تبعيديهاي بندر اودسا !
محمدعلي شاه كوتاهترين سلطنت را در بين شاهان قاجار داشت. سي ماه و اندي. فرداي مرگ پدر، در 35 سالگي به سلطنت رسيد. در ابتدا داعيه مشروطه خواهي داشت ولي اندكي بعد مشروطهاي را كه پدر اعطا كرده بود انكار كرد. جنگ مشروطه و استبداد در گرفت و مجلس به توپ بسته شد. طومار مشروطه درهم پيچيد و استبداد را حاكم كرد. البته استبداد از نوع صغيرش. چون او ظرفيت استبداد كبير را نداشت. ديكتاتوري 13 ماهه!
با ورود مجاهدين و مشروطه خواهان به تهران، وي كه تاب و توان نداشت به سفارت روس پناه برد. رايزني مشروطه خواهان براي دور كردن وي از ايران ثمر داد و روسيه كه خود را بر طبق عهدنامه گلستان پشتيبان اعقاب عباس ميرزا مي دانست پذيرفت كه ميزبان محمدعلي ميرزاي مخلوع باشد.

محمد علي ميرزا در بندر اودسا هنوز اميدوار است كه به سلطنت بازگردد!
عمه محمدعلي ميرزا (ملكه ايران) حال و روز محمدعلي را به بهترين شكلي در سفارت وصف كرده است. وي مينويسد:
محمدعلي شاه توسط همسرش ملكه جهان به من پيغام داده بود كه دلش براي ديدن من تنگ شده و ميخواهد مرا ببيند ... به شاه معزول و خانوادهاش در همين عمارت بزرگ سفارت روس اطاق داده اند ... نوكرهاي پادشاه، همه او را گذاشته و رفته اند. فقط عبدالله خان خواجه و مجلل السلطان و يك آبدارچي و يك قهوهچي باقي مانده است. شاه وارد شد. چه شاهي! چه شاهي! اي بيچاره شاه! چه عرض كنم به راستي هر كس ببيند دلش ميسوزد. تا چشمش به من افتاد هر چه كرد خودداري كند نتوانست. بياختيار گريه كرد و گفت: عمه جان، ديدي چه بر سر من آوردند! عرض كردم هيچ كس به شما كاري نكرد جز خودتان ... گفت: عمه جان مرا سرزنش نكن و نگو كه از ترس به سفارت آمدم ... ديدم اين سلطنت ديگر به درد نمي خورد. گيرم با اينها صلح كردم يا زورم رسيد و تمام مردم را كشتم باز رعيت ايران، اين نوكرهاي نمك به حرام، مرا دوست نخواهند داشت. من با يك مملكت دشمن چه كنم ... حالا خيال دارم بروم روسيه. ملكه و بچهها را در اودسا مي گذارم و خودم ميروم پيش امپراتور ببينم چه ميشود.
چند روز بعد شاه به سوي بندر انزلي حركت كرد. شاهدي درباره روز حركت شاه معزول مي نويسد: « شاه با سيزده كالسكه سلطنتي و ده گاري و سي اسب براي مستخدمين حركت كرد. قاطر زياد هم ديروز و امروز بار و بنه ميبردند ... از قرار معلوم در شهر اودسا يك عمارت سلطنتي براي شاه معين شده با بيرق روس و انگليس ... مادرزاد يك مؤونه [كمك، مقرري] صحيح آن هم سه ماه به سه ماه پيش [سه ماه زودتر] در اودسا راحت زندگي خواهد كرد. البته خودش هم جواهرات و پول نقد و اشياء و عتيقه بسيار دارد.»

