تبليغاتX
قـُقـنــوس

در یادداشت‌های مرحوم «دکتر خلیل‌خان ثقفی اعلم‌الدوله» که با عنوان مقالات گوناگون منتشر شده است، خاطره جالبی در باره «حسین قزوینی»، شاعر و نویسنده ماجراجو و مهاجر قزوینی به چشم می‌خورد که خواندنی است.

دکتر اعلم‌الدوله در شرح خاطرات سفرش به فرانسه در سال 1312 قمري می‌نویسد: «وقتی وارد خانه [هتل] شدیم دربان بما گفت یکنفری که به گمانم از همولایتیهای شما است و کلاه قرمزی بر سر دارد پشت اطاق ایستاده و منتظر آمدن شما است. من و دکتر ابراهیم‌خان حکیم‌الملک که با هم یکدستگاه اطاق در طبقه سوم اجاره کرده بودیم وقتی بالا رفتیم دیدیم یکنفر عثمانی پشت در اطاق ما چمباتمه نشسته و چرت میزند، چون ما را دید از جا جسته، پرسید شما ایرانی هستید؟


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و سوم آذر 1388 | لینک ثابت |

خسروخان سردارظفر بختیاری، فرزند حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و برادر علیقلی خان (سردار اسعد معروف) از امرای معروف ایل بزرگ بختیاری است که به مدد تحصیل زبان فارسی و آشنایی با زبان فرانسه و چندین سفر به اروپا، دستی در خاطره نویسی و خاطره نگاری داشته است. سردار ظفر در ماه صفر سال 1330 ه. ق بعد از بازگشت از جنگ با سالار الدوله، به حکومت اصفهان منصوب شد؛ حکومتی که ده ماه بیشتر نپایید و در ذیحجه همان سال به پایان رسید. پس از این حکومت، سردار ظفر راهی تهران شد و در ماه صفر سال 1331 ه. ق به قصد معالجه کلیه، رهسپار فرنگ گردید. «شریف همایون» منشی سردار ظفر، خاطرات این سفر را به نقل از سردار به رشته تحریر کشیده است. خاطراتی که به لحاظ زمانی، شیوه نگارش و نیز کیفیت ثبت رخدادها، قابل توجه و درخور تامل است.

خسروخان سردار ظفر بختیاری

بخشی از خاطرات (1) خسروخان سردارظفر بختیاری که با عنوان؛ «خاطرات حکومت اصفهان و سفر فرنگ» منتشر گردیده، مربوط به توقف کوتاه او در قزوین به هنگام عزیمت به فرنگ است. در خاطرات سردارظفر به نکاتی اشاره شده که در نوع خود بدیع و جالب توجه است. از جمله مهمترین این نکات می توان به؛ اخذ باج (عوارض) راه شوسه انزلی – قزوین - تهران توسط روسها که امتیاز احداث این راه را نیز در اختیار داشتند، اشاره کرد.

برای مطالعه متن کامل این نوشتار اینجا را کلیک کنید


قزوین در منظر تاریخ

دروازه تاريخي «تهران قديم» قزوين - سال 1322


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و هفتم آبان 1388 | لینک ثابت |

رضاخانکودتای سوم اسفند 1299 از جمله رویدادهای تاریخ معاصر ایران است که هنوز ابعاد و زوایای فاش نشده و ناگفته فراوانی دارد. خاطرات 1 محمدرضا آشتیانی زاده 2 از نمایندگان پراطلاع مجلس شورای ملی در باره چگونگی وقوع این کودتا، توانسته است بخشی از این ناگفته ها را افشا کند. خاطراتی که می تواند نقش سید ضیاءالدین طباطبایی و رضاخان در این واقعه را بیشتر بنمایاند.

آشتیانی زاده در فرازی از خاطرات جالب و البته افشاگر خود که به نقل از کلنل کاظم خان سیاح - از کارگردانان و عوامل اصلی و موثر این رویداد - بیان شده است، می گوید: «یک روز در قزوین سید ضیاءالدین مرا نزد خود طلبید و از من خواهش کرد که به اردوی قزاق ها رفته، رضاخان را ببینم و از قول او به میرپنج رضاخان بگویم که خود و آتریاد همدان و گروهان ماکسیم و همه افراد زیر فرمانش آماده برای حرکت به سوی تهران باشند.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و چهارم آبان 1388 | لینک ثابت |

آیت الله کاشانی

در سير مبارزات آيت‌اله سيد ابوالقاسم كاشاني عليه استبداد و استعمار، تبعيد 18 ماهه او به قزوين نيز در زمره‌ي مشقات و سختي‌هاي فراواني است كه اين چهره‌ي مبارز متحمل شده است.

آيت‌اله كاشاني كه پس از آغاز جنگ جهاني دوم و ورود متفقين به ايران، به بهانه‌ي همکاري با آلمان‌ها دستگير شده بود، پس از تحمل 16 ماه اسارت در زندان‌هاي اراک، کرمانشاه و رشت، با پايان جنگ جهاني دوم در 24 مرداد سال 1324 از زندان متفقين رهايي يافت. او در حالي‌كه از مقبوليت افزون‌تري در ميان مردم برخوردار شده بود، مبارزات تازه‌اي را عليه اقدامات احمد قوام كه در مقام نخست‌وزيري، عامل اجراي برنامه‌هاي استعمارگران در ايران بود، آغاز كرد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفتم مهر 1388 | لینک ثابت |

آصف‌الدّوله، میرزاصالح‎خان‎باغمیشه‎ تبریزی، از دولتمردان مشروطه‌خواه عهد قاجاريه كه با لقب «وزير اكرم» نيز شناخته شده است در سال 1320 قمري به عنوان حاكم قزوین برگزیده شد. دوران حکومت او در قزوين 4 سال به طول کشید و تلاش‌‌اش در اين مدت براي توسعه‌ي آبادانی و ارتقاء فرهنگ، بهداشت، نظم و امنیت شهر، از او در تاريخ معاصر قزوين چهره‌اي ماندگار برجاي گذاشته است.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - پنجم مهر 1388 | لینک ثابت |

انديشه تاسيس نخستين مدرسه نوين در قزوين ابتدا توسط ميرزا صالح‌خان كلانتر باغميشه تبريزي  (آصف‌الدوله) ملقب به وزير اكرم، حاكم تجددخواه و اصلاح‌طلب قزوين مطرح و با پيگيري‌هاي وي توسط اعضاي انجمن معارف كه تشكيل اين انجمن نيز با همت خود او براي نشر صنعت و معارف صورت گرفته بود، بنيان‌گذاري گرديد.

نخستين مدرسه نوين در قزوين كه داراي 4 كلاس درس بود در سال 1283 خورشيدي با همت شماري از رجال و مشاهير قزويني كه از اعضاي انجمن معارف بودند،  آغاز به كار كرد. محل مدرسه در محوطه شرق عالي‌قاپو كه پيش از آن به عنوان رختشويخانه مورد استفاده قرار می گرفت و از موسسات باقرخان سعدالسلطنه - حاکم پیشین قزوین ـ به شمار مي‌رفت، در نظر گرفته شد. باقرخان موافقت خود را مشروط بر اينكه از اين محل «الي‌الابد» به عنوان مدرسه استفاده گردد، اعلام داشت و با ايجاد يك ساختمان ساده، نخستين مدرسه پسرانه در قزوين شكل گرفت.

