از شاگردی سیدجمالالدین تا همکاری میرزاملکم
در یادداشتهای مرحوم «دکتر خلیلخان ثقفی اعلمالدوله» که با عنوان مقالات گوناگون منتشر شده است، خاطره جالبی در باره «حسین قزوینی»، شاعر و نویسنده ماجراجو و مهاجر قزوینی به چشم میخورد که خواندنی است.
دکتر اعلمالدوله در شرح خاطرات سفرش به فرانسه در سال 1312 قمري مینویسد: «وقتی وارد خانه [هتل] شدیم دربان بما گفت یکنفری که به گمانم از همولایتیهای شما است و کلاه قرمزی بر سر دارد پشت اطاق ایستاده و منتظر آمدن شما است. من و دکتر ابراهیمخان حکیمالملک که با هم یکدستگاه اطاق در طبقه سوم اجاره کرده بودیم وقتی بالا رفتیم دیدیم یکنفر عثمانی پشت در اطاق ما چمباتمه نشسته و چرت میزند، چون ما را دید از جا جسته، پرسید شما ایرانی هستید؟
> پگاه دوم فروردین ۱۳۴۵ خورشیدی، در خانهای آکنده از عطر دلنواز شکوفه گلهای اقاقیا در کوچهای در جوار بازارچه «آقا» در کناره آب انبار «لالوها» محله «قوی میدان» (سوق الاغنام) خیابان سعدی جنوبی کهن شهر قزوین چشمانم به روی دنیایی تازه گشوده شد... اینک از «لحظه چشم وا کردن من، از نخستین نفس گریه»، ۵۳ بهار میگذرد.