در جستارهاي تاريخ معاصر قزوين، بويژه در عهد قاجاريه نامها و شخصيتهاي فراواني را ميتوان يافت كه درگذار زمان به عنوان حاكم قزوين منصوب شدهاند. اما در ميان اين همه، تكچهرههايي هستند كه در حافظهي تاريخ به هردليل نامي برجسته يافتهاند. بيشك آقا باقر اصفهاني ملقب به باقرخان سعدالسلطنه، يكي از اينان است.
باقرخان سرتيپ كه داييزاده علي اصغرخان امين السلطان بود، در اوايل سال 1296 ه. ق مسووليت ساختن جاده تهران به قزوين و تهران به قم را برعهده گرفت و در همين سالها، گرچه او مسووليت حكومتي مشخصي در قزوين نداشت اما به لحاظ نفوذ قابل توجه در دربار قاجاريه با انتصاب عباس ميرزا ملكآرا به عنوان حاكم قزوين، عملاً حاكم واقعي قزوين او بود. اين وضع تا سال 1305 ه.ق كه الله قلي ميرزا ايلخاني به حكمراني قزوين منصوب گرديد، ادامه يافت و هر روز بر نفوذ و موقعيت باقرخان افزوده شد.
در سال 1305 او به طور رسمي به عنوان نايبالحكومه منصوب شد و در سال 1306 باقرخان سرتيپ لقب سعدالسلطنه را دريافت كرد و در همين سال بود كه به جاي الله قلي ميرزا ايلخاني به حكمراني قزوين تعيين شد و تا سال 1309 در اين مقام باقي ماند. در اين دوران در سال 1307 ه. ق ناصرالدين شاه مسووليت ويژه سرپرستي هياتي را به او سپرد كه امين اقدس از زنان سوگلي شاه را براي درمان بيماري چشم به وين ببرد.
سعدالسلطنه در اواخر سال 1309 براي چند ماهي از حكمراني قزوين بركنار گرديد ولي بار ديگر در سال 1310 به همين سمت دست يافت و تا سال 1314 ه. ق، در عهد سلطنت مظفرالدين شاه قاجار در اين سمت باقي ماند.
در سال 1314 ه.ق در جريان شورشي كه به رهبري حاج سيد ابراهيم سيدجوادي، توليت مدرسه التفاتيه به دليل آنچه كه برخي تعديات باقرخان خواندهاند و برخي ديگر عدم توجه او به برخي از روحانيون عنوان داشتهاند، و حمله شماري از مردم به دارالحكومه، باقرخان به ناچار به تهران گريخت و پس از مدتي اقامت در تهران به عنوان حكمراني زنجان، راهي خمسه شد.
شخصيت و رفتار سعدالسلطنه
آنگونه كه در مستندات تاريخي آمده است؛ باقرخان سعدالسلطنه در عين بيسوادي، مردي زيرك و كاردان بود و در دوران حمكراني چندين سالهاش در قزوين بر تمام مسايل شهر تسلط داشت. كمتر جرياني در شهر اتفاق ميافتاد كه او از آن مطلع نباشد. اعيان و اشراف شهر به شدت از سوي او و خبرچينهايش زير نظر بودند. او با هوشياري شرايطي را فراهم مياورد كه بتواند آنان را سركيسه كند!
جمعي از رجال دربار ناصرالدينشاه. نفر دوم از راست باقرخان سعدالسلطنه است
با اينحال، او با دقت فراوان نظم و امنيت شهر را زير نظر داشت، به نحوي كه گفته شده در دوران حكمراني او دزدي در سطح منطقه به كمترين ميزان رسيد. يكي از اقدامات برجسته باقرخان را از ميان بردن رسم بستنشيني توسط افراد كلاش نام بردهاند. ميگويند يكي از تجار كه مال مردم را بالا كشيده بود و به عنوان ورشكستگي در شاهزاده حسين (ع) بست نشسته بود، به دستور او توسط چند نفر مامور نظميه، در همان محل به زنجير و كنده كشيده ميشود و آن قدر بر او سخت ميگيرد تا براساس ضوابط عرف به تخلفات او رسيدگي كند.
سعدالسلطنه در برابر اعتراضها پاسخ ميدهد كه به خاطر حضرت و حفظ مقام ايشان اين كار را انجام ادام. اين براي قزوين ننگ است كه الواط مال مردم را بخورند و در آستانه بست بنشينند و بقعه را پناهگاه خود قرار دهند.
مهدي بامداد در شرح رجال ايران در باره باقرخان سعدالسلطنه مينويسد: ... در جواني طرف توجه و محبت آقا ابراهيم امينالسلطان بوده و به همين مناسبت در سفر اول ناصرالدين شاه به اروپا در سال 1290 ه.ق كه آقا ابراهيم امينالسلطان از همراهان شاه بود آقا باقر را نيز با خود به اروپا برد... نامبرده مردي بود بيسواد و عامي، لكن باهوش- مرتب، بسيار زرنگ و كاري و از محترمين دربار ناصرالدين شاه و مقربين آن زمان و از اشخاص متمول ايران محسوب ميگرديد... از جمله افرادي است كه مشاغل زياد و پرسود و نانداري را در يك زمان به اين شرح عهدهدار بوده: مديريت گمركات گيلان، مازندران و بنادر درياي خزر- مامور غلات قزوين- متصدي قسمتي از آبدارخانه و سقاخانه شاهي_ حكومت طارم_ حاكم لشتنشاء و متصدي املاك مضبوط مجدالدوله- رييس سوارله قراسواران راه قزوين- رييس راه شوسه قزوين در سال 1305 خ. ق، علاوه برحكومت قزوين در همين سال راه شوسه قم نيز ضميمه ساير مشاغل او گرديد.