تبعيديها در اودسا؛ ملكه جهان همراه با فرزندان و نديمه هايش: ملكه جهان،خديجه دخترش، محمود ميرزا، مجيد ميرزا، فخرالتاج معيري، سلطان حسين ميرزا و زرين تاج (صندوقدار ملكه جهان)
بندر اودسا بر ساحل درياي سياه شهري آرام به نظر مي رسيد ولي چهار سال قبل اين شهر شاهد نبرد رزمناو پوتمكين و ملوانان ناراضي آن از حكومت تزاري بود و اين امر بايد بر محمدعلي ميزا آشكار ميكرد كه به دنياي جديد پاي گذارده كه ممكن است صحنه ايران در آن تكرار شود. ولي در اين شهر در آرزوي سلطنت ميسوخت، آرزويي كه دو سال ايران را مجدداً وارد جنگ داخلي كرد و ضرر و زيان زيادي به آن زد. پس از دو سال محمدعلي ميرزا آرام گرفت ولي اين آرامش ديري نپاييد.
اين بار زمانه سر نا آرامي داشت. بندر اودسا به اشغال بلشويكها در آمد، اشغالي كه 12 سال قبل نبرد پوتمكين جرقه آن را زده بود. محمدعلي ميرزا و خانوادهاش همراه با چهار هزار نفر مردم روسيه در كشتياي به ظرفيت هزار نفر به سوي استانبول حركت كردند.
خان ملك ساساني سفير وقت ايران آن روز را به خوبي به ياد دارد: كشتي مزبور كه به استانبول رسيد انگليسيها در دهنه درياي سياه به بهانه اينكه شايد عده اي بالشويك در جزو مسافرين فراري باشند كشتي را توقيف كردند. محمدعلي شاه يك كارتي به سفارت نوشته توسط يك ملاح فرستاده و نوشته بود: "اودسا بالشويكي شد من و همراهانم با يك كشتي فرانسوي فرار كرديم. چهار روز است در دريا بي قوت و غذا ماندهايم حالا كه كشتي به دهنه بسفر رسيده انگليسيها به خيال اينكه مبادا در اين كشتي بالشويك باشد نميگذارند وارد اسلامبول شود. شما از سفارت انگليس اجازه بگيريد كه ما را بگذارند پياده بشويم.
به سفارت انگليس مراجعه شد يك قايق موتوري با غواص سفارت و پرچم ايران براي پياده كردن محمدعلي شاه و ملازمانش به اتفاق يك افسر انگليس فرستادند. شاه سابق ايران و همراهانش را به ساحل آوردند. دكتر يروزالسكي و جنرال خابايوف كه امپراتور روس به سمت دكتري و آجوداني مأمور خدمت محمدعلي شاه كرده بود با خانمهايشان نيز جزو ملازمين بودند. منزلي براي وي و ملكه جهان و دو پسر و يك دختر و بيست و سه نفر از ملازمينش در منطقه بيوك آطه تدارك ديده شد. در همين منزل بود كه احمد شاه در سفر اول فرنگش به سال 1298 شمسي به ديدار پدر و مادرش آمد و پس از ده سال آنان را ديد. حتي گفته مي شود در همين سفر محمدعلي ميرزا، فرزند را نصيحت به كودتا مي كرد و آرزو داشت كه فرزندش شيوه پدر را در پيش گيرد. ظاهراً محمدعلي ميرزا هنوز درك زمانه نمي كرد.

بندر اودسا ، خانواده سابق سلطنتي؛ ملكه جهان همراه با محمدعلي ميرزا
اقامت وي در اسلامبول هفت سال به طول انجاميد ولي بيماريش (ديابت) وي را مجبور كرد جهت معالجه به ايتاليا برود. اين آخرين سفر محمدعلي ميرزا بود. در فروردين 1304 وي در يكي از شهرهاي ايتاليا از دنيا رفت.
عين السلطنه تحليل كوتاه و جالبي از شخصيت محمدعلي شاه ارائه مي كند: "محمدعلي شاه مدير نبود، ساده و زود باور بود. سوء انتخاب داشت. لجوج بود. واضح تر بگويم ابله و بي عقل و دروغگو بود. يك مظفرالدين شاه جواني بود. اگر او هميشه مطيع يك نفر بود اين خودش را واگذار به چند نفر كرده بود. تمام اين صدمات وارد شده به شاه براي دروغگويي او بود. هر مقدار مقام شخص عالي تر باشد صدمه اش بيشتر است."
منابع:
۱- قتل اتابك و شانزده مقاله تحقيقي ديگر نوشته دكتر جواد شيخ الاسلامي.
۲- روزنامه خاطرات عين السلطنه (قهرمان ميرزا سالار)، ج4.
۳- يادبودهاي سفارت استانبول نوشته خان ملك ساساني.
> پگاه دوم فروردین ۱۳۴۵ خورشیدی، در خانهای آکنده از عطر دلنواز شکوفه گلهای اقاقیا در کوچهای در جوار بازارچه «آقا» در کناره آب انبار «لالوها» محله «قوی میدان» (سوق الاغنام) خیابان سعدی جنوبی کهن شهر قزوین چشمانم به روی دنیایی تازه گشوده شد... اینک از «لحظه چشم وا کردن من، از نخستین نفس گریه»، ۵۳ بهار میگذرد.