برای مطالعه این نوشتار لطفاْ روی ادامه مطلب کلیک کنید.


* بدنیست بدانید: در ساعت‌هاي اوليه بامداد سوم مهر‌ماه سال 1324، بازار قزوين در آتش‌سوزي بي‌سابقه دستخوش حريق شد و در كمتر از چند ساعت، 600 مغازه در آتش سوخت و بازار به تلي از خاكستر تبديل شد. در جريان اين حريق که به علت نامعلومي با آتش گرفتن چند مغازه در راسته ريسمانسنج آغاز شد با گسترش دامنه‌ي آتش‌سوزي، تنها كمتر از 5 ساعت بعد، بخش وسيعي از بازار بزرگ قزوين طعمه آتش شد.

در آتش‌سوزي بازار قزوين ميليون‌ها ريال كالا در آتش سوخت و نابود شد. اين حادثه در زماني روي‌داد كه قزوين در اشغال نيروهاي متجاوز روسي قرار داشت و از همين رو بود كه در ميان مردم شايع گرديد كه سربازان روسي در واكنش به مقاومت مردم قزوين در مقابل خواسته‌‌هاي غيراخلاقي آنان، به عمد بازار را به آتش كشيده‌‌اند. دو روز پس از اين حادثه نيز كه به ورشكستگي صدها نفر از كسبه بازار قزوين انجاميد، سيف‌پور فاطمي - از نمايندگان مجلس شوراي ملي - طي نطقي در مجلس، آتش‌سوزي بازار قزوين را به حزب توده نسبت داد و از دولت خواست با آنان برخورد كند.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - سوم مهر 1388 | لینک ثابت |

فرماندهان ارتش‌هاي اشغالگر در قزوين

ضيافت فرماندهان نظامي انگليس و شوروی در قزوين تحت اشغال

از راست به چپ؛ ژنرال اسليم (فرمانده نيروهاي اشغالگر انگليسي در ناحيه مركزي ايران) - ژنرال واسيلي نوويكوف (فرمانده نيروهاي اشغالگر ارتش سرخ در ايران) و ژنرال آيزل وود (دستيار ارشد عملياتي اشغالگران انگليسي)

۱۳ سپتامبر ۱۹۴۱ - ۲۲ شهريور ۱۳۲۰ خورشيدي - گراند هتل قزوين (مقر فرماندهي ژنرال نوويكوف)


پي‌نوشت:

* سوم شهريور ۱۳۲۰، ايران به اشغال نيروهاي نظامي روس و انگليس درآمد. نيروهاي شوروي از شمال و شرق و نيروهاي انگليس از جنوب و غرب، از زمين و هوا به ايران حمله كرده و بخش‌هاي وسيعي از كشور را به اشغال خود درآوردند. مقاله تحقيقي‌ام در باره چگونگي اشغال ايران و پي‌آمدهاي آن با عنوان؛ قزوين در اشغال متفقين، را اينجا بخوانيد.

** سوم شهريور، دومين سالروز راه‌اندازي ققنوس است. سال ۸۶ كه اين امكان فراهم آمد تا به جرگه وبلاگ‌نويسان بپيوندم شايد هرگز اين تصور را در ذهن هم نداشتم كه؛ روزي وبلاگم دوساله شود و بيش از ۴۰۰ پست از دست‌نوشته‌ها، نتايج تحقيقات و مقالاتم را از اين طريق در دنياي مجازي منتشر كنم. امروز خوشحالم كه از تريبون «ققنوس» توانستم بخشي از ناگفته‌ها، يا كم‌گفته‌هاي تاريخ معاصر را بازگو كنم و البته در اين ميان، دوستاني تازه در جمع وبلاگ نویسان بيابم. دوستان ارزشمند و فرهيخته‌اي كه از آنان درس‌هاي بسياري آموخته‌ام. نمي‌دانم تا کی همچنان در اين عرصه خواهم بود، اما فكر نمي‌كنم به اين زودي‌ها، ميدان را خالي كنم!


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - سوم شهریور 1388 | لینک ثابت |

ققنوس/ بازار قزوين/ عهد قاجاريه

بازار قزوین، راسته کهنه فروش‌ها، دوران قاجاریه

در دوران پيش از مشروطه، مساله نان و كمبود و گراني آن همواره به عنوان يكي از مشكلات اصلي و مهم مردم قزوين به شمار مي‌رفته است.

از سال ۱۲۸۷ ق ، كه حكومت قزوين با محمدرحيم خان علاء‌الدوله اميرنظام از بزرگان قاجار دولو بود (۱) سندي در سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران موجود است كه در آن عوارض خشكسالي در قزوين، از بين رفتن محصولات، گران شدن نان، درگيري مردم با نانواها، ادامه سربازگيري و اخذ غله ديواني از رعايا، گزارش شده است.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و یکم خرداد 1388 | لینک ثابت |

ققنوس/ ميرحسين موسوي در قزوين

مهندس ميرحسين موسوي، نخست‌وزير در قزوين

سال ۱۳۶۶ - به هنگام بازديد از فعاليت‌هاي عمراني حجت‌الاسلام عليخاني در قزوين

از راست به چپ؛ حجت‌الاسلام عليخاني، مهندس ميرحسين موسوي، سيد جعفر موسوي (استاندار وقت زنجان) و محمد عليخاني (نماينده مردم قزوين در مجلس هفتم)

عكس از : مجموعه شخصي

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - سی و یکم اردیبهشت 1388 | لینک ثابت |

بعضی از دوستان عزیز گاهی سوالاتی را از طریق ارسال ایمیل یا گذاشتن کامنت خصوصی در وبلاگ از من مطرح می‌کنند كه تاكنون روال را براين گذاشته بودم كه به همان طريق كه سوالات را مي‌پرسند، پاسخ دوستان را بدهم. اما، گاهي سوالاتي مطرح مي‌شود كه جنبه‌ي عمومي دارد و از حيطه‌ي مسايل دوجانبه خارج است. به نظرم آمد از اين پس اين نوع سوالات را با اولويت قرار دادن مسايل روز و همچنين موضوع‌‌هاي تاريخي به صورت هفتگي در وبلاگ مطرح كنم و پاسخ‌شان را در فضايي با عنوان " با مخاطبان آشنا " بدهم تا شايد مورد استفاده و بهره‌برداري دوستان عزيز و بينندگان وبلاگ قرار گيرد. اميدوارم اين اقدام تازه از حجم فراوان انتقادهايي كه از من در اين يكساله شده و می‌شود كه چرا دیگر به مسايل سياسي، اجتماعي و نيز برخي رخدادهاي قزوين نمي‌پردازم، بكاهد.

