یلدا و خُنچه ی شب چله یکم دی 1390 10:45

از دیرباز، شب چله یا یلدا در قزوین با آیین و سنت های ویژه ای همراه بوده است. آیینی که برخی به بوته ی فراموشی سپرده شده و در بستر زمان، دیگر ردی از آنها برجای نمانده است و شماری دیگر، خوشبختانه همچنان پویا و برقرار مانده اند.

از جمله این آیین ها و رسوم که خوشبختانه در سال های اخیر، پس از چند سال که کمتر خبری از آن شنیده می شد، بار دیگر به فرهنگ یلدایی قزوینیان بازگشته، فرستادن «خُنچه ی چله» به خانه عروس است. گرچه این رسم، در پاره ای دیگر از نقاط ایران نیز متداول بوده و خانواده داماد، براساس فرهنگی دیرینه، در نخستین شب چله ای که عروسی را برای پسرشان برگزیده و نشان کرده اند، به تناسب توانایی خود، خنچه ای را به خانه عروس می فرستند، اما همواره این رسم زیبا در قزوین با شکوه و آیین خاصی همراه بوده است.

در فرهنگ کهن قزوینیان، در چند هنگام توسط خانواده داماد برای دختر نشان شده به عنوان عروس، هدیه و کادویی به صورت خنچه فرستاده می شد که از جمله این چند هنگام، شب چله یا یلدا بوده است. مادر و خواهران داماد، با فراهم کردن آجیل چهار مغز شور و شیرین، چند رقم میوه خشک و تازه شامل انگور، انار، هنداونه، انجیر و همچنین شیرینی و کله قند، آنها را در خُنچه های بسیار زیبایی می آراستند و همراه با کادویی که نوعا شامل؛ پارچه یا لباس زنانه بود به عنوان «هدیه زمستانه» به خانه ی عروس می فرستادند. این در حالی بود که در میان هدایای خانواده های اشرافی و صاحب تمکن، علاوه بر پارچه و لباس، گاه ترمه های زربافت و  انگشتر طلای نگین دار یا سینه آویز طلا و... نیز دیده می شد.

خنچه های خانواده های متمول در طبق هایی که گاه به دو تا چهار طبق نیز می رسید قرار داده می شد و توسط طبق کش ها به صورت ویژه ای به خانه عروس فرستاده می شد، ولی خانواده های غیر متمول و متوسط و پایین تر، خنچه های خود را در داخل یک سینی یا مجمعه بزرگ قرار داده و توسط داماد و همراهی یکی از خواهران یا زنان نزدیک فامیل راهی خانه ی عروس می کردند و آنان هم با خوردن چای و شیرینی و مبارک باد شب یلدا به عروس و خانواده اش، به خانه ی خود باز می گشتند.

یادمان نرود که سنت های کهن، سهم بسزایی در نزدیکی قلوب و جاری شدن مهربانی بین انسان ها داشته است و به هر میزان که از این سنت ها و آیین فاصله بگیریم، از جامعه ای مهربان و آکنده از صفا و صمیمت دور خواهیم افتاد و آنگونه خواهیم شد که متاسفانه اینک، بسیار شاهد آن هستیم.

به قلم ؛ محمدحسن سليمانی  | لینک ثابت |