از ریاست نظمیه قزوین تا آجودانی رضاشاه
سحرگاه 24 بهمن 1306، با متوقف شدن یک خودروی نظامی در مقابل ساختمان بازداشتگاه دژبان لشکر مرکز، درب آهنی سلولی تاریک و تنگ در انتهای راهروی بازداشتگاه با صدایی مهیب گشوده شد. مردی تنومند و بلند قامت که انگار همه شب را به انتظار نشسته بود، با دستانی بسته پای بر سنگفرش محوطه بیرونی بازداشتگاه گذاشت. مرد را با خشونت سوار بر جیب کردند و اتومبیل نظامی به سوی میدان تیر لشکر به حرکت درآمد. همه چیز از پیش مهیا شده بود. یک تیر چوبی که مرد را بدان بستند، یک جوخه آتش و یک فرمانده!
فرمان آتش سرهنگ احمد زاویه که بلند شد، شش سرباز نشسته به زانو، انگشت هایشان بر روی ماشه تفنگ های برنوی انگلیسی لغزید و به یکباره، نفیر شلیک گلوله ها، سکوت آسمان ظلمانی میدان تیر لشکر را درهم شکست و مرد با چشمانی گشوده، در حالی که نجواکنان به دسته آتش جوخه اعدام خیره مانده بود، تکانی خورد و آنگاه آرام گرفت.
ساعاتی بعد، این تیتر در صفحه نخست روزنامه اطلاعات جا خوش کرد؛ «سرهنگ مخلوع محمودخان پولادین به جرم سوءقصد به جان شخص اول مملکت تیرباران شد».
***

محمودخان پولادین فرزند سرهنگ حسن خان ۱ در سال 1264 ش متولد شد و پس از انجام تحصیلات مقدماتی وارد مدرسه قزاقخانه شد ولی قبل از اینکه تحصیلات خود را به پایان برساند، به علت هواداری از جنبش مشروطیت، از مدرسه نظامی اخراج شد. مدتی بعد همراه با پدرش که او نیز به همین اتهام از خدمت نظام برکنار شده بود، جذب نیروهای یپرم خان در اردوی گیلان شد. در تصرف رشت و فتح قزوین و جنگ بادامک که منجر به شکست قوای محمدعلی شاه شد، حضور فعال داشت و در همین نبرد، مورد اصابت چند گلوله قرار گرفت و مجروح شد.
با خلع محمدعلی شاه و به قدرت رسیدن محمدولی خان تنکابنی به عنوان رییس الوزرا، یپرم خان ارمنی رییس کل نظمیه شد. با تحولات تازه در سازمان نظمیه، محمودخان با درجه سلطانی (سروانی) از سوی یپرم خان به ریاست نظمیه قزوین گمارده شد. در دوران مسوولیت یکساله سلطان محمودپولادین در مقام ریاست نظمیه قزوین، تشکیلات نظمیه در این شهر سر و سامانی گرفت و او نخستین بار با تاسیس دو کلانتری در قزوین، امنیت شهر را در حد قابل توجهی ارتقاء بخشید.
از مهم ترین اقدامات پولادین در نظمیه قزوین، ایجاد یک تشکیلات اطلاعاتی با عنوان «تفتیش» برای جمع آوری اطلاعات به منظور مقابله با برهم زنندگان نظم و امنیت عمومی بود.
پولادین پس از یکسال خدمت در قزوین، به تهران فراخوانده شد و اواکیم ارمنی به جای او رییس نظمیه قزوین شد. محمود پولادین پس از ورود به تهران، وارد مدرسه افسری ژاندارمری گردید و با طی نمودن دوره های آموزشی این مدرسه، با درجه سلطانی وارد فوج سرباز شد و پس از چندی به ژاندارمری دولتی انتقال یافت و مامور در فوج ژاندارم اصفهان گردید و به فرماندهی گروهان منصوب شد. گروهان تحت فرماندهی سلطان پولادین در اولین ماموریت خود، در بروجرد لرهای یاغی را سرکوب کرد و چندی بعد ماموریت یافت سیدمحمد نامی که با جمع کردن عده ای تفنگچی به دور خود، خوانسار را به آشوب کشانده بود دستگیر کند. در این ماموریت، محمودخان پولادین و گروهانش موفق شدند با سرکوب سیدمحمد و دستگیری او، امنیت را به خوانسار بازگردانند.
با آغاز جنگ جهانی اول و هجوم نیروهای بیگانه به ایران، عده ای از رجال و نمایندگان مجلس به کرمانشاه رفته و دولت موقت ملی به ریاست نظام السلطنه تشکیل دادند. در اصفهان فوج ژاندارمری به فرماندهی یاور چلندر سوئدی با مهاجرین همراه شد. نیروی ژاندارمری که شماری از افسران ایرانی از جمله سلطان پولادین آنان را فرماندهی می کردند با همراهی تعدادی از روحانیون و شخصیت های سیاسی به کرمانشاه رسیدند. محمودخان در کرمانشاه به عنوان حاکم نظامی ۲ این شهر منصوب گردید.