اعتماد السلطنه در يادداشتهاي روزانه مربوط به شعبان 1306 ه.ق در سومين سفر ناصرالدين شاه به اروپا در باره سعدالسلطنه چنين مينويسد: «امشب در قزوين چراغان است به باقرخان لقب سعدالسلطنه دادند. اين باقرخان از طرف زن نسبتي به امينالسلطان مرحوم (آقا ابراهيم) دارد. در هر حال سفر اول فرنگ (1290 ه.ق) آشپز امينالسلطان بود و من اذن جلوس به او نميدادم».
توسعه و آباداني قزوين در دوران باقرخان سعدالسلطنه
بيشك نام و آوازه ماناي باقرخان سعدالسلطنه بيش از آنكه مديون نوع حكمراني، قاطعيت، نظم و ديسيبلين او و حتي آنگونه كه برخي نگاشتهاند، از ظلم و تعدي و سركيسهكردن اشراف و ... بوده باشد، ناشي از خدمات عمراني فراواني است كه براي توسعه و آباداني شهر قزوين داشته است.

عمارت کلاه فرنگی (چهل ستون)، مقر دارالحكومه قزوين از جمله بناهايي بوده است كه توسط باقرخان مرمت و بازسازي اساسي شده است.
سعدالسطنه علاقه عجيبي به فعاليتهاي عمراني و ايجاد بناها و ساختمانهاي جديد داشته است. در زمان حكمراني او بسياري از بناهاي دولتي از جمله؛ عالي قاپو و چهل ستون و بقعههاي متبركي چون؛ امامزاده حسين (ع) و مسجد جامع كبير دستخوش تعميرات اساسي و بازسازي بنيادي شدند. باقرخان گذشته از مجموعه وسيع شامل كاروانسراها، بازار و حمام كه امروزه به نام خود او، چون نگيني در مركز شهر قزوين ميدرخشند دو كاروانسراي ديگر در خيابان تهران قديم، مهمانخانه بزرگ، تلگرافخانه و چاپارخانهاي را در قزوين بنا ميكند.
از جمله ديگر اقدامات عمراني او در قزوين ميتوان به فضاسازي زيبايي در مقابل سردر عالي قاپو اشاره كرد كه مورد استفاده مردم قزوين براي گردش و استراحت قرار ميگرفته است.
و سرانجام؛ قتل باقرخان در زنجان
در دوران حكمراني آقاباقرخان سعدالسلطنه در زنجان كه همزمان با جنبش مشروطه مردم ايران بود، ملّا قربانعلی مجتهد از روحانيون به نام زنجان كه از زمرهي مخالفان مشروطه نيز محسوب ميگرديد، كوشيد شهر را به قبضه خود درآورد و مقاومت باقرخان در برابر او كه با پشتيباني برخي ديگر از روحانيون صورت ميپذيرفت، سبب بروز درگيريهايي در زنجان شد. در باره ماجرايي كه به كشته شدن باقرخان در زنجان ميانجامد، در مستندات تاريخي آمده است: «پس از آنكه روزی کسانی از بستگان ملّاقربانعلی یکی از فراشهای حکمران را کتک زدند و با قمه مجروحش کردند و با این حال او را نزد حکمران فرستادند و دشنامهایی هم پیام دادند. سعدالسلطنه یکی از آنان را دستگیر نموده چوب زد و زندانیش کرد. ملا قربانعلی پیغام داد، حکمران باید روز بعد از زنجان بیرون رود. حکمران مقاومت کرد. پیروان ملّا از آخوند و طلبه و بازاری و توپچی و روستایی، دسته جمعی به خانه حکمران حمله بردند. هرچه در خانه بود غارت کردند. گروهی نیز با قمه و قداره سعدالسلطنه را غرق خون خود کردند. یکی از بستگان او را به خانه یکی از اشراف شهر رسانید. ملاقربانعلی شنید که درصدد درمان حکمران هستند افرادی را فرستاد که او را سوار کالسکه کنند و از شهربیرون کنند. او با آن حال زار، راه تهران را در پیش گرفت، ولی در نزديكي سلطانيه، براثر شدت خونريزي و ضعف جان خود را از دست داد».
منابع:
- سيماي تاريخ و فرهنگ قزوين- ج 1- پرويز ورجاوند- نشرني
- شرح رجال ايران – ج 1- مهدي بامداد
- روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه – ايرج افشار – انتشارات اميركبير
- مينودر – ج 2 – سرهنگ گلريز- انتشارات طه

