تبليغاتX
قـُقـنــوس - سه اپيزود ؛ از نظرسنجي تا قاتلي كه يك مادر است

ايپزود اول:  نظرسنجی‌ها و افزايش روند آراء ميرحسين

فكر مي‌كنم سال ۶۶ بود كه اولين افكارسنجي را براي يافتن ديدگاه شهروندان در باره كانديداهاي نمايندگي مجلس سوم در قزوين انجام دادم. ۳۰۰ نفر از دوستان، آشنايان و فاميل كه داراي گرايش‌هاي مختلف و باورهاي متضاد بودند را انتخاب كردم و تلفني نظرشان را سوال كردم. آنچه به دست آمد كاملاً با آنچه كه در محافل رسمي از اقبال قطعي برخي كانديداها گفته مي‌شد متفاوت بود. خودم از نتيجه به دست آمده، غافلگير شده بودم. به ناچار گستره‌ي نظردهندگان را گسترش دادم و اين بار در ۱۵ نقطه از قزوين، سوالم را در پوشش‌هاي مختلف از ۲۰۰ نفر كه از اقشار مختلف بودند تكرار كردم، نتيجه همان بود كه در نظرسنجي تلفني به دست آورده بودم. جمع‌بندي افكار سنجي‌ام را همراه با تحليل مفصلي به تشكيلاتي كه در آن كار مي‌كردم دادم. فردايش مدير رده بالاتر احضارم كرد. به شدت نگران و مضطرب بود. شايد نگران موقعيت‌اش بود. نمي‌دانم ولي هرچه بود اصرار داشت كه از نوشتن اينگونه تحليل‌ها خودداري كنم چرا كه ممكن است هم موقعيت او را به خطر بياندازد و هم باعث جابجايي محل خدمت من شود...

۱۰ روز بعد، وقتي اولين صندوق‌هاي اخذ راي به فرمانداري رسيد، به عينه همساني آراء مردم با نتايج نظرسنجي‌ام را ديدم. هر چند ديگر در واحدي كه مديرش نگران جايگاه و موقعيت‌اش بود، نبودم!

امروز، ۲۲ سال پس از آن زمان كه چندين نظرسنجي اينگونه را در كارنامه كارهايم دارم، يافته‌هايم در دومين مرحله نظرسنجي‌ براي يافتن نظر‌هاي مردم در باره چهار كانديداي تاييد شده رياست‌جمهوري، باورهايم را به هم ريخت. در اولين مرحله اين نظرسنجي كه به صورت ميداني در ۲۵ فروردين انجام شد و  نظر ۱۰۰ نفر از شهروندان قزويني اخذ گرديد ميرحسين موسوي در ميان كانديداهاي مطرح، با ۲۳ درصد جايگاه دوم را در اختيار داشت ولي امروز تنها كمي بيش از يك‌ماه از آن روز، ۳۱ درصد ۳۲۵ راي‌دهنده قزويني كه مورد سوال قرار گرفتند، تاكيد كرده‌اند كه به ميرحسين موسوي راي خواهند داد. اين در حالي است كه آراي محمود احمدي‌نژاد با نزديك شدن به ايام انتخابات روند نزولي داشته و از ۴۰ درصد به ۳۰ درصد تنزل كرده است.

با آنچه در اين افكارسنجي انتخاباتي به دست مي‌آيد - هرچند به خاطر آنكه جامعه راي دهنده مورد سوال، مختص مناطق شهري بوده و قابل تعميم به كل استان نيست - برآيند مثبتي از اقبال عمومي در آستانه اولين روز تبليغات رسمي انتخاباتي كانديداها را پيش رو قرار مي‌دهد. بر اين باورم كه اگر روند اقبال عمومي به يك موج ملي آنچنان كه دوم خرداد را آفريد، بدل گردد دامنه‌هاي بلند اين موج سهمگين، آنچنان خواهد بود كه كسي را ياراي تغيير در اراده ملت نخواهد بود.

ايپزود دوم؛ قاتلي كه يك مادر است!