از جمله اعمالی که به پولادین در این ایام نسبت داده شده است اعدام پنج نفر ایرانی بی گناه بدون محاکمه و اجازه از مقامات مربوطه برای خوش آمد ترکها در قریه قزلچه است ۳ چندی بعد، بین افسران ژاندارمری در قصرشیرین اختلافاتی بروز کرد که در نتیجه فرماندهان ارتش متجاوز عثمانی جانب دسته ای را گرفتند که فرماندهی آن با کلنل محمدتقی خان پسیان بود و در نتیجه افسران دسته دیگر که پولادین نیز در میان آنان بود به شهر موصل در عراق تبعید کردند. این عده پس از مدتی توسط انورپاشا وزیر جنگ عثمانی آزاد شدند و به استانبول عزیمت کردند.
با پایان یافتن جنگ جهانی اول، وثوق الدوله رییس الوزاری وقت، فرمان عفو عمومی برای افسران و مقاماتی که بدون اجازه دولت به مهاجرین پیوسته بودند، صادر کرد و از افسران ژاندارمری خواست که به خدمت بازگردند. محمودخان پولادین به ژاندارمری بازگشت و این بار با درجه ماژوری (سرگردی) به فرماندهی گردان قزوین تعیین شد و نزدیک به سه سال در این شهر عهده دار مسوولیت ژاندارمری بود. وی علاوه بر فرماندهی ژاندارمری، ریاست ایلات قزوین را نیز بر عهده داشت و گردنکشانی چون محمدحسن خان ظفرنظام و عباس سلطان ضیاء آبادی که از یاغیان معروف و به نام قزوین بودند را سرکوب کرد.
وی در دوره سه ساله دوران مسوولیت خود در قزوین، با ایجاد یک شبکه اطلاعاتی در گردان ژاندارمری، به همکاری نزدیک با نیروهای ارتش متجاوز بریتانیا در قزوین دست زد و از این طریق توانست، نقش موثری در کودتای سیاه سوم اسفند 1299 ایفا کند.
تلگراف زیر ۴ که در30 فروردین سال 1299 ش توسط یاور (ماژور = سرگرد ) محمودخان پولادین فرمانده ژاندارمری قزوین به میرزاحسن خان وثوق الدوله، رییس الوزرا مخابره شده، گویای آن است فردی به نام هایم [حیّم] ۵ عامل اطلاعاتی دوجانبه انگلیس در ایران که برای انجام ماموریتی عازم تبریز بوده، اظهار علاقه کرده است که محمودخان، وی را به رییس دولت برای انجام ماموریت های محوله از سوی وثوق الدوله معرفی کند. از جمله نکات قابل توجه این سند، موقعیت و نقش فعال محمودخان در ارتباط با شبکه فعال اطلاعاتی انگلیس در ایران و همچنین فعالیت گسترده قونسولخانه سیاسی انگلیس در قزوین به عنوان پایگاه تکوین و بسیج نیروها برای انجام کودتای سوم اسفند 1299 ش است.
این نکته نیز حائز اهمیت بسیار است که وثوق الدوله با استقبال از پیشنهاد عامل اطلاعاتی انگلیس و واگذاری ماموریتی به او برای جمع آوری اطلاعات مورد نیاز از وضعیت تبریز، یاور محمودخان پولادین را به عنوان رابط رییس الوزراء با این عامل اطلاعاتی وابسته به بیگانه تعیین می کند.
تلگراف یاورمحمودخان پولادین به وثوق الدوله
نشان شیروخورشید و تاج
نمره 197 بتاریخ 30 حمل [8]133
ریاست وزراء
ورقه تلگرافی
استخراج تلگراف قزوین است
بعدالعنوان – هایم نام یهود آژان مخفی قونسولخانه سیاسی انگلیس در قزوین برای انجام ماموریتی عازم تبریز است [.] نظر به سابقه آشنایی که با این بنده دارد تقاضا نموده است که او را به آن مقام منیع معرفی نمایم تا هرگاه اوامر و ماموریت های مخصوص برای تبریز لازم باشد به او محول شود ولی نمی دانم بچه خیال مایل نیست که سفارت انگلستان از این موضوع مطلع باشد[.] مشارالیه تا یک هفته دیگر عزیمت می نماید[.]
رئیس ژاندارمری قزوین – م. پولادین یاور
[درحاشیه] نمره 417 31 حمل فوری
جواب نمره 197
این جانب مایل هستم از خدمات شخصی که اشاره کردید فعلاً و در آتیه استفاده نمایم. عجالتاً به او بگویید بعد از ورود به تبریز اطلاعات صحیحی از وضعیات آنجا تحصیل و راپرت آن را بتوسط شما برای این جانب بفرستد من هم هر مطلبی داشته باشم بتوسط شما به مشارالیه ابلاغ خواهم نمود.
