضاشاهی با شکنجه آنان، پرونده‌ای قطور برایشان دست و پا کرد تا به احکام حبس طویل‌المدتی محکومشان کند، اما بسیاری معتقد بودند این بازداشت‌ها نه فقط بر اساس آن پرونده که مبتنی بر اعترافات عبدالصمد کامبخش انجام شده است.

eyJzR

عبدالصمد کامبخش به همراه همسرش اختر کیانوری

با سقوط رضاشاه و باز شدن فضای سیاسی، گروه از زندان به درآمدند، در حالی که رهبر فکری‌شان تقی ارانی به مرگی مشکوک درگذشته بود. کامبخش در آبان ۱۳۲۰ پس از آزادی از زندان، گزارشی در ارزیابی امکانات بهره‌برداری از توانایی‌های فردی اعضای ۵۳ نفر به سود کمونیسم روسی نوشت و برای بین‌الملل کمونیست ارسال کرد. هرچند عبدالصمد کامبخش، با حمایت روس ها و در دوره اشغال قزوین توسط ارتش سرخ، به عنوان نماینده مردم این شهر به مجلس چهاردهم شورای ملی راه یافت و بعد‌ها دبیر اول حزب توده ایران شد، اما هیچگاه نتوانست در میان ۵۳ نفر به اعتباری که ارانی داشت دست یابد بلکه این وابستگی او به شوروی بود که زمینه‌های ترقی‌اش را فراهم کرد.

تک‌نگاری‌های کامبخش

چندی پیش، خسرو شاکری، استاد بازنشسته تاریخ دانشگاه پاریس، بخش از گزارش کامبخش را که به تک‌نگاری‌هایی درباره اعضای گروه ۵۳ نفر اختصاص دارد، منتشر کرد. در این گزارش، به 10 تن از این عده که قزوینی بوده و به نظر می رسد مستقیما توسط کامبخش به حزب کمونیست پیوسته بودند نیز اشاره شده است. عیدالصمد قاجار در این تک‌نگاری‌ها، به نکات مختلفی در باره قزوینی های عضو گروه ۵۳ نفر اشاره کرده که از نقطه نظر بازشناسی تاریخی این افراد حائز اهمیت بسیار است.

1- ضیاء الموتي: او از يك خانواده دهقانی میانه حال [قزوین] مي‌آيد و داراي تحصيلات متوسطه است، كه به اتمام نرسيد؛ او زبان خارجي نمي‌داند. تا پيش از توقيف در وزارت حمل و نقل كار مي‌كرد. شورشيان او را لو داد. در نخستين بازپرسي از خود ضعف نشان داد. پس از روبه‌رويي با شورشيان مرا لوداد، در حالي كه مي‌توانست به آشنا بودن با من كفايت كند، بدون آنكه نام واقعي مرا افشا كند، و فقط، بگويد كه ما يكديگر را در خيابان ملاقات مي‌كرديم، او مي‌توانست براحتي اظهار كند كه ما توسط كامران آشنا شده بودیم، پس از رفتن او فقط در خيابان يكديگر را مي‌ديديم، و غيرو. چنين اظهاري می توانست براي اداره سياسي كاملاً واقعي تلقي ‌شود.

اما اين ضعف نخستين، در زندان، جاي خود را به ايستادگي جدی داد. او طبيعتاً پرانرژي، جوان، جدي، و رفيق مورد اعتمادي است. او پس از گذر از مشقات زندان و با انباشت تجربه، در حال حاضر، يكي از بهترين رفقاي به درد بخور براي فعاليت است. او با تكنيك كار مخفي آشنايي خوبي دارد. در سازمان قبلي، عضو سازمان جوانان کمونیست (س.ج.ک.) بود و ما او را عضو حزب كرديم. او عضو دفتر س.ج.ک. بود. او همراه ده نفر به بنادر جنوب فرستاده شد. مي‌توان و بايد از او براي فعاليت استفاده كرد.[1]

2- [محمد] پژوه: قزويني است و كتابفروش فقيري است. او صحاف كتاب و فروشنده كتاب است. در اين اواخر مدرسه بافندگي را تمام كرد و وارد کارخانه پارچه‌بافي چالوس شد. او تعليمات عمومي مدرسه‌اي ندارد، ولي باسواد و با معلومات است. در سال 1927 در قزوين به عضويت حزب درآمد، خود را فعال نشان داد، و بدين مناسبت، براي آموزش به کوتو فرستاده شد، ولي نتوانست، به مناسبت نزاع‌هاي داخلي، در گروه ايرانيان آموزش خود را به اتمام برساند. كمي به‌روسي صحبت مي‌كند.

