عارف قزوينيدر سیر بيدارى ملت ايران كه سرانجام به انقلاب مشروطه منتهی گرديد، بي‌شك ادبيات بويژه شعر يكى از ابزار رسيدن به اين مهم بود. اگر دفتر و ديوان هر يك از شاعران اين دوره را باز كنيد، نمونه‌هاى بسيارى را مى‌توانيد پيدا كنيد كه در آن از «ملت» و «آزادى» سخن گفته شده است.

 ماشاالله آجودانى در كتاب «سنت يا تجدد» مى‌نويسد: «شعر مشروطه ستايش نامه بلندى است از «ملت» و «آزادى».» اما اينكه از نظر هر يك از اين شاعران، آزادى چه معنايى دارد و مفهوم ملت چيست واصلاً راه رسيدن به اين آزادى چگونه امكان پذير است، نشان از تفاوت بارزى در نظرها و ديدگاه‌هاى آنها مى‌دهد. والا آن گاه كه سخن از آزادى و ملت است، همه آن را ستايش مى كنند.

 در اين نوشتار كوشيده‌ام به طور مختصر شعر‌هايي از چند شاعر مشروطه‌خواه - كه در آن‌ها مي‌توان رنگ و بويى از خشونت را مشاهده كرد - در كنار هم بياورم تا شايد بخشى از فضاى فرهنگى غالب در آن روزگار مشخص گردد.

 «فرخى يزدى» به عنوان يكى از مهم ترين شاعران اين دوره، زيباترين سروده‌هايش را درباره آزادى سروده است. اما آزادى او با آن آزادى كه در غرب معرفى مى‌شود، تفاوت بنياني دارد. رسيدن به اين آزادى نيز از راه هاى مسالمت آميز و به قول امروزى ها، انقلاب هاى نارنجى به كلى دور است.

 آزادى اگر مى طلبى غرقه به خون باش
كاين گلبن نوخاسته بى خار و خسى نيست
دهقان رهد از زحمت ما يك نفس اما
آن روز كه ديگر زحياتش نفسى نيست
با بودن مجلس بود آزادى ما محو
چون مرغ كه پابسته ولى در قفسى نيست
هر سر به هواى سر و سامانى و ما را
در دل به جز آزادى ايران هوسى نيست
)ديوان صفحه ۹۸)

و يا:
در مملكتى كه جنگ اصنافى نيست
آزادى آن منبسط و كافى نيست
در جشن به كارگر چرا ره ندهند
اين مجلس اگر مجلس اشرافى نيست
(ديوان صفحه ۲۲۰)

و نيز:
از ره داد زبيدادگران بايد كشت
اهل بيدادگر اين است وگر آن بايد كشت
آزموديم ز ابناء بشر جز شر نيست
خيرخواهانه از اين جانوران بايد كشت
مسكنت را زدم داس درو بايد كرد
فقر را با چكش كارگران بايد كشت
بى خبر تا كه بود از دل دهقان مالك
خبر اين است كز آن بى خبران بايد كشت
(ديوان صفحه ۱۱۱)

اين تنها فرخى نبود كه از روى خيرخواهى براى آنها كه خوش مى پوشند و خوش مى نوشند و بى كار هستند، مرگ را تجويز مى كند. اشعار ميرزاده عشقى و عارف قزوينى هم، به نوعى ديگر رنگ و بويى از خشونت به خود مى گيرند.

در اين محيط كه بس مرده شوى دون دارد
وزين قبيل عناصر زحد برون دارد
عجب مدار اگر شاعرى جنون دارد
به دل هميشه تقاضاى «عيد خون» دارد
چگونه شرح دهم ايده آل خود به از اين
(ديوان عشقى صفحه ۱۶۵)

عشقى در چند مقاله‌اى كه در سال ۱۳۰۱ به نام «عيد خون» و «پيشنهاد خونريزى» در روزنامه شفق سرخ نوشت نشان داد كه از نظر او تنها راه نجات ملت خونريزى است. «... بايد طورى عقيده خونريزى را ترويج كرد كه زن ها اغلب به عوض مهريه از شوهرشان ريختن خون پليد و خائنى را بخواهند».

چه خوب روزى آن روز روز كشتار است
گر آن زمان برسد، مرده شوى بسيار است
حواله ى همه ى اين رجال بردار است
براى خائن، چوب و طناب بسيار
سزاى جمله داده شود از يمين و يسار
(ديوان عشقى صفحه ۱۸۵)

 عارف قزوينى هم كم و بيش مثل عشقى در اشعارش بوى خشونت به راحتى به مشام مى‌رسد.

 ايران فداى بلهوسى هاى خائنين
گرديده يك قشون فداكارم آرزوست
خونريزى آنچنان كه زهر سوى، جوى خون
ريزد ميان كوچه و بازارم آرزوست
(ديوان عارف صفحه ۲۲۴)

خشونت و خونريزى بخشى از ادبيات دوره مشروطه و بخشى از تفكر سياسى آن زمانه است. بايد ديد چه ضرورت‌ها و ناگزيرى‌هايى در به وجود آمدن اين خشونت نقش داشته‌اند. اگر فرصتي دست داد به اين مهم هم خواهم پرداخت.