تبليغاتX
قـُقـنــوس

با همه بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هجدهم آذر 1388 | لینک ثابت |

خسروخان سردارظفر بختیاری، فرزند حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و برادر علیقلی خان (سردار اسعد معروف) از امرای معروف ایل بزرگ بختیاری است که به مدد تحصیل زبان فارسی و آشنایی با زبان فرانسه و چندین سفر به اروپا، دستی در خاطره نویسی و خاطره نگاری داشته است. سردار ظفر در ماه صفر سال 1330 ه. ق بعد از بازگشت از جنگ با سالار الدوله، به حکومت اصفهان منصوب شد؛ حکومتی که ده ماه بیشتر نپایید و در ذیحجه همان سال به پایان رسید. پس از این حکومت، سردار ظفر راهی تهران شد و در ماه صفر سال 1331 ه. ق به قصد معالجه کلیه، رهسپار فرنگ گردید. «شریف همایون» منشی سردار ظفر، خاطرات این سفر را به نقل از سردار به رشته تحریر کشیده است. خاطراتی که به لحاظ زمانی، شیوه نگارش و نیز کیفیت ثبت رخدادها، قابل توجه و درخور تامل است.

خسروخان سردار ظفر بختیاری

بخشی از خاطرات (1) خسروخان سردارظفر بختیاری که با عنوان؛ «خاطرات حکومت اصفهان و سفر فرنگ» منتشر گردیده، مربوط به توقف کوتاه او در قزوین به هنگام عزیمت به فرنگ است. در خاطرات سردارظفر به نکاتی اشاره شده که در نوع خود بدیع و جالب توجه است. از جمله مهمترین این نکات می توان به؛ اخذ باج (عوارض) راه شوسه انزلی – قزوین - تهران توسط روسها که امتیاز احداث این راه را نیز در اختیار داشتند، اشاره کرد.

برای مطالعه متن کامل این نوشتار اینجا را کلیک کنید


قزوین در منظر تاریخ

دروازه تاريخي «تهران قديم» قزوين - سال 1322


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و هفتم آبان 1388 | لینک ثابت |

رضاخانکودتای سوم اسفند 1299 از جمله رویدادهای تاریخ معاصر ایران است که هنوز ابعاد و زوایای فاش نشده و ناگفته فراوانی دارد. خاطرات 1 محمدرضا آشتیانی زاده 2 از نمایندگان پراطلاع مجلس شورای ملی در باره چگونگی وقوع این کودتا، توانسته است بخشی از این ناگفته ها را افشا کند. خاطراتی که می تواند نقش سید ضیاءالدین طباطبایی و رضاخان در این واقعه را بیشتر بنمایاند.

آشتیانی زاده در فرازی از خاطرات جالب و البته افشاگر خود که به نقل از کلنل کاظم خان سیاح - از کارگردانان و عوامل اصلی و موثر این رویداد - بیان شده است، می گوید: «یک روز در قزوین سید ضیاءالدین مرا نزد خود طلبید و از من خواهش کرد که به اردوی قزاق ها رفته، رضاخان را ببینم و از قول او به میرپنج رضاخان بگویم که خود و آتریاد همدان و گروهان ماکسیم و همه افراد زیر فرمانش آماده برای حرکت به سوی تهران باشند.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و چهارم آبان 1388 | لینک ثابت |
 

آنکه می گوید دوستت دارم
دل انُدهگین شبی است که مهتابش را جست و جو می کند
عشق را ای کاش زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ی گریان در تمنّای من
عشق را ای کاش زبان سخن بود .