گراند هتل قزوين/ ققنوس

گراند هتل قزوين - سال ۱۳۱۲ خورشيدي

علي‌رضا حميدي: در صفحه آخر اين شماره هفته‌نامه تابان، مطلبي در باره گراند هتل درج شده كه فكر نمي‌كنم درست باشد. نوشته‌اند: گراند هتل در دوره قاجار و در زمان سعدالسلطنه، فرماندار وقت قزوين توسط استاد علي جولاي... بنا گرديده. از شما تعجب كردم كه در تابان هستيد و اين مطلب ناصحيح در اين نشريه منتشر مي‌شود.



ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفدهم اردیبهشت 1388 | لینک ثابت |

در سحرگاه بيست و دوم ژوئن سال 1941 (يكم تيرماه 1320) نيروي زميني ارتش آلمان، آتش سهمگين خود را در طول جبهه‌اي كه از درياي بالتيك تا درياي سياه وسعت داشت، بر روي دشت‌هاي روسيه باز كرد. حمله آلمان به شوروي، ايران را به صورت حلقه ارتباطي بين انگلستان و روسيه درآورد. دولت ايران كه در موقعيت حساسي قرار گرفته بود، سعي كرد تا سياست بي‌طرفي را كه همزمان با آغاز جنگ دوم جهاني اتخاذ كرده بود، همچنان حفظ كند.

قزوين در اشغال متفقين

اشغالگران روسي در قزوين - سال ۱۳۲۰ خورشيدي

اشغال ايران كه با تهاجم نيروهاي انگليس و شوروي از جنوب و شمال خيلي سريع و آسان تحقق يافته بود تا پايان جنگ در سال 1324 ادامه يافت. اين تجاوز عوارض و آثار متعددي برجاي گذاشت كه بررسي و ارزيابي آنها مي‌تواند بسياري از حقايق تلخ تاريخ معاصر ايران را در آن سال‌ها روشن سازد.

اهميت اين واقعه‌ي عظيم و ناگوار، آنچنان است كه امروز پس از گذشت 67 سال از آن روزهاي تلخ و سياه، به بررسي بخشی از وقایع و رخدادهای چهار سال اشغال قزوين در طول سال‌هاي 1320 تا 1324 و آنچه بر مردم ما در اين مدت گذشته است، بپردازيم.

* اين مقاله تحقيقي را با استناد به اسناد بعضاً انتشار نايافته از دوران اشغال ايران در سالهاي ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ براي درج در ويژه‌نامه نوروزي هفته‌نامه تابان تهيه كرده‌ام. برای مطالعه روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و هشتم اسفند 1387 | لینک ثابت |

همزمان با اوج‌گيري مبارزات مردمي عليه رژيم پهلوي، فرماندار نظامي قزوين در گزارشي كه هفدهم آبان‌ماه سال ۱۳۵۷ تحت عنوان ؛ «خطر توسعه جنگهاي خياباني در شهرستانهاي عمده» خطاب به تيمسار رياست ستاد بزرگ ارتشتاران ارسال مي‌دارد با تشريح آخرين وضعيت رژيم و فعاليت‌هاي رو به افزايش نيروهاي انقلابي، پيشنهاداتي را به منظور برون رفت از بحراني كه رژيم شاه با آن روبه‌رو گرديده بود و جلوگيري از پيروزي انقلاب اسلامي، ارايه مي‌كند.

اين سند تاريخي نويافته در عين حال كه گوياي عمق درماندگي نظاميان رژيم پهلوي براي مقابله با امواج توفنده انقلاب است، نشانگر شناخت بسيار اندك آنان نيز از واقعيت‌هاي جامعه آن روز و تحليل‌هاي سطحي از رهبري و نهادهاي خودجوش مردمي در مبارزه با رژيم پهلوي بوده است. تحليل هايي كه بايد آنها را در شكاف عميق بين حاكمان و توده‌هاي مردم و همچنين عدم شناخت رژيم نسبت به حقايق نهفته در زيرپوسته جامعه جستجو كرد.

مشروح اين سند را در ادامه مطلب بخوانيد.


  • مدتي است ستوني به نام «پرسه» را در هفته‌نامه تابان مي‌نويسم. «نامه‌ی تاریخی» آخرين مطلبي است كه در اين ستون نوشته‌ام. اگر خواستيد بخوانيد اينجا را كليك كنيد.
  • سيماي استاني قزوين چندي است به مناسبت سي‌امين سالگرد انقلاب، ويژه برنامه‌اي را با عنوان؛ بيست اتفاق پخش مي‌كند كه به بررسي سير مبارزات مردمي عليه رژيم پهلوي در اين شهر مي‌پردازد. گرچه نفس توليد و پخش چنين برنامه‌هايي آنهم به استناد اسناد برجاي مانده از سازمان‌هاي اطلاعاتي و انتظامي رژيم گذشته و با حضور مبارزان انقلاب براي آشنايي نسل‌هايي كه انقلاب را از نزديك لمس نكرده‌اند و تنها اطلاعات اندكي از آن دوران دارند، حركتي درخور ستايش است، اما اگر اين حركت با شتابزدگي، محدود ساختن منابع تحقيق، استفاده از چهره‌هايي ـ هرچند قابل احترام - كه در آن سالها در سن و سالي نبوده‌اند كه منهاي سال آخر انقلاب، حركت درخور توجه‌اي در جريان مبارزه انجام داده باشند آنهم در كنار چهره‌هايي كه سابقه مبارزه طولاني، فعاليت‌هاي سازمان‌يافته، دستگيري، شكنجه، زندان و تبعيد را در سوابق مبارزاتي خود دارند و ... همراه باشد قطعاً دچار اشكالاتي خواهد گرديد و نقدپذير است. اميدوارم كساني كه دستي در كار تحقيق، تهيه و توليد اينگونه برنامه‌ها دارند با جامع‌نگري و بسيط انديشي و البته فارغ از تمايلات سياسي، جناحي كه به حذف برخي چهره‌هاي انقلابي از اينگونه برنامه‌ها مي‌انجامد، طرحي نو درانداخته و كار ماندگاري را سامان دهند.

ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفدهم بهمن 1387 | لینک ثابت |

۱۲ آبان روزی به نام کهن شهر قزوين

12 آبان در تقویم سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی به نام روز «قزوين» ناميده شده است، اما با وجود این نام‌گذاری و تعميم اين روز به هفته‌ای به همين نام، همچنان صنعت گردشگری در اين شهر کهن که چند سالی است «پايلوت گردشگری آسيا» هم لقب گرفته، با رکود و سکون مواجه است. رکود و سکونی که نه تنها مسوولين سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری بدان اذعان دارند بلكه در ميان ضعف آشکار فعاليت‌های تبليغی مسوولين ذيربط برای بازمعرفی داشته‌های غنی تاريخی و کهن فرهنگی سرزمين قزوين در اين هفته نيز خودنمايی می‌کند.

