از «شکلگیری رنسانس» در قرون چهاردهم و پانزدهم میلادی که آغازگر دورانی از مخالفت گسترده با حاکمیت کلیسا و بروز انقلابهای عمیق علمی و تغییرات شگرف هنری در اروپا بود، تا «ظهور انقلابی به نام خدا در ایران» در سالهای انتهایی قرن بیستم، ماهیت وجودی همه خیزشهای سیاسی و جنبشهای مدني و اجتماعی، از «جنگ با خدا و نهادهای منتسب به ادیان الهی» سرچشمه گرفته است. نماد عینی این خیزشها را باید در دورهای از دگرگونیهای اجتماعی، سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه در سالهای ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۹ که انقلاب فرانسه شکل گرفت و به ایجاد پیآمدهای عمیق در کل اروپا منتهی شد، مورد بررسی قرار داد. انقلابی که یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان نام گرفته است.
با گسترش دامنهي این تحولات، حدود يك قرن بعد، انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ شکل گرفت. ایدئولوژی حاکم بر این انقلاب، نه فقط امپراطوری تزارها و نهادهای دینی مسیحیت، که یکسره اصل «دین» را آماج حملات سهمگین انديشهاي خود قرار داد. انقلابی که بهزعم بسیاری از انديشمندان، چارچوبههای فکری انسان قرن بیستم را در محدودهی اندیشههای مادیگرایانه میدید و البته در این اندیشه، «خدا» و «اندیشه های الهی و متافیزیک» به مثابه «افيون تودهها»، عامل بازدارنده براي برقراري كمون واحد و حكومت متحد پرولتاريا محسوب ميشد.
به راستی چه تحولی رخ داد که در قرن حاکمیت اندیشههای ضد مذهب و بهظاهر آوانگارد ماتریالیستی و کمونیستی، یکباره نسلی تازه در کشوری در جوار مظهر تمام عيار حاكميت ماركسيستي پا به عرصه وجود نهاد و با بازگشت به سوی دين، انقلابی را «به نام خدا» و برای تحقق حاکمیتی بر مبنای ایدئولوژی مذهبی آنهم با رهبری کاریزماتیک یک روحانی دینی شکل بخشید. انقلابی که همهی باورها و نظريههاي صاحب انديشههاي «خدا گریز» پس از رنسانس را به چالش و بحران جدی کشاند. چالشی که یقیناً تاثیرات بنیادی در زوال باورها و اندیشههای مادهگرایانه و همچنین فروپاشی اتحاد جماهير سوسياليستي شوروی به عنوان عظیمترین امپراطوری کمونیستی در سالهای پایانی قرن بیستم داشته است.
امروز برخي، پیآمدهای انقلاب اسلامی را تنها به تغییر یک نظام حکومتی در پهنای جغرافياي ایران محدود ميكنند و آنرا از زاویهاي سطحي مورد توجه و مطالعه قرار ميدهند و يا شماري ديگر؛ دستاوردهاي انقلاب را در مقايسه حجم اقدامات اقتصادي، عمراني، اجتماعي و ... انجام شده در ۳۰ سال گذشته با سالهاي پيش از آن مورد توجه قرار ميدهند و سطحينگرانه ميكوشند انقلاب را در محدودهي مشخصي محدود كنند که قطعاً این نوع نگرشها، نه فقط کمکی به شناخت دقیق ماهیت انقلاب براي نسلهاي سوم و چهارم نخواهد کرد که سبب بروز برداشتهای غیرواقعی از این انقلاب هم خواهد شد. تاثیرات جهانی انقلاب ایران را نیز نباید تنها در بروز و ظهور جنبشهای مقاومت انقلابی در فلسطین، لبنان و ... جستجو کرد که آنها، نه فقط همه این تاثیرات نیست که به واقع بخش کوچکی از آن را تشکیل میدهد.
تاثیرات و پیآمدهای جهانی این انقلاب را باید در تحولات عمیق بوجود آمده در عرصه اندیشههای فلسفی، نظری و انسانی و همچنين جنبش بيداري ديني قرن حاضر مورد مطالعه قرار داد. تحولات شگرفی که به رویکرد دوباره انسان «خدا گریز» قرن بیستم به «خدا گرایایی» قرن بیست و یکم انجامیده است. تحولاتی که یقیناْ در سالهای بعد به بروز تغییرات اساسی و ساختاری در عرصه اندیشههای سیاسی جهانی نیز منتهی خواهد شد.