« ا. بامداد »

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و دوم آبان 1388 | لینک ثابت |

اينجا كسي است پنهان، دامانِ من گرفته
خود را سپس كشيده، پيشانِ من گرفته

اينجا كسي است پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغي به من نموده، ايوانِ من گرفته

اينجا كسي است پنهان همچون خيال در دل
اما فروغ رويش، اركانِ من گرفته


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و هشتم مهر 1388 | لینک ثابت |

عکسی در حاشیه نمایشگاه آثار خوشنویسی رضا شیخ‌محمدی

از راست به چپ: احمد ابوطالبیان قزويني (خوشنویس و مجموعه‌دار) ، رضا شیخ‌محمدی (نویسنده و خوشنویس) ، من و محمدعلی حضرتی (نویسنده، شاعر و عکاس)

پی نوشت: چهارمین نمایشگاه انفرادی خوشنویسی رضا شیخ‌محمدی از هشتم مهر در مجموعه فرهنگی، هنری برج آزادی تهران برپا شده است. دوستان عزیزی که فرصت دارند، حتماً سری به این نمایشگاه بزنند و از آثار رضا که تا ۲۰ مهر در این محل دایر است، بازدید کنند.

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - نهم مهر 1388 | لینک ثابت |

پی نوشت: در باره قصد وزارت آموزش و پرورش برای حذف «سرگذشت پادشاهان از کتاب تاریخ مدارس» یا آنگونه که در چند روز اخیر مسوولین این وزارت‌خانه می‌گویند؛ تغییر تاریخ‌نگاری در کتاب‌های تاریخ مدارس از روش «توصیفی» کنونی به روش «تحلیلی» ـ که البته همین هم جای بحث فراوان دارد ـ ، مطلب نسبتاً مفصلی را نوشته بودم، اما فکر می‌کنم کارتون «محسن ایزدی» رساتر از هرنوشته و تحلیلی در این باره است.

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هشتم مهر 1388 | لینک ثابت |

ميان ماندن و رفتن حکايتي کرديم
که آشکارا در پرده‌ي کنايت رفت.

مجال ما همه اين تنگ‌مايه بود و ، دريغ
که مايه خود همه در وجه اين حکايت رفت.

« احمد شاملو »

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و پنجم شهریور 1388 | لینک ثابت |

فرماندهان ارتش‌هاي اشغالگر در قزوين

ضيافت فرماندهان نظامي انگليس و شوروی در قزوين تحت اشغال

از راست به چپ؛ ژنرال اسليم (فرمانده نيروهاي اشغالگر انگليسي در ناحيه مركزي ايران) - ژنرال واسيلي نوويكوف (فرمانده نيروهاي اشغالگر ارتش سرخ در ايران) و ژنرال آيزل وود (دستيار ارشد عملياتي اشغالگران انگليسي)

۱۳ سپتامبر ۱۹۴۱ - ۲۲ شهريور ۱۳۲۰ خورشيدي - گراند هتل قزوين (مقر فرماندهي ژنرال نوويكوف)


پي‌نوشت:

* سوم شهريور ۱۳۲۰، ايران به اشغال نيروهاي نظامي روس و انگليس درآمد. نيروهاي شوروي از شمال و شرق و نيروهاي انگليس از جنوب و غرب، از زمين و هوا به ايران حمله كرده و بخش‌هاي وسيعي از كشور را به اشغال خود درآوردند. مقاله تحقيقي‌ام در باره چگونگي اشغال ايران و پي‌آمدهاي آن با عنوان؛ قزوين در اشغال متفقين، را اينجا بخوانيد.

** سوم شهريور، دومين سالروز راه‌اندازي ققنوس است. سال ۸۶ كه اين امكان فراهم آمد تا به جرگه وبلاگ‌نويسان بپيوندم شايد هرگز اين تصور را در ذهن هم نداشتم كه؛ روزي وبلاگم دوساله شود و بيش از ۴۰۰ پست از دست‌نوشته‌ها، نتايج تحقيقات و مقالاتم را از اين طريق در دنياي مجازي منتشر كنم. امروز خوشحالم كه از تريبون «ققنوس» توانستم بخشي از ناگفته‌ها، يا كم‌گفته‌هاي تاريخ معاصر را بازگو كنم و البته در اين ميان، دوستاني تازه در جمع وبلاگ نویسان بيابم. دوستان ارزشمند و فرهيخته‌اي كه از آنان درس‌هاي بسياري آموخته‌ام. نمي‌دانم تا کی همچنان در اين عرصه خواهم بود، اما فكر نمي‌كنم به اين زودي‌ها، ميدان را خالي كنم!