* پانوشت: تصاوير بالا كه روايت‌گونه‌اي مصور از برخي عکس‌هاي قديمي بناهاي تاريخي و نيز پاره‌اي رويدادهاي تاريخ معاصر قزوين است را پيش از اين در چند پست‌ ققنوس و يا نشريات محلی قزوين منتشر كرده‌ام. اين تصاوير در قالب پوستري كه دوست عزيز، مرتضي ملاعليها طراحي كرده، همزمان با «روز قزوين» در هفته‌نامه تابان هم کار شده است.

 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دوازدهم آبان 1387 | لینک ثابت |

zqbacuy3y28dxmdvuh.jpg

ميرزا عبدالكريم وكيل ، برادر بزرگ تصنيف‌سراي نامور مشروطه ، عارف قزويني

اواخر دوره قاجاريه - عكاس: ميرزا حسن عكاس

 پي‌نوشت مرتبط:

ابوالقاسم عارف قزويني، شاعر ملي و انقلابي عصر مشروطه داراي سه برادر از جمله؛ عبدالكريم بود كه دو تن از آنان از وي بزرگتر بودند. ميرزا عبدالكريم كه همانند ديگر برادرانش به تحصيل علوم ديني در مدارس علميه «التفاتيه» و «شيخ‌الاسلام» قزوين پرداخته بود، پس از مرگ پدر (ملاهادي وكيل) شغل وكالت او را در قزوين ادامه داد و از همين رو به ميرزا عبدالكريم وكيل معروف بوده است. 

اين نكته نيز قابل تامل است كه؛ عارف قزويني نيز همچون ديگر برادرانش به اصرار پدر كه مي‌خواست او از صداي زيبايش بهره برده و روضه‌خوان شود به تحصيل علوم دينی در حوزه‌های آن زمان پرداخت و مقدمات، صرف و نحو، جامی و سيوطی را نزد اساتيدي چون؛ «ميرزا حسين قزويني» معروف به «خياط» که انسانی فاضل و دانشمند و از آزادی‌خواهان قزوين به شمار می‌رفت، سپري كرد. عارف كه از كودكي به خاطر رفتار خشونت‌بار پدر با مادر و نيز برخي ديگر از اعمال و رفتار او با پدرش سرستيز برداشته بود پس از فوت او ، تحصيل در حوزه علميه را نيمه کاره رها کرد و از مدرسه خارج شد و اينگونه دوران حيات پرتلاطم او آغاز شد.

پي‌نوشت‌هاي غيرمرتبط:

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هشتم مهر 1387 | لینک ثابت |

آن‌گونه كه در جستارهاي تاريخي به دست مي‌آيد؛ بلديه (شهرداري) قزوين در سال 1326ه. ق با انتخاب حاج ميرزا حسين صالحي شهيدي ملقب به «صدرالعلما» به عنوان نخستين رييس بلديه آغاز به كار كرده است. هرچند پيش از آن نيز در سال 1305 ه. ق به هنگام حكمراني شاهزاده الله‌قلي خان ايلخاني در قزوين، اداره‌اي به نام «ريسمانسنج» در اين شهر تشكيل گرديده بود كه وظيفه دريافت عوارض از مردم و انجام برخي اقدامات عمراني و خدماتي را برعهده داشت.

نماي قديمي عمارت شهرداري قزوين

عمارت شهرداري قزوين سال ۱۳۱۲ شمسي

گرچه اطلاعات دقيقي از ساختار سازماني و فعاليت‌هاي اداره «ريسمانسنج» در دست نيست اما، براساس برخي از مستندات موجود نيز مي‌توان اذعان كرد كه؛ اداره مذكور نخستين تشكيلات سازمان يافته‌اي بوده كه در دوران قاجاريه براي اداره امور عمراني و خدماتي شهر در قزوين شكل گرفته است. اداره‌اي كه از آن مي‌توان به عنوان اولين سنگ‌بناي ايجاد تشكيلاتي به عنوان «شهرداري» در كهن شهر قزوين نام برد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - سیزدهم تیر 1387 | لینک ثابت |

قضات عدليه قزوين

جمعي از قضات و كارمندان عدليه قزوين در آخرين سال‌هاي حكومت قاجاريه

قزوين - سال ۱۳۰۲ خورشيدي - مقابل ساختمان عدليه

تاريخ شكل‌گيري سازماني به نام عدليه در قزوين را بايد در نخستين روزهاي پس از پيروزي مشروطه‌خواهان جستجو كرد. آن‌گونه كه در يافته‌هاي تاريخي مشخص مي‌گردد پيش از اين زمان، تشكيلات سازمان‌يافته و مستقلي به نام عدليه در قزوين وجود خارجي نداشته است و رسيدگي به تظلمات افراد و صدور حكم و نظارت بر اجراي احكام صادره تماماً بر عهده حاكم قزوين يا مجتهدين و روحانيون برجسته اين شهر بوده است.

 


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفتم تیر 1387 | لینک ثابت |

در تاريخ معاصر قزوين‏، معدود حاكماني بوده‌اند كه در دوران حكومت خود به هر دليلي نامي پرآوازه يافته‌اند. در ميان اين حاكمان، اميرتومان عباسقلي‌خان معروف به مدحت‌الممالك از چهره‌هايي است كه از جهتي ديگر زبانزد عام و خاص شد.

امير تومان عباسقلي‌خان، حاكم قزوين

او كه از افسران قديمي قزاقخانه به شمار مي‌رفت در سال ۱۳۰۲ شمسي و در دوراني كه سردار سپه، وزارت جنگ را برعهده داشت به عنوان حاكم قزوين برگزيده شد. اعمال، رفتار و گفتار عباسقلي‌خان در مدت كوتاه حكمراني‌اش آنچنان در ميان مردم بازتاب يافته بود كه تا سال‌ها پس از او نيز ، همچنان دستمايه طنز و هجو مردم قزوين قرار داشت.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - ششم تیر 1387 | لینک ثابت |

انديشه تاسيس نخستين مدرسه نوين در قزوين ابتدا توسط ميرزا صالح ‌خان كلانتر تبريزي (آصف‌الدوله) ملقب به وزير اكرم، حاكم تجددخواه و اصلاح‌طلب قزوين مطرح و با پيگيري هاي وي توسط اعضاي انجمن معارف كه تشكيل اين انجمن نيز با همت خود او براي نشر صنعت و معارف صورت گرفته بود، بنيانگذاري گرديد.

نخستين مدرسه نوين در قزوين كه داراي ۴ كلاس درس بود در سال ۱۲۸۳ خورشيدي به همت شماري از رجال و مشاهير قزويني كه از اعضاي انجمن معارف بودند در محوطه شرق عالي‌قاپو كه پيشتر از آن به عنوان رختشويخانه استفاده مي‌شد آغاز بكار كرد. اعضاي انجمن معارف هزينه راه‌اندازي اين مدرسه را متقبل شده بودند.