در آغاز در سازمان ما از او براي ارتباطات مرزي استفاده مي‌شد و بعدها در كارخانه مشغول به كار شد و وظايف خود را بخوبي انجام مي‌داد. او به خاطر رابطه قبلي با صادق‌پور و براساس اعترافات آذري دستگير شد. چنانكه بعداً معلوم شد، او زماني كه در گرگان بود به كشيدن ترياك معتاد شده بود و اين يكي از علل ضعف او در بازجويي بود. با وجود اين، اعترافات او كامل نبودند و خيلي چيزها را حفظ كرد. براي پوشاندن اعترافات اوليه، او خود را به ديوانگي زد. این نقش را او به قدري خوب ايفا كرد كه او را اجبارا به ديوانه‌خانه فرستادند. در دادگاه، او با شجاعت حرف زد، رفتار پليس را افشا كرد، و سه بار مانع حرف زدن او شدند. در اعتصاب غذا فعال بود و او را شلاق زدند. بدون وقفه با پليس مبارزه مي‌كرد و از كشيدن ترياك دست برداشت. تكنيك كارمخفي را خوب مي‌داند. عاقل، مستعد است، خوب صحبت مي‌كند و مي‌نويسد. از او مي‌توان براي كار مخفي و نيز در بخش انتشارات تبليغاتي استفاده كرد.[2]

3- رسايي [ثقفی]: قزويني است. او فرزند يك ملاي فقير است. تعليمات ممتدی نديده است، ولي باسواد است. زبان خارجي نمي‌داند. معلم مدرسه­ی ابتدايي بود و اخيراً به عنوان حسابدار در یک مركز فروش سهام خدمت مي‌كرد. دوره­ی حزبي از 1921به بعد. در بازپرسي از خود پايداري نشان داد؛ فقط موقعي اعتراف ‌كرد كه راه ديگري نداشت. با وجود اين بسياري چيزها را محفوظ نگاه داشت. او با شرف، از لحاظ اعتقاد راسخ، و مورد اعتماد است. ولي كم‌ترقي و نامستعد است. براي فعاليت مستقل كم به درد مي‌خورد، ولي براي كارتكنيكي مخفي خوب است.[3]

4- [یوسف] ثقفي: برادر رسايي، كم سواد است، زبان خارجي نمي‌داند. در اداره ثبت آمار بود. اخلاقاً ضعيف، بدون اراده است و به درد فعاليت نمي‌خورد.[4]

5- عماد الموتي: قزويني است. از یک خانواده دهقان است. سواد عمومي بالاتر از ابتدايي دارد. با زبان فرانسه آشنايي دارد. در مدرسه ابتدايي تدريس و سپس در اداره آمار خدمت مي‌كرد. اعتقاد دارد آينده با كمونيسم است. مورد اعتماد، ولی اراده ای ضعيف دارد. به جنوب فرستاده شد. مي‌توان براي كار علني از او استفاده كرد. دوره آموزشي را قبل از سازمان جديد ديده بود.[5]

6- مرتضی رضوي: قزويني است. فرزند ملا و سيد فقيري است. تحصيلات متوسطه را در تهران تمام كرد. دانشجوي دانشكده تعليم و تربيت بود، ولي آن را تمام نكرد. در وزارت فرهنگ به‌عنوان معلم كار مي‌كرد و بعدها، ریيس مدرسه تركمن در گرگان شد. برادر او- هدايت رضوي- عضو فعال سازمان قديمي حزب كمونيست بود. او توقيف شد، چهار ماه محبوس بود و پس از آن، از فعاليت سياسي كناره‌گرفت. او تا آخر شخص شرافتمندي باقي ماند. مرتضي پيش‌تر عضو سازمان جوانان كمونيست بود. زماني كه سازمان جوانان محصلين تحت تعقيب بود، او دستگير شد و به مدت يك ماه زنداني بود. پس از اين جريان، او فعاليت سياسي را كنار گذاشت و در شمار سازمان ما نبود. او را به خاطر رابطه با پژوه و مطالب به‌هم بافته‌اي كه عماد الموتي درباره او گفته بود دستگير كردند. در زندان خودي نشان نداد. مسائل حزبي را خوب درك مي‌كند، ولي تنبل و بي‌اراده است. با زبان فرانسه آشنايي دارد. براي كار كم به درد مي‌خورد. با وجود اين، به او مي‌توان كار علني محول كرد. درباره فعاليت مستقل او حتي حرف هم نبايد زد.[6]

7- [ولی] خواجوي: اصل و نسب اش از الموت است (ناحيه قزوين) و دهقان بي‌سوادی است. در سازمان قديمي، عضو حزب به شمار مي‌آمد. در كار فعاليت بسيار از خود نشان مي‌داد. در زندان، در آغاز گرايش‌هاي فتنه‌انگيز داشت، ولي بعداً (از زمان اعتصاب غذا) اين گرايش‌ها به جاسوسي فعال به نفع زندان تبديل شد. يكي از علل كشتن فرخي فعاليت‌هاي او بود. شخص خطرناك و كثيفي است كه با رفتار خود، گروه 53 نفر را لكه‌دار كرده است، زيرا از اين گروه،‌هيچ كس (حتي شورشيان، بويژه پس از دادگاه) براي زندان جاسوسي نمي‌كرد.

