دست‌نوشته‌ي منتشر نشده‌اي از احمد ميرزا‏، آخرين پادشاه سلسله قاجاريه

حضرت اشرف نايب السلطنه

انشاالله احوال شما خوب است ضمنا لازم دانستم این مطلب را که در روزنامه شرق نوشته‌اند بحضرت اشرف اطلاع بدهم كه بي‌اصل است [؛] ماه رمضان خواتين محترم به منزل من نيامدند كه بحالت رقص از فتح رحيمخان خبر بدهند و در اين ماه هم كسي نيامده [.] خيلي بنظر من قريب آمد هركس اين فضولي دروغ را نموده بايد عقب [تعقيب] كرد تا پيدا شود كه منبعد ازين [،] ازاين فضوالي‌ها نكنند [.] يقين دارم كه روزنامه شرق را ملاحظه نموديد [،] سابقاً در روزنامه نجات هم از اين بابت نوشت [نوشته] بودند ملاحظه كرديم [،] چون در اين خصوص حضرت اشرف مواخذه نكرديد شرق هم در اين بابت نوشت [.] حتماً اين شخص مفسد دروغ‌گو بايد پيدا شود كه منبعد جرايد‌هاي ديگر از اين چيزها ننويسند. احمد

پی نوشت: * حکايت غريبي دارد اين مطبوعات در ايران. از ابتدايي كه در عهد قاجاريه پاي جريده و روزنامه و ... به اين كشور باز شد و روزنامه اتفاقيه شكل گرفت تا بعدها كه همين سوغات غرب تحولاتي چون؛ مشروطه را به ارمغان آورد حاكمان قجري دل‌خوشي از مطبوعه‌چي جماعت نداشتند. بزعم آنان، اين جماعت، فضول‌باشي‌هايي بودند كه رازهاي مگو را برملا مي‌ساختند و اتفاقات اندروني‌ها را به عوام راپرت مي‌دادند و خواب آنان را آشفته‌تر از پيش مي‌ساختند.

جماعت مطبوعه‌چي را اگر توانستند به بدره (كيسه) زري مطيع و فرمانبردار كنند كه فبها! و اگر نشد؛ قهوه‌قجري كار را يكسره مي‌كرد. و اين البته پايان كار نبود. فضولي‌ها!! همچنان ادامه داشت و اين‌بار، گذر مطبوعه‌چي‌ها به نظميه و كميسري و حبس كشيده شد و معدود جماعتي هم كه از اين مهلكه جان سالم بدر برده بودند سر سبز و زبان سرخ خود را با تيزي فلان قداركش و يا گلوله طپانچه فلان عامل وابسته به نظميه بر باد دادند...

حكايت غريبي داشت اين مطبوعات و مطبوعه‌چي جماعت در ايران كه اگر مطيع و فرمانبردار بودند و مديحه سرا كه هيچ! و اگر جانب رعيت را مي‌گرفتند و ... ديگر معلوم بود كه سروكارشان با كجاها خواهد بود!!

** دست‌نوشته بالا ـ كه روزگاري از اسناد سري دستگاه قاجاريه محسوب مي‌گرديده ـ از زمره‌ي اسنادي است كه مي‌تواند نوع نگاه حاکمان در برهه ای از تاریخ در خصوص مطبوعات را آشكار سازد. جاي شكرش باقي است، هنگامي كه احمد ميرزا (احمد شاه) اين نامه محرمانه را در شكايت از برملا ساختن اخبار اندروني‌اش توسط روزنامه شرق مي‌نوشت ديگر رمقي در اندام سلسله رو به زوال قاجاريه باقي نمانده بود كه به جاي گلايه و شكوه ناشي از استيصال، فرمان خوراندن قهوه قجري و محبس و شلاق و چوبه دار را بدهد!

*** اين سند كه براي نخستين بار در فضاي مجازي منتشر مي‌گردد از جمله اسناد با ارزش موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران است.