بنيانگذاران مدرسه اميد، نخستين مدرسه نوين در قزوين

وزير اكرم‏، حاكم قزوين، ملاعلي فرزند ملاتقي معروف به قاضي ارداقي (از آزاديخواهان و اعضاي انجمن معارف) را به سمت مديريت مدرسه برگزيد و اين چهره شهير قزويني كه در جريان به توپ بستن مجلس توسط محمد‌علي شاه دستگير و با خوراندن سم سيانور به شهادت رسيد سهم بسزايي از خود در ساماندهي و رونق بخشيدن به مدرسه اميد در قزوين برجاي گذاشت. 

 


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و نهم اردیبهشت 1387 | لینک ثابت |

در پي شدت گرفتن دامنه اختلافات بين طرفداران استبداد در تبريز با مشروطه‌خواهان اين شهر كه سرانجام به بيرون كردن حاجي ميرزا حسن مجتهد توسط مشروطه‌خواهان از تبريز منجر شد‏‏، با اشاره و تحريك عوامل استبداد در دربار قاجاريه، روز شنبه بيست و هفتم ارديبهشت سال ۱۲۸۳ خورشيدي‏، نصرالممالك (بيوك خان)، پسر رحيم‌خان ياوري كه از نزديكان محمد‌علي ميرزا در تهران محسوب مي‌شد دست به بيدادگري، كشتار و چپاول در آذربايجان زد. در جريان اقدامات ددمنشانه پسر رحيم‌خان، روستاهاي بسياري غارت و ويران شد و عده زيادي از مردم بيگناه تنها به جرم مشروطه‌خواهي به شهادت رسيدند.

احمد كسروي، مورخ معاصر در تاريخ مشروطه ايران باره اين رويداد مي‌نويسد: روز شنبه بيست و هفتم ارديبهشت (۵ ربيع‌الثاني) كه بازارها در تبريز بسته بود و مردم در تلگرافخانه بودند ناگهان ميريعقوب باز آمد و چنين آگاهي آورد؛ «ر ازومدل حسين پاشاخان گماشته رحيم‌خان جلو غله را گرفت و با فرستادگان انجمن زدوخوردي رخ داد. مردم تخمدل به ياري نمود نگذاردند آسيبي به ايشان برسد. حسين پاشاخان از نصرالممالك (بيوك‌خان) پسر رحيم خان ياوري خواست و او را با يك دسته سوار بر سر تخمدل آمد و كساني را كشت و ديه را تاراج كرد. كشت‌گان بسيار بودند. فرستادگان انجمن به ورزقان پناهيده‌اند و در آنجا در تنگنا هستند». از اين آگاهي سردستگان تكاني خوردند. زيرا چنين بيباكي از پسر رحيم‌خان جز با دستور تهران نتوانستي بود. دانستند كه با دربار دست به خونريزي باز نموده.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و هفتم اردیبهشت 1387 | لینک ثابت |

آنگونه که در بررسی‌ و جستار تاريخ معاصر دريافته‌ام حداقل سه تن از وزيران امورخارجه ايران در دوران حاكميت قاجاريه و پهلوي، قزويني بوده‌اند. با اين وجود در هيچ‌يك از آثاري كه پيرامون تاريخ معاصر قزوين نگاشته شده و البته نوعاً به جز معدودي از آنها كه حاصل سالها تحقيق و پژوهش عالمانه صاحبان آن آثار به شمار مي‌روند، كپي‌شده و نسخه‌برداري از نگاشته‌هاي اين يا آن محقق و مورخ بيش نيستند به اين نكته اشاره‌‌ي ويژه‌اي نشده است.

از اين رو بي‌مناسبت نديدم صرف‌نظر از آنچه كه در مستندات تاريخي موجود نسبت به عملكرد اين وزيران گفته شده است بيوگرافي مختصري از پيشينه، تحصيلات و مدت خدمت ميرزا يحيي خان مشيرالدوله ، حاجي ميرزا حسين خان مشيرالدوله قزويني(سپهسالار اعظم) و مظفر اعلم ( سردار انتصار) در مسووليت وزارت امور خارجه را به عنوان پست جديد وبلاگ منتشر كنم. اميدوارم مورد استفاده دوستان و علاقه‌مندان به تاريخ معاصر كهن شهر قزوين قرار گيرد.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفدهم فروردین 1387 | لینک ثابت |

 نخستين قهوه‌‏خانه‏‌ در ايران در زمان سلطنت شاه طهماسب صفوي (930-984 ه . ق) در شهر قزوين پديد آمد.

در قديم در گوشه و كنار شهرهاي ايران و در سر راهها و منزلگاه‌هاي ميان شهري قهوه‏خانه‏هايي داير بود. قهوه‏خانه‏هاي قديم درون‌شهري بهترين و جذاب‏ترين اماكن عمومي شهرها براي گذراندن اوقات فراغت بودند. هر يك از آنها معمولاً محل اجتماع و پاتوغ گروهي از قشرها و صنفهاي گوناگون بود. قهوه‏ خانه ‏هاي سرراهي يا ميان جاده‏اي كه به آنها چايخانه هم مي‏گفتند، اكثراً سرپناههايي براي استراحت و رفع خستگي مسافران خسته و مانده بين راهي بود. اين قهوه‏خانه‏ها معمولاً به دسته و صنفي خاص اختصاص نداشتند و مشتريان آنها رهگذراني بودند كه براي نوشيدن چاي و كشيدن قليان و خوردن صبحانه يا ناهار و يا شام به اين قهوه‏خانه‏ها مي‏رفتند. 


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - چهاردهم فروردین 1387 | لینک ثابت |

باقرخان و ستارخان در قزوين

ستارخان و باقرخان در سفر به قزوين در سال ۱۲۸۸ شمسي در منزل شادروان اميني با حضور جمعي از علما و سرشناسان شهر و تني چند از مجاهدين - نفر سوم نشسته از راست در كنار ستار‌خان، محمدعلي‌آقاي اميني است.

در ميان رويدادهاي تاريخ معاصر قزوين، به ويژه در مقطع پس از فتح تهران توسط مشروطه ‌خواهان، ورود ستارخان و باقرخان، دو چهره برجسته ملي و اثرگذار در انقلاب مشروطيت ملت ايران به قزوين از اهميت قابل اعتنايي برخوردار است.

 

ستارخان و باقرخان كه به دنبال فتح تهران و استقرار دولت مشروطه دچار اختلافات شديدي با حاج مخبرالسلطنه، والي آذربايجان شده بودند از سوي حكومت به تهران دعوت شدند تا ضمن تجليل از خدمات وطن‌پرستانه آنان، از شدت دامنه اختلافات بين اين دو و والي آذربايجان كه سبب اختلال در اداره امور آذربايجان گرديده بود نيز كاسته شود.

 

بيست و هشتم اسفند سال 1288 شمسي، اين دو شخصيت ملي در مسير حركت از تبريز به سمت تهران، در ميان استقبال با شكوه مردم كه با برپا داشتن طاق‌نصرت‌هاي فراوان و آذين‌بندي خيابان‌ها و معابر انتظار آنان را مي‌كشيدند، وارد قزوين شدند.

