تبليغاتX
قـُقـنــوس - به بهانه سالگرد تولد

دومین صبح فروردین چهل و پنج، در خانه‌ای آکنده از عطر دلنواز شکوفه گل‌های اقاقی در کوچه‌ای در کناره آب انبار «لالوها» در خیابان سعدی قزوین چشمانم به روی دنیایی تازه گشوده شد. دنیایی بس فراختر از آنکه مدتی در انتظار بال گشودن و پرواز در آن بسر برده بودم. اینک از «لحظه چشم وا کردن من، از نخستین نفس گریه»، چهل و دو فروردین پیاپی می‌گذرد.

چهل و دو فروردین پیاپی با همه فراز و نشیب‌ها، ناملایمات و خوشی‌ها، عشق‌ها و محبت‌ها، و با همه نامرادی‌های زمانه، «عین یک چشم بر هم زدن» گذشت،

«لحظه‌ی دیگر اما

تا کجا باد؟

تا کی؟ »

خدا می داند و بس!

* وام گرفته از شعر تولد زنده یاد قیصر امین پور


امروز، شاید بهانه ای است تا عکس‌هایی از مقطعی کوتاه از این سالها را به تماشای چشمان دوستان عزیزی بگذارم که مرا همواره با لطف و  بزرگواری‌شان شرمنده و مدیون خویش ساخته‌اند.

سال ۱۳۵۴

سال ۱۳۵۵

من و برادرم حسین

 سال ۱۳۵۷

ایستاده از راست ؛ برادرانم مهدی و محمد

سال ۱۳۵۹

از راست: محمد درافشانی ، من و شهید علی یارمحمدی

 (نام دوست نشسته را فراموش کرده ام)

اردوی دانش آموزی حزب جمهوری اسلامی - مقابل حرم حضرت معصومه (س) در قم

سال ۱۳۵۹

از راست؛ برادرم حسین - شهيد سيدرضا تفرشي و من

سال ۱۳۶۰

سال ۱۳۶۱

با سردار سرتیپ سید جواد موسوی

سال ۱۳۶۱

سال ۱۳۶۱

از راست: من ، محمد افشار ، زنده یاد اکبر سلیمانی، مرحوم پدرم و سرهنگ حسین میرزاحسینی

سال ۱۳۶۱

سال ۱۳۶۲

بهشت زهرا

سال ۱۳۶۲

سوریه - حرم مطهر حضرت زینب (س)

سال ۱۳۶۳

سال ۱۳۶۴

از راست: من ، راننده اداره ارشاد ، محمد شفیع خانی و حسن لطفی

بازدید اعضای انجمن سینمای جوان از قلعه الموت

سال ۱۳۶۵

از راست: سرهنگ نقی سلیمانی نیا، دکتر اسلامیان، من و هاشم کریمی

 زاهدان

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دوم فروردین 1388 | لینک ثابت |