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - سوم شهریور 1388 | لینک ثابت |

چندی روزی‌ست مشهد هستم و در جوار حرم نورانی آقا و مولایمان، علی ابن موسی الرضا (ع).

اینجا به دور از همه هیاهوها و غوغاها، به دور از آنچه که در این دو سه ماهه روحم را آزرده است، آرامش از دست رفته‌ام را بازیافته‌ام! اینجا به پناه آقایی آمده‌ام که ملجاء همه‌ي بی‌پناهان، مظلومان و درماندگان است.

چند روزی که اینجا هستم، این توفیق را یافته ام که کارهای نیمه تمامم را سر و سامانی بدهم و مهم‌تر آنکه؛ به حساب و کتابی برسم که دیر یا زود باید در دارالقرار ابدی، پاسخگویشان باشم...


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و هفتم مرداد 1388 | لینک ثابت |

ما چون دو دريچه، رو به روي هم
آگاه ز هر بگو مگوي هم

هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده

عمر آينه‌ي بهشت، اما ... آه
بيش از شب و روز تيره و دي كوتاه

اكنون دل من شكسته و خسته ست
زيرا يكي از دريچه‌ها بسته ست

نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر، كه هر چه كرد او كرد

«مهدی اخوان ثالث»

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - نهم مرداد 1388 | لینک ثابت |

غافلگیر شدم از اینکه ديدم؛ دوست اندیشمندم، سعید علیخانی، با نگارش پرده آخر!، سکانس پایانی وبلاگ زیبا و همیشه خواندنی‌اش، نون والقلم را رقم زده است. سعيد، حرف‌هايش در باره علت تعطيلي "نون والقلم" را خودش با خامه‌ي قلم توانمندش كه نشان از تيزهوشي، دورانديشي و تدبير اوست، زده است و طبعاً آدمي مثل من كه سال‌هاست با او در تحريريه تابان همراه و همكار بوده، و از دل‌نگراني‌ها و آنچه كه او با صراحت و ايهام و اشاره به آنها اشاره كرده، آگاه است، از وضعيتي كه صاحب قلم انديشمندي چون سعيد عليخاني را به جايي مي‌رساند كه، وبلاگش را به محاق تعطيلي بكشاند، چه مي‌تواند ابراز كند جز تاسفي عميق!

شايد مسيري كه سعيد برگزيده، روزي - نه چندان دور -  انتخاب بسياري ديگر از وبلاگ‌نويساني شود كه این روزها نفس‌هايشان به هزار و یک دلیل گفته و ناگفته به شماره افتاده است و روز به روز از شمار پُست‌هايشان كاسته مي‌شود...

ايمان دارم كه روزي، نون والقلم بازخواهد گشت و بار ديگر همه دوستاني كه با شخصيت وزين سعيد عليخاني، انديشه‌ها و باورهاي عالمانه‌اش، قرابتي دارند از دريچه رسانه مجازي او، به خوانش پست‌هاي خواندني و پرجاذبه‌اش خواهند نشست.

توفيق و سلامت سعيد، در مسافرتي كه در پيش دارد را از دادار حکیم و مهربان طلب دارم.