 

« اين نوشتار همزمان با انتشار در ستون "عتيق" هفته‌نامه مينودر قزوين در ققنوس (وبلاگ نويسنده) نيز بازتاب مي‌يابد» 

ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و نهم اسفند 1386 | لینک ثابت |

در گذار تاريخ، آب، همواره آباداني آفريده است و امنيت، بقا و دوام اين آباداني را تضمين ساخته است. ساكنان آبادي‌ها براي آن‌كه امنيت خود را فراهم سازند و از گزند دشمنان، حراميان و دزدان در امان بمانند؛ چاره‌اي جز آن نداشته‌اند كه پيرامون شهر خود حصارهاي مستحكمي بنا نهند و با برپاداشتن برج‌ها و باروهاي فراوان در جاي جاي اين حصار، به پاسداري از خود همت گمارند و در اين ميان بر سر راه‌هاي منتهي به شهر خويش، دروازه‌هايي قرار دهند كه با بستن آن‌ها در شب‌هنگام، امنيت و آرامش فكري خود را دوچندان سازند.

 

وجود حصارها و به طبع آن دروازه‌هاي متعدد در شهري كه از چهارسوي آن راه‌هاي فراواني به ولايات و ايالات مختلف قرار داشته است، علاوه بر ايجاد امنيت براي ساكنان آن شهر، فرصتي را براي اخذ عوارض از تازه‌واردين و مسافران براي تامين هزينه عمران و آباداني شهر فراهم مي‌آورده است.

 

 

دروازه پنبه ريسه قزوين

 

دروازه مغلواك (همدان) كه امروز ديگر اثري از آن نيست /سال ۱۹۱۶ ميلادي 

  • اين نوشتار تحقيقي را براي درج در ويژه‌نامه نوروزي هفته‌نامه تابان تهيه كردم، ولي حيفم آمد در آستانه نوروز، آن‌ را همراه با عكس‌هاي ناب از دروازه‌هاي قزوين كهن در وبلاگ منتشر نكنم. اميدوارم دوستان اين پست را به عنوان عيدي بپذيرند. اين پست را همچنين تقديم مي‌كنم به همه دروازه‌بانهایی كه روزگاري امنيت اين ديار را پاس داشتند و امروز در هیچ جای تاریخ نامی از آنان برجای نمانده است

ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و سوم اسفند 1386 | لینک ثابت |

تجمع مردم قزوين/ سال 1299 ه. ش

تصوير تجمع مردم در امامزاده حسين (ع) در واكنش به احتمال حمله نيروهاي شمال به قزوين

سال ۱۲۹۹ خورشيدي/ عكاس: ناشناس

در واپسين سال‌هاي سلطنت احمد‌شاه قاجار و در اوج مبارزات ميرزا كوچك‌خان جنگلي، انتشار گسترده شايعه حركت دسته‌هاي مسلح بلشويك (كمونيست‌هاي تازه به قدرت رسيده در روسيه) از رشت و تجاوز قريب‌الوقوع آنان به قزوين، موجي از وحشت و نگراني را در ميان مردمي باعث شد كه سال‌ها، طعم تلخ حضور نيروهاي متجاوز روس و انگليس را در شهر خود چشيده و از آنان لطمات فراواني را متحمل شده بودند....

  • اين نوشتار همزمان با انتشار در ستون "عتيق" هفته‌نامه مينودر قزوين در ققنوس (وبلاگ نويسنده) نيز بازتاب مي‌يابد.

ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - سیزدهم اسفند 1386 | لینک ثابت |

... خبر دادند كه سعدالسلطنه [حاكم قزوين] امر كرده جنب اتاق ما گليم انداخته و زنجير براي مسافري كه از تبريز مي‌آيد مهيا كنند. تهيه ديدندو آن روز به ما هم سخت گرفته خليلي كردند. هنگام ظهر گفتند: او به مهمانخانه وارد شد و سعدالسلطنه تلگراف شاه را برداشته خودش نزد او برد.....

 

من فهميدم كه شخص محترمي است. گفتم: صورت و هيات او را ديده به من اطلاع دهند. آمده گفتند: "پيرمرد محترمي است شكسته." يك سرباز گفت: لقبش را من نمي‌دانم، مژدگاني بده بگويم. گفتم: اگر از دوستان من است، آوردن او مژدگاني ندارد بلكه مصيبت تازه‌اي است كه به من وارد مي‌شود. گفت: او ميرزا يوسف‌ خان ‌مستشارالدوله است. بسيار از اين خبر ملول شدم، زيرا اين مرد محترم يكي از انسانها و تربيت‌يافتگان و صاحبان صفات حميده ايران است و كتابي هم نوشته موسوم به يك كلمه.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دهم اسفند 1386 | لینک ثابت |

در جستارهاي تاريخ معاصر قزوين، بويژه‌ در عهد قاجاريه نام‌ها و شخصيت‌هاي فراواني را مي‌توان يافت كه درگذار زمان به عنوان حاكم قزوين منصوب شده‌اند. اما در ميان اين همه، تك‌چهره‌هايي هستند كه در حافظه‌ي تاريخ به هر‌دليل نامي برجسته‌ يافته‌اند. بي‌شك آقا باقر اصفهاني ملقب به باقرخان سعدالسلطنه، يكي از اينان است.

باقرخان سعدالسلطنه

باقرخان سرتيپ كه دايي‌زاده علي اصغرخان امين السلطان بود، در اوايل سال 1296 ه. ق مسووليت ساختن جاده شوسه تهران به قزوين و تهران به قم را برعهده گرفت و در همين سال‌ها، گرچه او مسووليت حكومتي مشخصي در قزوين نداشت اما به لحاظ نفوذ قابل توجه در دربار قاجاريه با انتصاب عباس ميرزا ملك‌آرا به عنوان حاكم قزوين، عملاً حاكم واقعي قزوين هم او بود. اين وضع تا سال 1305 ه.ق كه الله قلي ميرزا ايلخاني به حكمراني قزوين منصوب گرديد، ادامه يافت و هر روز بر نفوذ و موقعيت باقرخان افزوده شد.

  • اين نوشتار همزمان با انتشار در ستون "عتيق" هفته‌نامه مينودر قزوين در ققنوس (وبلاگ نويسنده) نيز بازتاب مي‌يابد.

  • ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - ششم اسفند 1386 | لینک ثابت |

    در بررسي چهره هاي تابناك در تاريخ معاصر قزوين، به نامي بر مي‌خوريم كه بي‌شك يكي از نام آوران اين ديار كهن است. بانو ربابه صالحي از زنان عالم، فاضل، محدث، متكلم، مجتهد، خطيب و واعظ در عصر قاجار بوده است. آنگونه كه در لابلاي منابع تاريخي به دست مي‌آيد؛ او در خانواده‌اي اهل علم و ادب در قزوين متولد شد و پرورش يافت. ربابه خانم، دختر شيخ محمدصالح برغاني (قزويني) از خاندان آل صالحي قزوين و مادر او آمنه خانم، خود از زنان دانشمند و مدرس در مدرسه صالحيه اين شهر بوده است.