امروز - ۵ شنبه - ناچار شدم در غياب خبرنگاران سرويس حوادث تابان، با حمیده شفیعی‌ها - عكاس نشريه - براي يك گفت‌و‌گو‌ي اختصاصي با معاون دادستان قزوين راهي دادسرا شويم. در خلوتي عصرگاهي دادسرا، پيش‌روي قاضي افتخاري نشستيم. محور گفت‌ و گو ؛ قتل‌هاي زنجيره‌اي اخير زنان در اين شهر بود. گفت و گوي صميمي و دوستانه‌اي بود. صداقت رييس گروه تحقيق قضايي پرونده، قابل لمس و درك بود. پرده پوشي نمي‌كرد. بحث ۲ ساعته ما از انگيزه قاتل و ضرورت انجام كار روانكاوانه براي يافتن شخصيت واقعي "مهين" زني كه شايد به راحتي نوشيدن يك ليوان آب مرتكب شش جنايت هولناك شده است، شروع شد و با تماشاي بخشي از فيلم كوتاهي از بازجويي و ديدار دردناك زن ۳۲ ساله با دختر ۱۷ ساله‌اش خاتمه يافت.

سالهاي مديدي كه كار اجرايي كرده‌ام، متهمين و محكومان بسياري ديده‌ام. با مسايل زيرپوستي جرم و مجرم آشنا هستم. بخشي از تحصيلات آكادميك‌ام، ناظر بر همين مسايل بوده است، اما اعتراف مي‌كنم در طول همه ۲۸ سال گذشته كه مستقيماً درگير اين موضوع‌ها بوده‌ام، زني اينگونه نديده‌ام. خونسرد و باهوش! زني كه به رغم تصوير منتشر شده‌اش در يكي از روزنامه‌هاي سراسري، هيچگونه نشاني از خشونت در صورتش نيست. صدايي گيرا و چهره ای جذاب دارد. همه‌ي خصوصيات زنانه را مي‌توان در او يافت. مهر و عطوفت مادري به شدت در او موج مي‌زند و اين را مي‌توان در ملاقات چند دقيقه‌اي او با دختر ارشدش حس كرد...

قصد دفاع از متهم را ندارم كه تنها واقعيت‌هايي بر قلمم مي‌رود كه به آنها دست يافته‌ام. به حقوق اولياي دم و خانواده قربانيان مظلوم قتل‌هاي سريالي قزوين واقفم و با آنان در مصيبتي كه به آن گرفتار شده‌اند، همدرد. اما نمي‌توانم بر ضرورت بازشناسي آسيب‌هاي اجتماعي و رواني كه زني اينگونه حساس را به قاتلي جنايتكار بدل مي‌سازد، تاكيد نكنم.

در روزهاي اخير بارها و بارها به نقل از يك مقام مسوول در رسانه‌ها گفته شده كه؛ "قاتل به انگيزه تنفر از مادرش دست به اين جنايات زده است" حرفي كه نه تنها هيچ مبناي روانشناختانه مبتني بر بررسي‌هاي دقيق كارشناسانه ندارد كه به گفته‌ي معاون دادستان، به شدت از سوي متهم نيز رد شده است. همانگونه كه در اين دو سه روزه ادعاي غيرواقعي ديگري هم در باره عامل اين قتل‌ها در يكي از روزنامه‌هاي سراسري مطرح شد و آن اين بود كه متهم گفته است؛ تحت تاثير داستانهاي "آگاتاكريستي" جنايي‌نويس مشهور اين قتل‌ها را مرتكب شده است. خبري دروغ كه به سرعت جهاني! هم شد و در روزنامه گاردين نيز بازتاب يافت. نمي‌دانم خبرنگاري كه اين خبر را نوشته و يا دبيري كه آن را تيتر صفحه‌اش كرده تا حالا داستانهاي "آگاتاكريستي" را خوانده و با شگردهاي كارآكترهاي او در قصه‌هاي جنايي‌اش آشناست كه اينچنين در اقدامي تخيل‌گرانه براي فروش چند نسخه بيشتر روزنامه، خبر جعل مي‌كنند!

