تبليغاتX
قـُقـنــوس - نقش "موسوي خوييني‌ها" در اشغال سفارت آمريكا

آيت الله موسوي خوييني هااین روزها، ۳۰ سال پس از روزي كه سفارت ایالات متحده آمريكا در تهران در ۱۳ آبان سال ۵۸ به تصرف دانشجويان مسلمان پيرو خط امام درآمد، هنوز زوايای پنهان بسياري از آن حرکت که به "انقلاب دوم" نيز تشبيه شد، ناگفته مانده است. شايد بتوان يكي از مهمترين ناگفته هاي اين حركت، كه ۴۴۴ روز به درازا كشيد و آثار و تبعات آن تاكنون باقي مانده است را نقش راهبردي و كليدي آیت‌اله سيدمحمد موسوي خوييني‌ها روحاني برجسته و انديشمند قزويني، به عنوان رهبر معنوی دانشجوياني دانست كه سفارت آمريكا را در اعتراض به سياست هاي ايالات متحده در حمايت از شاه به اشغال خود درآوردند.

گرچه علي‌رغم گذشت ساليان نسبتاً طولاني از آن حادثه، تاكنون نسبت به اين موضوع اطلاعات چنداني منتشر نگرديده، ولي در لا‌به‌لاي مستندات موجود نيز مي‌توان بخشي‌‌هايي هر چند اندك از نقش کلیدی ايشان در ماجراي تاريخي اشغال سفارت را آشكار ساخت.

"آيت‌اله موسوي خوييني‌ها" در گفت و گويي در باره نقش خود در اشغال سفارت مي‌گويد: «سه نفر از برادران دانشجو، آقايان ميردامادي و بيطرف و اصغرزاده طبق قرار قبلي به محل كار بنده در جام‌جم آمدند. ابتدا پس از گفت‌وگوي كوتاهي پيرامون اوضاع جاري كشور و عملكرد دولت موقت و بازتاب منفي آن در جامعه خصوصاً در ميان نيروهاي انقلابي مبني بر اينكه سمت و جهت دولت به سوي آمريكا است، برادران طرح خود را درميان گذاشتند و در بيان لزوم طرح اضافه كردند كه طبق اطلاعات بدست آمده يكي از عناصر مهم سيا در پوشش يك ديپلمات آمريكايي وارد ايران شده است و گويا بدنبال اهداف خاصي در مقابله با انقلاب وارد شده است. بهرحال در ابتدا نظر مرا جويا شدند.

گرچه آن گونه كه از مستندات به دست آمده، بر مي آيد، "آيت‌اله خوئيني‌ها" نظر موافق خود را در اين نشست اعلام مي‌دارد، اما در پاسخ به اين پرسش دانشجويان از وي كه آيا حضرت امام با چنين اقدامي‌ موافق خواهند بود يا خير، مي‌گويد: «من به نظرم آمد كار بسيار صحيحي است و به آنها گفتم كه من هم با شما همكاري مي‌كنم. در مورد امام هم گفتم در مجموعه حركت امام در اين سالها، فكر مي‌كنم امام قبلاً به اين كار راضي باشند. اما درعين حال صحبت كردن با امام لازم نيست چون ممكن است اگر امام در واقع مايل هم باشند اما ملاحظاتي داشته باشند كه نتوانند اين تمايل را خيلي اعلام كنند و ناگزير باشند يا به سكوت برگزار كنند يا بگويند صحيح نيست. در نتيجه ما سؤال نمي‌كنيم و در عمل ايشان موافقت مي‌كنند يا مخالفت كه در اين صورت قبل از اينكه مخالفت خود را اعلام كنند به ما اطلاع مي‌دهند كه اين كار صحيح نيست و ما هم بيرون خواهيم آمد.»

اقدام "آيت‌اله موسوي خوييني‌ها" در پذيرش مسؤوليت اين كار و برعهده گرفتن نتايج آن قطعاً عملي جسارت‌آميز بود. چون با توجه به شرايط زمانه از يك‌سو ممكن بود رهبري انقلاب، چنين اقدامي‌ را بر‌نتابند و از نحوه برخورد دانشجويان با كاركنان سفارت ناخشنود باشد و اين نارضايتي را اعلام كنند و از سوي ديگر تسخير يك سفارتخانه خارجي بازتاب بسيار منفي در منظر بين‌المللي خواهد داشت و ممكن بود سازمان ملل متحد تنبيهات شديدي را عليه ايران اعمال دارد. به درستي معلوم نيست كه آيا دانشجويان و سيد محمد خوئيني‌ها عواقب كار را پيش‌بيني مي‌كردند يا خير و تنها به اقدام مقطعي و موقت در آن زمان مي‌انديشيدند ولي واقعيت اين است كه در آن روز هيچيك هرگز گمان نمي‌بردند كه اين ماجرا 444 روز ادامه و تبعات آن تا به امروز استمرار مي‌يابد.

