امام خمینی برای من و نسل من که نوجوانی و جوانياش با آرمانهاي او شكل گرفته است تنها يك اسطوره ، يا يك مرجع ديني و حتي صرفاً يك رهبر انقلابي نبود كه؛ " در روزگار قحطی هر فریاد، در روزگار قحطی هر جنبش، فریاد روزگار ما بود ".*
او براي من و نسل من، پاياني بر سلطه ديرين بيگانه بر ايران زمين بود. او استقلالي را فرياد كرد كه پيش از آن تنها در لابهلاي تاريخ اين سرزمين، در قيامهاي به يغما رفته و نهضتهاي آزاديخواهانه بيفرجام، نامي و نشاني از آن يافته بوديم. فريادي كه پايان حاكميت بلامنازع امپرياليسم و كاپيتاليسم بر اين سرزمين را نويد ميداد.
امروز براي من، خميني، همان مسيح نجاتبخشي است كه او را در آغازين سالهاي دهه پنجاه در كنكاش اعلاميهها و نوارهايش شناختم، با انقلابش که بزرگترین حادثه قرن بيستم نام گرفت، همراه شدم و در دهه شصت با همه وجودم برای تحقق آرمانهايش كوشيدم، جنگيدم و ...
اين روزها، بیست سال پس از هنگامهاي كه او فرزندان انقلابش را ترك گفت، همچون نسلي كه من در آن شكل گرفتم و چرخهاي انقلاب با خيزش آنان به حركت درآمد، خود را وامدار خميني ميدانم. نه از آن رو كه انقلاب، رانت و موقعيت و طبقه اجتماعي جديدي را برايم به ارمغان آورده باشد، نه! كه اندوختههايم در همه اين سالها چيزي فراتر از داشتههاي خانوادهام در سالهاي پيش از انقلاب نيست، بلكه از آن رو كه خميني، اسلامي را به صحنه آورد كه در آن نشاني از تحجر و ارتجاع و سكوت و سكون نبود.
او حياتي دوباره به ملت تحقير شدهاي بخشيد كه حاكمانش را سفارتخانههاي ايالات متحده آمريكا، بريتانياي كبير و اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي تعيين ميكردند و مقدرات آنان را در فرادستها در كاخهاي سفيد و كرملين مينوشتند. او استقلالي را به اين سرزمين بازگرداند كه ساليان متمادي بود نشاني از آن در ايران زمين يافت نميشد...
امروز همچنان خميني را مشعل فروزاني ميدانم كه حاكميت تنها در پرتو انديشههاي بلند او خواهد توانست گردنههاي صعب و سخت را پيموده و مردم سرافراز اين سرزمين را به جايگاه رفيعشان كه آرمان و آرزوي آن مرد بزرگ بود، برساند.
* برگرفته از سروده استاد شهيد دكتر علي شريعتي در وصف امام خميني (ره)