     

    در شرح احوالات او آمده است: وي مقدمات علوم عربي و ادبي را نزد مادرش و فقه و اصول و تفسير را نزد پدر و نيز عموي دانشمندش، ملا محمد تقي صالحي برغاني (ملقب به شهيد ثالث) فرا گرفت و سپس با حضور در مدرس رفيع آخوند شيخ ملا آقا حكمي و آخوند ملا يوسف حكمي قزويني، حكمت و فلسفه را آموخت و آنگاه عرفان را نيز نزد عمويش شيخ ملا علي برغاني و برادرش شيخ ميرزا عبدالوهاب تحصيل نمود. و به درجه اجتهاد در معقول و منقول نايل شد.


    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و سوم بهمن 1386 | لینک ثابت |

    اين واقعيتي تلخ است كه به رغم وجود اسناد و مستندات فراوان براي بازنماياندن تاريخ معاصر اين سرزمين بويژه از دهه ۲۰ به اين سو‏ ، متاسفانه عدم اهتمام مسوولان امر در مراكز مختلفي كه عهده‌دار نگهداري اين‌گونه اسناد و مستندات هستند سبب شده است بخش قابل توجهي از اين اسناد گرانبها ، در دو سه دهه اخير ، انباشته در گوني‌ها در انبارهاي نمناك تلنبار شده و به مرور از بين برود.

    با اين وجود هستند مراكز و موسساتي كه در سالهاي اخير با درك اهميت فوق‌العاده اين اسناد ، علي‌الخصوص اسناد به جاي مانده از سازمان اطلاعات و امنيت رژيم پهلوي (ساواك)، كه به باور من از شاخص‌ترين و با ارزش‌ترين اسناد در بازشناسي واقعيت‌هاي در پرده دوران حاكميت پهلوي در اين سرزمين مي‌باشند، نسبت به نگهداري صحيح و طبقه‌بندي آنها همت گماشته‌‌ و امكان بهره‌برداري محققان و پژوهشگران عرصه تاريخ معاصر از اين اسناد را فراهم ساخته‌اند.

    با اين مقدمه؛ ۲ نمونه از اين اسناد كه گزارش ساواك از رويدادهاي دوران انقلاب در قزوين بوده و البته تاكنون انتشار عمومي نيافته است را براي آشنايي دوستان عزيز با رخدادهاي انقلاب در اين شهر كهن، به عنوان پست جديد وبلاگ قرار مي‌دهم. اميدوارم مورد استفاده قرار گيرد.


    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و دوم بهمن 1386 | لینک ثابت |

    روزگار غريبي بود سال نخست پس از انقلاب. شهرداري قزوين به صورت رسمي اعلام ورشكستي كرد و با انتشار اطلاعيه‌اي در مرداد سال ۱۳۵۸ از مردم خواست با توجه به ورشكستگي اين سازمان، امسال فطريه خود را به شهرداري بدهند!

    بریده روزنامه اطلاعات

     

    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفدهم بهمن 1386 | لینک ثابت |

    ميرزا يحيي كيواني (واعظ قزويني)

    دوران حكومت رضاخان پهلوي شاهد ترورهاي بسياري بود. يكي از دردناك‌ترين اين ترورها، ترور ناجوانمردانه میرزا یحیی کیوانی (واعظ قزويني) مدير روزنامه «نصيحت» قزوين در مقابل مجلس شوراي ملي واقع در بهارستان تهران بود. ترور وي تنها به خاطر شباهت چهره او با ملك‌الشعراي بهار رخ داد. «بهار» محكوم به مرگ شده بود و «قزويني» به جاي وي توسط آدمكشان رضاخان كشته شد!


    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و چهارم دی 1386 | لینک ثابت |

    رضا شیخ محمدی، دوست عزيز و هنرمند گرانمايه قزويني كه چند سالي است رحل اقامت در قم افكنده است و پيش از اين در باره او چند خطي نوشته‌ام، از سر لطف و محبت، چهار اثر تصویری مربوط به برخي از رخدادهاي سياسي سالهاي دور و نزديك قزوين را برايم فرستاده است. به نظرم آمد در اولين گام براي آشنايي بسياري از دوستان خواننده وبلاگ كه جواناني هستند كه در آن سالها تازه پا به عرصه حيات نهاده‌ و مقطع بسيار حساس دهه ۶۰ را از نزديك لمس نكرده‌اند و طبعاً علاقه‌مند دانستن رخدادها و وقايع آن دوران به ويژه در حوزه سياست هستند، به مرور آثار «رضا» را كه از مجموعه‌ي شخصي ايشان است، منتشر كنم.

    اميدوارم اين آثار ارزشمند كه بسادگي امكان دسترسی به آنها و یا مشاهده و بررسي‌شان برای همگان فراهم نيست، مورد استفاده دوستان علاقه‌مند قرار گرفته و اين گام، فتح‌بابي شود كه ديگر عزيزاني هم كه آثار تصویری اعم از عكس يا فيلم از تاريخ معاصر قزوين و قزوينيان در اختيار دارند، بزرگواري كنند و در گامي كه براي بازشناسي تاريخ اين ديار برداشته شده است، بنده را همراهي كنند.


    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و ششم آذر 1386 | لینک ثابت |

    در سال ۱۲۹۶ شمسی اولین رييس بلديه (شهردار) قزوین توسط وزارت داخله (كشور) برگزیده شد. حاج میرزاحسین صالحی شهیدی ملقب به صدر العلما، نخستین شهردار قزوین، زمانی به اين سمت منصوب شد که انجمن بلدیه ، آهی در بساط نداشت و چون بودجه‌اي نبود تا كاري براي عمران و آباداني و توسعه شهر صورت پذيرد. مرحوم صدر العما، پس از چند ماه رياست بلديه كهن شهر قزوين، عطاي شهرداري را به لقايش بخشيد و از اين سمت كناره گيري كرد. پس از كناره‌گيري وي، چند ماهي شهرداري نو بنياد، متولي مشخصي نداشت تا سرانجام، ميرزا حسين شيخ اسلامي، معروف به رييس المجاهدين، از طرف وزارت داخله به عنوان دومين رييس بلديه قزوين منصوب شد.

     

    مرحوم حاج ميرزا حسين صالحي شهيدي فرزند آقاميرزا علي اكبر، ملقب به صدر العلماء در سال 1245 شمسي ديده به جهان گشود. وي پس از دوران كودكي در مدرسه اعلا جد حاج محمد صالح به تحصيل مقدمات عربي و سطوح پرداخت. بعد از فراگرفتن سطوح به عتبات رفت و به آموختن اصول حكمت و فقه و رياضيات همت گماشت، ولي مدت زيادي آنجا توقف نكرد و به قزوين آمد و در مدرسه صالحيه به تدريس مشغول شد.