8- رحيمي (‌الموتی، رحیم): متولد الموت و خياط بي‌سوادی است. عضو حزب نبود. شورشيان از آدرس او براي نامه‌نويسي به ضیاء الموتي استفاده مي‌كرد؛ همين امر باعث توقيف او شد. او جسماً بسيار ضعيف است. سياسي نيست و نمي‌تواند كار كند.

9- نورالدین الموتي: برادر عماد، سواد فارسي خوبي دارد. دوره حقوق تحت نظر دادگستري را تمام كرده است. زبان خارجي نمي‌داند. پيش از توقيف در عدليه تبريز كار مي‌كرد. چون كارمند به درستكاري شهرت داشت عضو دادگاه اوليه بود. كارآموزي حزبي را از سال 1927 آغاز كرد. در سازمان جديد هم عضو بود، اگرچه شركت فعال نداشت. او را خواجوي، لوداد و اظهار داشت كه نورالدين با نماينده­ی ما در قزوين با نماينده­ی كميته مركزي، لطفي، تماس داشته بود. با وجود كوشش من براي درگير نكردن نورالدين در اين مسئله و اظهار قاطعانه­ی من درباره­ی عدم ارتباط، او توقيف شد. در بازرسي او تواست ثابت كند كه در زمان ذكر شده توسط خواجوي، او نمي‌توانست در قزوين بوده باشد. زيرا او هر روز دفتر ثبت حضور وزارت عدليه را امضا مي‌كرد. با يك چنين دليل وزين و عدم برگه‌هاي ديگر، دادگاهي كردن او با ما امكان‌پذير نبود. ولي او را آزاد هم نكردند.

پرونده­ ی او را پس دو سال و نيم به دادگاه فرستادند، زيرا با عدم برگه‌اي عليه او و دفاعيه خوب به عضويت او در حزب ظنين بودند. او را به شش سال حبس محكوم كردند. او كه از حكم غيرعادلانه دادگاه از جا در رفته بود، به قضات ناسزا گفت و اظهار داشت، در شش ماه آينده حكومت به دست ما خواهد افتاد (اين زمان جنگ شوروي ـ فنلاند بود) و فرياد زد «مرگ بر ارتجاع فاسد. زنده باد كمينترن.» بخاطر اين گفته‌ها او را در اداره سياسي كتك زدند، دوباره محاكمه‌اش نمودند، و اين بار او را به هفت سال محكوم كردند. مجموعاً، او به نه سال و نيم زندان محكوم شد. الموتي، كه تا پيش از دادگاه فعاليتي در زندان نمي‌كرد، از اين دقيقه به مبارزه پرداخت. در نتيجه اين رويدادها او را، براي مدت هفت ماه در سلول هم‌جوار من قرار دادند، و بعداً هم او را با من به جنوب فرستادند. انسان بسيار شرافت‌مندي است. مورد اعتماد است. از نقطه ‌نظر ايدئولوژيك خوددار است. با وجود اندك ضعف سلامتي، براي هر نوع فعاليتي مناسب است.[7]

10- [سید جلال حسن] نائيني: قزويني است. از خانواده ای فقير برخاسته است. داراي آموزش ابتدايي است. در اداره [ثبت احوال] اشتغال داشت. زبان خارجي نمي‌داند. مورد اعتماد است، ولي از لحاظ سلامتي و روحي ضعيف است. براي فعاليت به دردخور نيست. [8]

پانوشت:

[1] وی از گروه قزوینی کامبخش بود و بعد نیز به عضویت حزب توده درآمد.
[2] او نیز قزوینی و از دور و بری های کامبخش بود. او وارد حزب توده شد، اما روشن نیست تا کی در حزب باقی ماند.
[3] نام او در میان فعالان رده نخست حزب دیده نشده است. به احتمال قوی در دسته مخفی کامبخش مشغول بود.
[4] بعد از شهریور 1320 اثری از او دیده نشد.
[5] بعد از شهریور 1320 وارد حزب توده شد.
[6] به حزب توده پیوست، اما از فعالان آن نبود.
[7] پس از تأسیس حزب به عضویت درآمد. به عضویت ک.م. و نیز هیئت اجرایی انتخاب شد، تا اینکه پس از قضیه آذربایجان او، بهرامی، و اسکندری برکنار شدند. چندی بعد از قضیه­ی آذربایجان او به آرامی از حزب کناره گرفت. سال ها بعد در دولت علی امینی وزارت دادگستری را پذیرفت و دست به اصلاحات در دادگستری زد.
[8] از وی پس از آزادی از زندان در سال 1320، فعالیت خاصی در حزب توده در دست نیست.

* این مقاله دوم آبان 1395 در نشریه تابان منتشر شده است.