با تاييد و حمايت "موسوي خوييني‌ها" بود كه دانشجويان در سالروز حادثه كشتار دانش‌آموزان در مقابل دانشگاه تهران، در حركتي برنامه‌ريزي شده به حركت درآمده و با بالا رفتن از ديوارهاي سفارت آمريكا، با وجود مقاومت‌هاي اوليه آمريكايي‌های حاضر در سفارت، اين محل را به اشغال خود درآوردند.

بلافاصله پس از تسخير سفارت، آن مكان از سوي دانشجويان، لانه جاسوسي ناميده شد و بانيان اين اقدام با انتشار اطلاعيه‌اي دلايل خود را براي اين كار برشمردند. در همان روز اشغال بنا به تقاضاي دانشجويان مسلمان، "موسوي خوئيني‌ها"در ميان آنان حضور يافت و در صحن سفارتخانه اقدام به برپايي نماز جماعت كرد. كمي‌ بعد شنيده شد كه يكي از روحانيون متنفذ، نمازگزاردن مسلمين را در آن مكان از اين باب كه زمين غصبي است، حرام اعلام كرد. مطلبي كه دانشجويان توجه و وقعي به آن ننهادند. بانيان تسخير سفارت با تلاشي وصف‌ناپذير در پي جستجوي اسنادي كه به گمان آنان همگي از جاسوسي نمايندگان سفارت حكايت مي‌كرد، برآمدند و به رغم از بين رفتن بسياري از اين مدارك، كثيري از آنها رمزيابي و به مرور زمان انتشار پيدا كرد.

مرحوم "مهندس مهدي بازرگان" (نخست‌وزير دولت موقت) به عنوان يكي از مخالفان جدي تسخير سفارت آمريكا، در كتاب انقلاب ايران در دو حركت ضمن ارايه تحليلي از وضعيت دانشجويان، با اشاره به رهبري اين حركت دانشجويي، محرك اصلي اين اقدام را موسوي خوئيني‌ها مي‌داند.

در بخشي از این كتاب آمده است: «عمل نوجوانان ... كه در ابتدا با طيفي از دانشجويان و دانش‌آموزان و افراد متفرقه متعلق به تيره‌هاي مختلف سياسي تشكيل شده بود.... از اين جهت قابل توجه است كه مقتدرانه و خودمختارانه عمل مي‌كردند. گروگانها را مانند اسرا و ملك شخصي خودشان تلقي كرده و وقتي صحبت از آزاد كردن، تحويل دادن به دولت، جابجايي، اجازه ملاقات يا تغيير رفتار با آنان پيش مي‌آمد، نه تنها تمكين از وزير خارجه دولت شوراي انقلاب و رييس‌جمهوري نمي‌كردند و مدعي آنها بودند، بلكه اعتناي چنداني به رأي شوراي انقلاب نيز نداشتند. يگانه شخص واسط و موثر و شايد وارد و محرك از روز اول آقاي "خوئيني‌ها" بود.»

اشغال سفارت، بازتاب وسيعي در محافل خبري سياسي داخلي و خارجي پيدا كرد. از جمله اين بازتاب ها، گمانه‌زني‌هاي مطبوعات و رسانه‌هاي آمريكايي و انگليسي در باره شخصیت ناشناخته "موسوي خوييني‌ها" بود. در مطبوعات آمريكا و انگليس خوئيني‌ها را «ملاي سرخ»! لقب دادند و او را متهم به تحصيل در شوروي و كشورهاي اروپاي شرقي كردند دروغي كه در آن موقع شايع شد و حتي بين محافل خبري ضدانقلابيون و سلطنت‌طلبهاي خارج‌نشين نيز رواج يافت در سال‌هاي اخير به گونه‌اي ديگر، اما اين‌بار از سوي محافظه‌كاران داخلي عليه وي به كار گرفته مي‌شود. 

اين همه ماجراي نقش اين روحاني قزويني در اشغال سفارت آمريكا نبود. انتشار اسناد برجاي مانده در سفارت، فرصتي به دانشجويان داد تا براي گمانه‌زنی‌ها و فرضيات خود مبني بر ارتباط برخي از عناصر دولتي با آمريكاييان، دلايلي محكم بيابند. مدارك به جاي مانده در سفارت گرچه بسياري از آنها در آستانه انهدام و امحا قرار گرفته بود اما از انگيزه دانشجويان و تلاش شبانه‌روزي آنان براي رمزيابي اسناد نكاست. مدارك مرحله به مرحله انتشار پيدا مي‌كرد و از اين نحوه اطلاع‌رساني كه بعدها نام افشاگري به خود گرفت بسياري دل‌خسته شدند.