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و پنجم تیر 1388 | لینک ثابت |

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟

همه آرزویم اما … چه کنم که بسته پایم
چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد،بجز این سرا، سرایم
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت، به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
سلام ما را…

«دکتر شفیعی کدکنی»

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و یکم تیر 1388 | لینک ثابت |

۱۳رجب مصادف است با سالروز میلاد امام على (ع) که برخى نویسندگان عرب او را «صداى عدالت انسانی» نامیده‌اند.  امیرالمومنین، مظهر اسم اعظم و نمونه انسان کامل است. او تنها شخصیت تاریخ است که به تعبیر امام خمینى‌(ره) الگوى همه اقشار جامعه و افتخار همگان است. عارفان، حکیمان، مومنان، فقیهان، قاضیان، ورزشکاران، سیاستمداران و خلاصه هرکس که مرتبتى براى خود قائل است على (ع) را مرشد و مراد خویش مى‌داند.

اندیشیدم در آستانه ولادت این انسان والا و بی‌همتا، چه بنویسم که حق مطلب را ادا کرده باشم. بنظرم آمد تا نامه‌ی بی‌مانند و یگانه او به "مالک اشتر نخعی"، هنگامی که حکمرانی سرزمین مصر را به او سپرد، یادآوری کنم. باشد که فرمان مولا به مالک، از دل "نهج البلاغه" بیرون آید و هماره آویزه گوش صاحبان قدرت گردد.

با تبریک سالگشت ولادت مظهر حق و عدالت، امام علی (ع)، متن کامل این نامه را تقدیم دوستان عزیزی می‌کنم که چونان همه‌ي آزادگان تاریخ بشریت، هماره دغدغه‌ی عدالت و عدالت‌خواهی دارند.

ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - چهاردهم تیر 1388 | لینک ثابت |

ققنوس/ علامه محمد قزويني

زنده‌ياد علامه محمد قزويني (رديف اول - نشسته)

در زمان رضاشاه، مؤسسه‌اي به نام فرهنگستان۱ جهت وضع واژه‌هاي جديد و رايج ساختن آنها ميان مردم بوجود آمد. ترديدي نيست كه به علت پيشرفت‌هاي سريع در عرصه‌هاي مختلف به ويژه نفوذ و گسترش واژگان بيگانه در زبان فارسي، وجود چنين موسسه‌اي نه تنها لازم كه واجب نيز مي‌نمود، اما متأسفانه شماری افراد كم‌مايه در میان برخی صاحبان فضل در نخستين فرهنگستان ايران جاي گرفتند و قبل از هرچيز به دشمني با زبان عربي پرداختند. اینان به جای آنکه در مجموعه اقداماتی هدفمند، گام به گام به پالایش زبان فارسی از مجموعه واژهای بیگانه بپردازند و جایگزین متناسب و درخوری را برجای آنها بنشانند، تلاش کردند كه برخی واژه‌هاي نامأنوس را جايگزين واژه‌هاي عربي سازند. يكي از كساني كه به مخالفت با اين شيوة واژه‌سازي پرداخت "علامه محمد قزويني" بود.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - یازدهم تیر 1388 | لینک ثابت |

امام خمینی برای من و نسل من که نوجوانی و جواني‌‌اش با آرمان‌هاي او شكل گرفته است تنها يك اسطوره ، يا يك مرجع ديني و حتي صرفاً يك رهبر انقلابي نبود كه؛  " در روزگار قحطی هر فریاد، در روزگار قحطی هر جنبش، فریاد روزگار ما بود ".*

او براي من و نسل من، پاياني بر سلطه ديرين بيگانه بر ايران زمين بود. او استقلالي را فرياد كرد كه پيش از آن تنها در لابه‌لاي تاريخ اين سرزمين، در قيام‌هاي به يغما رفته و نهضت‌هاي آزاديخواهانه بي‌فرجام، نامي و نشاني از آن يافته بوديم. فريادي كه پايان حاكميت بلامنازع امپرياليسم و كاپيتاليسم بر اين سرزمين را نويد مي‌داد.

