دوست نادیده؛ «م - سبزیکار» در کامنتی، ضمن طرح برخی ابهام ها در مورد شخصیت و باورهای «میرزا ابوالقاسم عارف قزوینی»، عنوان کرده است: «بعضی ها می گویند؛ عارف قزوینی سکولار بوده و بعضی دیگر او را لائیک می دانند. گروهی هم معتقدند؛ این ادعاها که در مورد عارف گفته می شود واقعیت ندارد و ساخته و پرداخته مخالفان مشروطه بوده است. می خواستم نظر شما را در این مورد بدانم»

چون سوال این دوست عزیز، ممکن است سوال دوستان دیگری نیز باشد و پاسخ به آن، بخشی از ابهام ها در باره عارف قزوینی را روشن خواهد ساخت، از این رو به همین بهانه، با تاکید بر دو نکته اساسی، به صورت گذرا به موضوع می پردازم.

اولاً به این نکته باید توجه کرد که؛ عارف قزوینی، شاعر بلند آوازه و حماسی سرا، نقشی بی بدیل در نهضت مشروطه ملت ایران داشته است. تصنیف های حماسی و شورانگیز عارف آنگونه بود که حرکت خروشان ملت علیه استبداد را دوچندان ساخت و بر عزم ملی به منظور دستیابی به حقوق از کف رفته ملت افزود. نقش «میرزا ابوالقاسم عارف قزوینی» در انقلاب مشروطه و تاریخ ادبیات مقاومت این سرزمین انکار ناشدنی است هرچند به طور طبیعی ممکن است این شخصیت ملی، وطن پرست و آزادیخواه با نگاهی نقادانه، دارای نقایصی نیز باشد که بی عیب و نقص، تنها ذات ذی وجود خداست.

میرزا ابوالقاسم عارف قزوینی

ثانیاً برای تبیین شخصیت عارف و باورها و دیدگاه های او نسبت به مذهب و روحانیت، می بایست وضعیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دوران حیات او که البته مقارن با تحولات عمیق سیاسی در تاریخ ایران به شمار می رود، را مورد بررسی و مطالعه دقیق قرار داد. این واقعیتی است که مشروطه خواهی، پیش از آنکه ماحصل تفکری داخلی باشد، ناشی از ورود باورهای غرب گرایانه به ایران بود و از همین روست که جریان روشنفکری داعیه دار انقلاب مشروطه نیز متاثر از تحولات رنسانس در اروپا، وجود دو عنصر دین و روحانیت را مانعی اساسی برای توسعه و پیشرفت ایران می دانست. در واقع همزمان با شدت یافتن نگرش تجددگرایانه در ایران که این هم محصول اندیشه های وارد شده از غرب، پیش و پس از مشروطه بود، روحانیت به عنوان چهره ضد توسعه و تجدد سخت از سوی روشنفگران غربگرا، همانانی که مظاهر دینی را دشمن اصلی خود در جامعه می پنداشتند، مورد حمله قرار گرفت. پشتوانه اصلی این تبلیغات که در عصر حاکمیت مستبدانه رضا خان، به اوج خود رسید آن بود که عقب افتادگی این ملت از روحانیت است و بر همین اساس، باید آنان را به هر شکل ممکن قلع و قمع کرد.

با این مقدمه؛ باید اذعان کرد که عارف، جوان شوریده و تحول خواه در چنین دوره ای پا به عرصه فعالیت های سیاسی گذاشت. دوره ای که آزادیخواهی، مترادف ضدیت با مذهب و روحانیت بود. طبیعی است چنین جوانی که با مرگ پدر، لقای آخوند شدن و روضه خوانی را به لقایش بخشیده بود و از جور زمانه سر به عصیان نهاده نیز، با «منورالفکرهای» غرب زده همنوا شده و علیه دین و آخوند بتازد و آنان را به سخره بگیرد. پس عجیب نیست که عارف قزوینی بسراید؛

تا که آخوند و قجر زننده در ایرانند
این ننگ را کشور دارا به کجا خواهد برد 1

 و یا در تصنیفی دیگر پای را از این نیز فراتر نهاده و بگوید؛

شکم ز آخوند همچو سفره پاره
تو همچو مال اوقاف کن ببینم

در اتلاف نفوس جنس آخوند
به حکم عقل اتلاف کن ببینم 2

و البته عجیب تر نیز نخواهد بود که بگویم، شاعر بلند آوازه ای چون عارف قزوینی که روزگاری ندای میهن پرستی و آزادی خواهی اش، ملتی را به خروش واداشت، مانند بسیار و بلکه بیشتر روشنفکران عصر مشروطه، براثر نشناختن ماهیت واقعی فردی چون رضا خان، در خدمت اهداف او قرار گرفت و بستر فرهنگی لازم برای روی کار آمدن و بقای دولتش را فراهم کرد. هر چند خود نیز، عاقبت گرفتار بی مهری ملوکانه! گردید و نیازمند کمک این و آن برای گذران زندگی خود در سالهای آخرین عمر در همدان شد و تهیدستانه، رخ از عالم خاکی بر کشید.

شعر پر هجمه عارف علیه روحانیت و حجاب زنان مسلمان که در سال 1341 ق. و در واپسین روزهای حاکمیت قاجاریه سروده شده، خود گواهی از همراهی او با اهداف آشکار و پنهان رضاخان تلقی می گردد. همچنان که پیش از آن نیز برگزاری کنسرت توسط عارف در حمایت از «جمهوری خواهی رضاخانی»، از دیگر مواردی است که به این همراهی، هر چند در مقطعی کوتاه اشاره دارد.

ترک حجاب بایدت ای ماه رو مگیر
در گوش وعظ واعظ بی آبرو مگیر

بالا بزن به ساعد سیمین نقاب را
گرچه هرچه شد به گردنم، آن را فرو مگیر

چون شیخ مغز خالی پرحرف و لابه گوی
ایراد بی جهت سر هر گفت و گوی مگیر 3

در باره نوع نگاه عارف قزوینی به موضوع دین یا خداشناسی هم، که در این سوال مطرح شده است با تاکید بر اینکه شخصاً عارف را لائیک نمی دانم عیناً نظر وی را که در پاسخ به پرسشی بیان داشته، می آورم؛

«البته انسان در هر حالی که هست باید یک رابطه معنوی با خدای خودش داشته باشد؛ اما لازم نمی دانم که حتماً آن رابطه را باید از راه نماز شب خواندن پیدا کرد؛ خیر، بلکه برخلاف آن عقیده دارم. به خاطرم هست ایام جوانی اغلب در دل شب یا نزدیک سحر از خواب برخاسته با جام سماور شراب می خوردم و در آن حال مستی و تنهایی با خدای خویش مشغول راز و نیاز و سوز و گداز می شدم». 4

مآخذ:
1- دیوان عارف قزوینی. به کوشش سیف آزاد. تهران، انتشارات جاویدان، سال 1361
2- همان، ص 423
3- همان، ص 273
4- همان، ص 523