31 حمل رمز شود - وثوق الدوله
***
با تحقق کودتای سوم اسفند 1299، محمودخان پولادین از قزوین رفت و پس از مدتی، در اواخر سال 1300 با ادغام قزاقخانه و ژاندارمری، به قشون [ارتش] انتقال یافت و ریاست ستاد لشکر غرب به او واگذار شد. وی در این مسوولیت مدتی حاکم نظامی بروجرد و زمانی هم حکومت نظامی خرم آباد را عهده دار بود. پولادین در اواخر 1304 به تهران بازگشت و با ارتقاء به درجه سرهنگی، فرمانده فوج پیاده پهلوی شد. این هنگ پیاده، حفاظت از کاخ های سلطنتی را نیز بر عهده داشت. پولادین در تاج گذاری رضاشاه، عنوان آجودانی شاه را گرفت و به این ترتیب از افسران نزدیک به شاه تلقی می شد.
براساس آنچه که دکتر باقر عاقلی نوشته است؛ «مشاهده ترقی سریع برخی از افسران ژاندارمری و قزاقخانه مانند؛ محمد درگاهی، عبدالرضا افخمی، حبیب الله شیبانی، کریم بوذرجمهری، فرج اله آق اولی و ... سرهنگ محمودخان پولادین که افسری فعال، جنگجو، قدرت طلب و حساس به شمار می رفت، را سخت آزرده خاطر کرد و از آنجا که تحمل عقب ماندگی خود را نداشت مخصوصاً با خدماتی که در نبردهای لرستان انجام داده بود، انتظار پاداش بیشتری داشت، فکر کودتا را در مغز خود پروراند». ۶
سرهنگ پولادین چون به تنهایی قادر به اجرای چنین تصمیمی نبود، تدریجاً عده ای از افسران لشکر مرکز و تعدادی از افراد خارج از ارتش از جمله؛ حیم کلیمی، عامل اطلاعاتی انگلیس در ایران که در دوره پنجم مجلس شورای ملی به عنوان نماینده کلیمیان به مجلس راه یافته بود را با خود همراه ساخت، اما تنها سه روز قبل از اجرا، با برملا شدن نقشه کودتا توسط یکی از همراهان به نام «آقا میر»، به دستور رضاشاه، سرهنگ پولادین و کلیه همدستانش در 15 شهریور 1306 بازداشت و بلافاصله خلع درجه شدند.
سرهنگ محمودخان پولادین پس از گذراندن پنج ماه زندان و محاکمه در دادگاه فوق العاده نظامی، در حالی که خود نیز به قصدش برای براندازی حاکمیت پهلوی اذعان داشت ۷ به جرم آنچه که دادگاه آن را «خیانت به وطن و سوءقصد به شخص اول مملکت» نامید به اعدام محکوم شد. کمتر از 24 ساعت بعد، حکم صادره در نیمه های شب 24 بهمن سال 1306، در میدان تیر لشکر مرکز به اجراء درآمد و با فرمان آتش سرهنگ احمد زاویه، پرونده زندگی پرفراز و نشیب افسری که پس از تلاش بسیار به منظور تحکیم پایه های حاکمیت دیکتاتور از ریاست نظمیه قزوین به آجودانی مخصوص رضاشاه رسیده بود، برای همیشه بسته شد.
پانوشت:
1- حسن خان از مهاجرین قفقازی بود. وارد قزاقخانه شده و تا درجه سرهنگی ارتقاء مقام یافت. در نهضت مشروطیت فعالیت زیادی داشت و به همین علت از قزاقخانه اخراج شد. در دوران استبداد صغیر با دو فرزندش مسعود و محمود به گیلان رفت و با معزالسلطان و یپرم خان نزدیک شد. در فتح شه رشت رشادت زیادی به خرج داد. در تصرف قزوین نیز فعالیت کرد. پس از خلع محمدعلی شاده، یپرم خان او را با درجه سرهنگی به نظمیه داخل کرد و سرانجام در 1299 ش درگذشت. (شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران – باقر عاقلی، ج1)
2- رضاقلی خان دیوان بیگی، سفر مهاجرت در نخستین جنگ جهانی، ص 72.
3- حسین مکی، تاریخ بیست ساله، ج دوم.
4- تاریخ معاصر ایران ، مجموعه مقالات – ج سوم، چاپ اول، 1370، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی
5- ساموئل حیم روزنامه نگار و نماینده کلیمیان در دوره پنجم مجلس شورای ملی
۶- شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران – باقر عاقلی، ج1
۷- برخی از مورخان، اتهام وارده به محمودخان پولادین برای انجام کودتا علیه حاکمیت پهلوی را وارد ندانسته و آن را معلول سوءظن رضا شاه به وی می دانند.
> پگاه دوم فروردین ۱۳۴۵ خورشیدی، در خانهای آکنده از عطر دلنواز شکوفه گلهای اقاقیا در کوچهای در جوار بازارچه «آقا» در کناره آب انبار «لالوها» محله «قوی میدان» (سوق الاغنام) خیابان سعدی جنوبی کهن شهر قزوین چشمانم به روی دنیایی تازه گشوده شد... اینک از «لحظه چشم وا کردن من، از نخستین نفس گریه»، ۵۳ بهار میگذرد.