امروز براي من، خميني، همان مسيح نجات‌بخشي است كه او را در آغازين سال‌هاي دهه پنجاه در كنكاش اعلاميه‌ها و نوارهايش شناختم، با انقلابش که بزرگترین حادثه قرن بيستم نام گرفت، همراه شدم و در دهه شصت با همه وجودم برای تحقق آرمان‌هايش كوشيدم‏، جنگيدم و ...


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - چهاردهم خرداد 1388 | لینک ثابت |

فكر مي‌كنم سال ۶۶ بود كه اولين افكارسنجي را براي يافتن ديدگاه شهروندان در باره كانديداهاي نمايندگي مجلس سوم در قزوين انجام دادم. ۳۰۰ نفر از دوستان، آشنايان و فاميل كه داراي گرايش‌هاي مختلف و باورهاي متضاد بودند را انتخاب كردم و تلفني نظرشان را سوال كردم. آنچه به دست آمد كاملاً با آنچه كه در محافل رسمي از اقبال قطعي برخي كانديداها گفته مي‌شد متفاوت بود. خودم از نتيجه به دست آمده، غافلگير شده بودم. به ناچار گستره‌ي نظردهندگان را گسترش دادم و اين بار در ۱۵ نقطه از قزوين، سوالم را در پوشش‌هاي مختلف از ۲۰۰ نفر كه از اقشار مختلف بودند تكرار كردم، نتيجه همان بود كه در نظرسنجي تلفني به دست آورده بودم. جمع‌بندي افكار سنجي‌ام را همراه با تحليل مفصلي به تشكيلاتي كه در آن كار مي‌كردم دادم. فردايش مدير رده بالاتر احضارم كرد. به شدت نگران و مضطرب بود. شايد نگران موقعيت‌اش بود. نمي‌دانم ولي هرچه بود اصرار داشت كه از نوشتن اينگونه تحليل‌ها خودداري كنم چرا كه ممكن است هم موقعيت او را به خطر بياندازد و هم باعث جابجايي محل خدمت من شود...

۱۰ روز بعد، وقتي اولين صندوق‌هاي اخذ راي به فرمانداري رسيد، به عينه همساني آراء مردم با نتايج نظرسنجي‌ام را ديدم. هر چند ديگر در واحدي كه مديرش نگران جايگاه و موقعيت‌اش بود، نبودم!


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - یکم خرداد 1388 | لینک ثابت |

این حقیقت تلخی است که این روزها برخی نگران از روند رو به تزاید اقبال عمومی نسبت به مهندس میرحسین موسوی، می‌کوشند با تحریف تاریخ انقلاب و قلب حقایق غیرقابل انکار، این شخصیت برجسته انقلاب و ایران را آماج کینه‌ورزی‌های خود قرار دهند. یکی از این تحریف‌ها، تکرار این ادعای کذب در برخی از تریبون‌هاست که؛ مدیریت میرحسین در هنگام تصدی نخست‌وزیری در سالهای دفاع مقدس مورد انتقاد امام خمینی (ره) بوده است.

این ادعا در حالی از سوی برخی حامیان دولت نهم مطرح می‌شود که براساس اسناد متعدد برجای مانده، نه تنها میرحسین موسوی مورد انتقاد رهبری انقلاب نبوده‌اند که به دفعات از سوی ایشان مورد تمجید و حمایت قرار گرفته اند. از جمله این اسناد، حمایت صریح و آشکار امام خمینی از مهندس موسوی در پاسخ به نامه ۱۳۵ نفر از نمایندگان مجلس در پنجم مهرماه سال ۱۳۶۴ است. جالب است بدانید؛ در آن زمان، ۹۹ نفر از نمایندگان راست گرای مجلس دوم که خود را ولایی می خواندند علیرغم نظریه صریح امام خمینی (ره) در حمایت از مهندس موسوی، به وی رای منفی دادند.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و نهم اردیبهشت 1388 | لینک ثابت |