فكر مي كنم خواندن اين چند خط برايتان قابل‌توجه و در عين‌حال تامل‌برانگيز باشد. قاضي افتخاري در همين نشست مي‌گفت كه «مهين» در جريان تحقيقات با رد اظهارات منتسب به او گفته است:

«اگر من به‌خاطر تنفر به مادرم اين‌كار را مي‌كردم اول بايد مادرم را مي‌كشتم. من خيلي‌ها را بي‌مادر كردم ولي راضي نبودم خودم بي‌مادر شوم. از مادرم گله‌مند هستم كه سهم من از ارث پدرم را نداد. ارثي كه حق مسلم من بود. همه خانواده من يك وضعيت مالي خوبي داشتند ولي من به‌خاطر وضعيت شوهرم و اعتيادش نيازمند ارث پدرم بودم ولي مادرم اين حق را از من دريغ كرد. چند بار به افراد مختلف خانواده متوسل شدم كه آنها پا درمياني كنند تا شايد مشكل مالي‌ام با گرفتن سهمم از ارث پدر حل شود كه نشد. زندگي آنچنان بر من سخت شده بود كه بعضي وقت‌ها حتي همان 10 هزار تومان پول آزمايش دختر مريضم كه هر دو ماه ناچار بودم بخاطر تيروئيدش، او را به آزمايشگاه ببرم، نداشتم...»

به گفته‌ي قاضي «افتخاري»، متهم در پاسخ به اين سوال كه چرا سوژه‌هايش همگي از ميان زنان مسن انتخاب شده‌اند، مي‌گويد: «تصورم اين بود كه اين زن‌ها در اين سن و سال، زندگي‌شان را كرده‌اند. ديگر آرزويي ندارند و مرگشان براي خانواده‌هايشان خيلي سخت نخواهد بود. همين بود كه افراد مورد نظرم را از ميان زناني انتخاب مي‌كردم كه سالخورده باشند و طلاجات قابل توجهي همراهشان باشد تا لااقل با كشتن‌شان، بتوانم بخشي از بدهكاري‌هاي ۲۵ میلیون تومانی ام را جبران كنم».

«مهين» همچنين از اينكه نتوانسته است خانم نوري (تنها زني كه موفق شد از دست متهم بگريزد و اطلاعاتش باعث شناسايي او شد) را كه به گفته‌ي او به خاطر طلاجات فراوان همراهش «طلافروشي سيار»!! بوده از پاي درآورد، اظهار تاسف كرده و گفته است: «اگر او را كه به بهانه‌اي از اتومبيلم پياده شد، مي‌كشتم با طلاجاتش تا دو سه ماه احتياجي به كشتن زن ديگري نداشتم»!

ايپزود سوم؛ سرقت كيفم!

چهارشنبه عده‌اي محبت كردند و كيف دستي‌ام را در كمتر از ۱ دقيقه از صندوق عقب ماشينم زدند. شايد فكر مي‌كردند چون سنگين و حجيم است خيلي چيزها تويش مي‌شود پيدا كنند! چند دقيقه قبل از اين اتفاق كه از ساختمان تابان خارج شدم حضور دو موتورسوار را در اطراف ساختمان ديدم، اما چون ذهنم درگير مشكل يكي از دوستان بود، از كنار موضوع به سادگي گذشتم. آنها شايد ديدند كه كيفم را در صندوق عقب اتومبيل گذاشتم و چند دقيقه بعد كه براي برداشتن كتابي از خانه، تنها يك دقيقه از ماشين خارج شدم، با تخريب سريع قفل، كيف را بردند.

چيزي نداشت كه دندان‌گير كار آنان باشد. اسناد يك كتاب در حال انتشار، پژوهش‌هاي تاريخي، چند پروژه دانشگاهي، مدارك و اسناد شخصي و ... همه‌ي موجودي كيف بود. نه پولي در آن بود و نه سندي كه روزي بكار برخي بيايد!

شايد آنها كه كيف را بردند، وب‌گرد و ... هم باشند. توصيه مي‌كنم اگر كارشان با كيف و محتوايش تمام شده، لطفي كنند و خود كيف كه كم ارزش نيست را بردارند و بي‌خيال عكس‌ها و مدارك شخصي‌ام!، اسناد كتاب و پژوهش‌ها را بازگردانند. مطمئن باشند جاي دوري نخواهد رفت!

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - یکم خرداد 1388 | لینک ثابت |