از همان ابتدا معلوم بود كه سمت و سوي اين افشاگري‌ها كه براساس هدايت‌هاي "موسوي خوييني‌ها" شكل مي‌گرفت، بيشتر متوجه عوامل دولتي و مقامات بلندپايه كابينه موقت است و اولين تركش‌هاي آن به "عباس اميرانتظام" اصابت كرد. او كه در مقام سخنگوي دولت "بازرگان" ايفاي نقش مي‌كرد متهم به جاسوسي عليه نظام و ارتباط با عوامل بيگانه شد. اتهامي‌ كه گرچه در نهايت به صدور حكم محكوميت و حبس او انجاميد، اما  "اميرانتظام" را از تكاپو نيانداخت و تا به اكنون وي را بر آن داشته است از هر فرصت ممكن براي اثبات ادعاي بيگناهي خود تلاش كند.

هر چند كمي‌ بعد "موسوي خوئيني‌ها" در يك موضعگيري رسمي‌ در مورد انتشار اسناد لانه جاسوسي اعلام كرد كه افشاگري‌ها نشان مي‌دهد آمريكا از سياست گام به گام "بازرگان" حمايت مي‌كرد.

اين تازه اول ماجرایی دیگر بود ... نام بسياري از دولتيان از درون اسناد و مدارك موجود در سفارتخانه بيرون آمد. آنچه بيش از همه باعث عصبانيت كارگزاران وقت دولت مي‌شد، اعلام اسامي‌ آنان از راديو و تلويزيون بود كه اين هم بواسطه حضور "موسوي خوئيني‌ها" به عنوان "نماينده امام در صدا وسيما" و مسؤوليتش در اين سازمان بود. از همان ابتدا معلوم شد كه دانشجويان به هيچ وجه از مواضع خود عقب نمي‌نشينند. و احكام دولتمردان را مبني بر توقف روند افشاگري و واگذاري گروگانها به ساير نهادها برنمي‌تابند. بنابراين «فشارهاي غيرقابل تحملي» از جوانب مختلف به شوراي انقلاب وارد آمد و نهايتاً اين شورا مجبور شد با صدور بخشنامه‌اي، ادامه افشاگري دانشجويان را در راديو و تلويزيون ممنوع اعلام كند كه البته به اين مصوبه نيز اعتنايي نشد و "موسوي خوئيني‌ها"در واكنشي اظهار داشت: «ما از هيچ تهديدي نمي‌هراسيم. ليبرال‌ها و افشاشدگان، من و دانشجويان را به اتهام اشغال لانه جاسوسي تهديد به محاكمه مي‌كنند، نه از محاكمه ترسي داريم نه از بازداشت.»

در مقطعي ديگر، كه به مناسبتي در مقابل سفارت آمريكا سخنراني مي‌كرد در پاسخ به اعتراض برخي عليه افشاگري‌ها گفت: «مسأله جاسوسي يك فرد نيست؛ اگر جاسوسي يك فرد بود چندان فاجعه دردناكي نبود. فاجعه اين است كه يك جريان انحرافي مي‌رفته است همه چيز انقلاب را قبضه كند و چه بسا در اين جريان انحرافي عناصر صادقي را هم به درون خود جذب كرده باشد...»

بي گمان اين اشارات و كنايات متوجه اعضاي نهضت آزادي بود كه بيش از ساير گروه‌هاي سياسي مورد انتقاد بودند. آنها هم در مقابل اين حملات ساكت ننشستند. برخي از آنان دانشجويان را نيروهاي تند و افراطي كه هيچ قاعده و قانوني را نمي‌پذيرند، ناميدند. برخي ديگر برداشت اشغالگران سفارت را از محتواي اسناد سطحي و غلط دانستند و عده‌اي ديگر حتي اصل سند را مورد خدشه قرار دادند و بسياري از مدارك منتشر شده را ساختگي و جعلي عنوان كردند.

در واكنشي ديگر زماني كه دانشجويان از 50 تن از شخصيت‌هاي آمريكايي براي ديدن آثار جنايات پهلوي و آمريكا دعوت به عمل آوردند؛ شماري ازمقامات دولتي با اينكار مخالفت كردند و آن را درحوزه مسؤوليت‌هاي كارگزاران مملكتي دانسته و به نوعي دانشجويان را متهم به دخالت در امور اجرايي كشور كردند. از جمله  "ناصر ميناچي" عليه دانشجويان اعلام جرم كرد. در مقابل "موسوي خوئيني‌ها" با استقبال از اين مسأله ابراز اميدواري كرد كه در صورت تشكيل دادگاه وي حضور خواهد يافت و ماهيت "ميناچي" و امثال وي را روشن خواهد كرد.
 