اهمیت قتل‌های زنجیره‌ای زنان مسن در قزوين آنچنان هست که وقوع قتل پنجم و سوال‌هاي مكرر دوستان، وادارم کند چند نکته ای را به قلم بیاورم. اميدوارم اين يادداشت كه در هفته‌نامه تابان هم انتشار يافته، بتواند تا حدودي به ابهام‌ها و سوال‌هاي فراوان دوستان عزيز و بينندگان وبلاگ در باره‌ي موضوع اين قتل‌ها و پي‌آمدها و تاثيرات آن پاسخي شايسته بدهد؛ 

گرچه قتل‌هاي سريالي در ارتکاب جرايم جنايي پديده تازه‌اي نيست و در چند دهه گذشته به کرات در سطح کشور به گونه‌هاي مختلف اتفاق افتاده است، اما آنچه که امروز در قزوين شاهد آن هستيم نخستين باري است که در اين شهر به‌وقوع مي‌پيوندد و طبيعي است که پي‌آمدهاي آن نيز، چنان وضعيتي را به وجود آورده است که در سه ماهه گذشته، به مهم‌ترين چالش اجتماعي در قزوين تبديل شده و آثار زيانبار متعددي از جمله؛ کاهش قابل توجه "احساس امنيت" را در بين شهروندان به دنبال داشته است، به حدي كه به زعم من به عنوان يك كارشناس، اين ميزان از "كاهش ضريب احساس امنيت" در سه دهه گذشته در اين شهر بي‌سابقه است.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و یکم اردیبهشت 1388 | لینک ثابت |

"خرید و فروش ریاست"چیز عجیبی نیست. از آن روي مي‌گويم عجيب نيست كه نمونه‌هاي فراواني از آن را مي‌توان با غربال‌گري واقعيت‌هاي پشت‌پرده به اشكال مختلف در هر دوره و سيستمي در هر كجاي اين كره خاكي، جايي كه دست انساني به مديريت و سازمان و تشكيلاتي بند است، به دست آورد.

سند شماره 22147/20 هـ 4 سازمان اطلاعات و امنيت رژيم پهلوي (ساواك) را تنها براي نماياندن چند مورد از اين دست كارهاي پشت‌پرده! نياورده‌ام بلكه چون اين گزارش بخشي از واقعيت‌هاي آموزش و پرورش اين سرزمين در دهه ۴۰ را آشكار مي‌سازد، مورد توجه‌ام قرار گرفته است.

اميدوارم مطالعه و مرور مطالب عنوان شده در اين سند، بتواند منظور از انتشار آن را تامين نمايد. يقيناً نظرها و ديدگاه‌هاي بينندگان و همراهان عزيز در باره اين پست، مي‌تواند نيل به اين مهم را دوچندان سازد.

 



ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دوازدهم اردیبهشت 1388 | لینک ثابت |

از «شکل‌گیری رنسانس» در قرون چهاردهم و پانزدهم میلادی که آغازگر دورانی از مخالفت گسترده با حاکمیت کلیسا و بروز انقلاب‌های عمیق علمی و تغییرات شگرف هنری در اروپا بود، تا «ظهور انقلابی به نام خدا در ایران» در سالهای انتهایی قرن بیستم، ماهیت وجودی همه خیزش‌های سیاسی و جنبش‌های مدني و اجتماعی، از «جنگ با خدا و نهادهای منتسب به ادیان الهی» سرچشمه گرفته است. نماد عینی این خیزش‌ها را باید در دوره‌ای از دگرگونی‎های اجتماعی، سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه در سالهای ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۹ که انقلاب فرانسه شکل گرفت و به ایجاد پی‌آمدهای عمیق در کل اروپا منتهی شد، مورد بررسی قرار داد. انقلابی که یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان نام گرفته است.