    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و ششم آذر 1386 | لینک ثابت |

    شهيد علی میهن دوست در سال ۱۳۲۴ در یک خانواده مذهبی در قزوین به دنیا آمد و تنها فرزند خانواده بود. در دوران دبیرستان، مدتی در انجمن ضد بهاييت فعاليت داشت و در همان اوقات، با كتاب‌هاي مهندس بازرگان آشنايي پيدا كرد.

    پس از پايان دوره‌ي متوسطه، به تهران رفت و در دانشكده‌ي فني دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد. در نيمه‌ي دوم سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق به جلسات مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق جذب گرديد و در سال ۱۳۴۵ عضو تشكيلات شد. در سال ۱۳۴۸، همزمان با تشكيل گروه ايدئولوژي، به عنوان عضو فعال اين گروه، مسووليت نگارش تكامل - كتاب دوم ايدئولوژي- را بر عهده گرفت. ميهن دوست در سال ۱۳۴۹ وارد كادر مركزي سازمان شد و چندي هم مسووليت شاخه‌هاي اصفهان و مشهد را عهده‌دار بود.


    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و یکم آذر 1386 | لینک ثابت |

    در عكس برجاي مانده در تاريخ از نمايندگان ملت در اولين دوره مجلس شوراي ملي، وكلاي مردم قزوين؛ مرحوم آقا ميرحسين طبيب (رديف دوم از پايين- نفر چهارم از چپ) و مرحوم آقا سيد حسين شهيدي (رديف دوم از پايين- نفر هفتم از چپ) به چشم مي‌خورند.

    براي مشاهده تصوير در ابعاد بزرگتر، اينجا را كليك كنيد.

    منبع سند: سايت مورخ معاصر، عبداله شهبازي

     

    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - چهاردهم آذر 1386 | لینک ثابت |

    با كودتاي رضاخان ميرپنج در سوم اسفند سال ۱۲۹۹ خورشيدي، سيد ضياء طباطبايي كه براساس طرح انگليسي‌ها به رييس الوزرايي رسيده بود تلاش كرد تا در اداره كشور، منتخبان خود را در رأس کارهاي مهم و ولايات (استانها) بگمارد. شايد به همين خاطر هم بود كه بسياري از نظاميان و قزاقان فعال در كودتا در اين امر به كار گرفته شدند. قزوين از جمله مناطقي بود که از لحاظ امنيتي، هم براي انگليسي‌ها و هم براي كودتاگران از  اهميت ويژه‌اي برخوردار بود. از سويي اين شهر، مرکز طراحي كودتا و نقطه حرکت کودتاگران بود و از سوي ديگر دروازه شمال کشور و نيروهاي آماده ميرزا کوچک خان که براي تهرانيان، چنگ و دندان نشان مي‌دادند.

    نيروهاي انگليسي نيز که به دنبال انقلاب بلشويکي در روسيه در سطح كشور پراکنده شده بودند براي قزوين، به عنوان دروازه ورود كمونيسم به ايران، اهميت فراواني قائل بودند. بدين لحاظ حضور فردي خودي را براي اين شهر مناسب‌تر مي‌دانستند. وي فردي بود به نام کلنل منوچهر خان.


    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - سوم آذر 1386 | لینک ثابت |

    ديشب داشتم خاطرات ابوالحسن عميدي نوري، از روزنامه‌نگاران معروف و ذينفوذ قبل از انقلاب كه مدتي هم به وكالت دادگستري اشتغال داشت را مطالعه مي‌كردم. عميدي‌ نوري از آن رو كه سالها در عرصه سياست ايران حضوري فعال داشت و از بسياري از واقعيت‌هاي پشت پرده رژيم پهلوي آگاه بود، در مجموعه خاطراتش كه تحت عنوان "يادداشت‌هاي يك روزنامه نگار" منتشر گرديده، به خوبي اين حقايق را برملا ساخته است.

    او كه مالك اراضي كشاورزي در روستاي ليا - مكان فعلي شهرك صنعتي - بود، هرازگاهي براي سركشي به وضعيت كشاورزي‌اش و تمشيت امور، سري به قزوين مي‌زد و از اين جهت، خاطرات ايشان به ويژه آن بخشي كه به موضوعاتي چون؛ حضور اسراييلي ها در قزوين، انهدام شبكه آبرساني سنتي دشت قزوين، تاسيس سازمان عمران قزوين، اصلاحات ارضي و پي آمدهاي آن و .... مي‌پردازد، حاوي اطلاعات ناب، شنيدني و قابل توجهي از آن سال‌هاست. در بخشي از خاطرات عميدي نوري كه يادداشت هاي روزانه دوم آبان‌ماه سال ۵۶ او را در بر مي‌گيرد، آمده است؛


    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دوم آذر 1386 | لینک ثابت |

    از نويسنده و محقق معاصر، استاد ارجمند، عبدالحسين صالحي شهيدي، اخيراً مقاله‌اي زير عنوان؛ مدرسه فلسفی قزوين و سيد جمال‌الدين اسدآبادی منتشر گرديده كه مي‌تواند براي خوانندگان علاقه‌مند، در شناخت بخشي از شخصيت پرابهام سيدجمال‌الدين اسدآبادي و همچنين وضعيت علمي فلسفي قزوين در قرن سيزدهم هجري، بسيار موثر باشد.


    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - سی ام آبان 1386 | لینک ثابت |

    اين عكس، ۹۱ سال پيش، در روز جمعه ۱۲ جمادى الاول (۱۷ مارس ۱۹۱۶)، به هنگام سفر سپهسالار، محمد ولي خان تنكابني، نخست وزير وقت ايران به قزوين تحت اشغال، براي ديدار با «باراتوف» فرمانده كل نيروهاى روسيه تزارى در ايران، توسط يكى از عكاسان نظامى ارتش روسيه تزارى گرفته شده است .

    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - نوزدهم آبان 1386 | لینک ثابت |

    نام سپهبد فرج‏الله آق‏اولي، فرزند امان‏الله خان نصيرخاقان طبيب، مردی که از فرماندهی گردان ژاندارمری قزوین، در واپسین روزهای عمرش به ریاست انجمن آثار ملی کشور رسید، به کرات در تاریخ معاصر ایران ذکر شده است.

    مردی قاطع و خشن که از اواخر حاکمیت قاجاریه تا آخرین سالهای حکومت محمد رضا پهلوی، مسوولیت های متعددی را تجربه کرد. رياست اركان جنگی لشكر غرب، ریاست اداره نظام وظيفة، استانداری خوزستان، رياست ادارة كل آمار و ثبت احوال، فرماندهي ژاندارمري كل كشور، رياست اداره دادرسي ارتش، رياست ستاد ارتش ، وزارت کشور دولت قوام، ریاست ۲۵ ساله بر بانک سپه و سرانجام ریاست آثار ملی کشور تنها بخشی از کارنامه سوابق اجرایی اوست.


    ادامه مطلب
    به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دوازدهم آبان 1386 | لینک ثابت |