شاید بتوان گفت آن هنگام، تنها فصل مشترك پيوند بین "خوئيني‌ها" و دانشجويان، مسأله ضديت با آمريكا بود. اين صبغه چنان پررنگ مي‌نمود كه به هيچ وجه چيزي جز شكست هيبت اقتدار آمريكا آنان را راضي نمي‌كرد.

بحث مذاكره و مصالحه تنها واژه‌اي بود كه در قاموس آنان راهي نداشت و هرگونه بحث و گفت‌وگو را در اين زمينه رد مي‌كردند، حتي بسياري از افراد را كه به نوعي خواستار برقراري مصالحه بين دو دولت بودند، سازشكار معرفي مي‌كردند.

از ديد اينان هر توطئه‌اي كه داخل كشور صورت مي‌گيرد ناشي از فتنه‌جويي‌هاي آمريكا است و واكنش نشان دادن به توطئه‌ها را عين زيركي و فراست تلقي مي‌كردند. به گفته "موسوي خوئيني‌ها"، «حتي اگر نافذترين چهره ملي يا غيرملي به امام و حريم رهبري معترض شود اين ملت مي‌داند كه از آمريكا است ولو اينكه اين فرد كسي نباشد كه وابسته به آمريكا و مهره آمريكا باشد، چون دشمن اصلي آمريكاست.»

مواضع خشمگيانه رهبر معنوي دانشجويان اشغال كننده سفارت را همچنين ميتوان در سخنراني او در تاريخ 9/10/58 در مقابل سفارت آمريكا، جستجو كرد. وي در آن سخنراني ضمن تشريح خطوط اصلي سياست خارجي گفته بود: «ما همچنان در مبارزه و جنگ با آمريكاييم و نبايد طرح مسايلي جز مسأله نبرد با آمريكا ما را از اين خط اصلي و از فرياد عليه آمريكا باز دارد كه اين مسلماً خواست خود آمريكاست» زماني كه حل مسأله گروگانها و پا درمياني شخصيتهاي داخلي و خارجي براي حل مسأله سفارت آمريكا به نتيجه‌اي نرسيده بود و دولتمردان اين كشور پس از آزمودن همه راه‌ها براي تسليم ايران زمينه را براي اقدام نظامي‌ فراهم مي‌كردند.

در جايي ديگر موسوي "خوئيني‌ها" در پاسخ به اين سؤال خبرنگار كيهان كه از او در مورد وضعيت گروگانها در صورت حمله نظامي‌ آمريكا مي‌پرسيد، چنين پاسخ مي دهد: «آن موقع دوران جنگ است كه نه دادگاه براي رسيدگي لازم است و نه هيچ يك از موازين بين‌المللي رعايت مي‌شود. وقتي آمريكا به ايران حمله كند مردم ايران هر كاري كه از دستشان برمي‌آيد مي‌كنند و جاسوسها و گروگانها هم وضعشان به مخاطره مي‌افتد.»

كلاف سر در گرم مسأله گروگانها تا شروع مجلس دوره اول ادامه يافت و نمايندگان اولين دوره، بلافاصله بعد از شروع كار درگير حل اين معضل شدند. تا آن زمان نامه‌هاي مختلفي از سوي سياستمداران غرب و اعضاي كنگره آمريكا و بستگان گروگانها دريافت مي‌شد.

در كميسيون سياست خارجي مجلس در اين زمينه جلسات متعددي تشكيل و در نهايت بنا شد ‌آيت‌الله خامنه‌اي، سيدمحمد موسوي خوئيني‌ها، محمد يزدي، علي‌اكبر پرورش، سيدمحمدخامنه‌اي، محمد كاظم بجنوردي و علي‌اكبر ناطق نوري با برگزاري نشست‌هاي متعدد راه حلي براي رفع اين مشكل بينديشيد. نتيجه اين رايزني، صدور قطعنامه‌اي چهارماده‌اي بود كه ازسوي كميسيون سياست خارجي مجلس صادر و توسط خوئيني‌ها قرائت شد و همان قطعنامه نيز زيربناي كار هيات ايراني اعزامي به الجزاير براي مذاكره با آمريكاييان شد و بدين ترتيب داستان 444 روز گروگانگيري به سرانجام رسيد. هر چند امروز پس از ۳۰ سال، به باور من، بسیاری از زوایای این حرکت همچنان ناگفته و در پرده ابهام باقی مانده است.

* در تهيه اين نوشتار از منابع متعدد از جمله مقاله تحقيقي؛ "موسوي خوييني مسووليت تسخير سفارت آمريكا را بر عهده گرفت"، نوشته آقاي فتاح غلامي و پاره اي از مستندات تاريخي موجود استفاده شده است. 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - یازدهم آبان 1388 | لینک ثابت |