با گسترش دامنه‌ي این تحولات، حدود يك قرن بعد، انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ شکل گرفت. ایدئولوژی حاکم بر این انقلاب، نه فقط امپراطوری تزارها و نهادهای دینی مسیحیت، که یکسره اصل «دین» را آماج حملات سهمگین انديشه‌اي خود قرار داد. انقلابی که به‌زعم بسیاری از انديشمندان، چارچوبه‌های فکری انسان قرن بیستم را در محدوده‌ی اندیشه‌های مادیگرایانه می‌دید و البته در این اندیشه، «خدا» و «اندیشه های الهی و متافیزیک» به مثابه «افيون توده‌ها»، عامل بازدارنده براي برقراري كمون واحد و حكومت متحد پرولتاريا محسوب مي‌شد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و دوم بهمن 1387 | لینک ثابت |

۱۳بهمن ۸۷، هشتمين سالي است كه روح بلند پدرم از عالم خاكي پركشيد و در جوار رحمت واسعه حضرت دوست ماوا گرفت.

در اين هشت سال، هرسالي كه به ۱۳ بهمن رسيدم و به ساعت و دقيقه‌اي كه جسم رنجور و خسته‌ پدر براي هميشه آرام گرفت، مرور لحظات تلخ و شررناكي كه در كنار بسترش شاهد و ناظر خاموشي شمع وجودش و پرواز بي‌دغدغه و آرام روحش به ملكوت اعلي بودم، جان و روحم به التهاب كشيده مي‌شود.

براي مرحوم پدرم كه؛ نخستين معلم و استادم بود، خاضعانه از محضر حضرت دوست (جل جلاله الشريف) آمرزش و غفران الهي مي‌طلبم. خداوند متعال او را در جوار رحمت بيكرانه‌اش، با صاحب اين ايام، امام حسين‌بن علي (ع) محشور فرمايد.

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - سیزدهم بهمن 1387 | لینک ثابت |

اگر مي‏خواهيم به خودمان ارزش بدهيم؛ اگر مي‏خواهيم به عزاداري حسين‏ بن علي ارزش بدهيم؛ بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علي امروز بود و خودش مي‏گفت: «براي من عزاداري كنيد»، مي‏گفت چه شعاري بدهيد؟ آيا مي‏گفت: «بخوانيد نوجوان اكبر من» يا مي‏گفت: «بگوييد زينب مضطرّم، الوداع»؟! چيزهايي‏ كه من ‏[امام حسين‏] در عمرم هرگز به اين جور شعارهاي پست كثيف ذلّت آور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم؟!

اگر حسين بن علي بود، مي‏گفت: «اگر مي‏خواهي براي من عزاداري كني؛ براي من سينه و زنجير بزني؛ شعار امروز تو بايد فلسطين باشد. شمر هزار و سيصد سال پيش‏ مرد. شمر امروز را بشناس!» (۱)
 
متفكر شهید مرتضي مطهري

(۱)- حماسه حسيني، ج ۲؛ ص ۱۶۴/ سال ۱۳۴۹ خورشيدي

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دهم دی 1387 | لینک ثابت |

شايد كمتر كسي باشد كه بداند " امام موسي‌صدر " - شخصيت بي‌بديل ایرانی جهان اسلام كه مجلس اعلاي شيعيان لبنان را بنياد نهاد و با تاسيس جنبش امل، آغازگر مبارزات ضد صهيونيستي در جنوب لبنان بود - چهار دهه قبل، رمان "سووشون"* سيمين دانشور را به عربي ترجمه كرده است و روابط بسيار نزديكي با زنده‌ياد جلال آل احمد داشته است. شخصيتي كه امروز، سي‌و يك سال پس از آنكه در سفر به ليبي ناپديد شد، همچنان كم شناخته باقي‌مانده است.

سيمين دانشور، نويسنده انديشمند معاصر در خاطراتش كه به مناسبت چهل و هشتمین سالمرگ "نیما یوشیج" در ويژه نامه گوهران (۱۳دی سال ۸۵) منتشر شده، يادي هم از امام موسي‌صدر کرده است. خواندنش خالی از لطف نیست؛

امام موسي صدر

موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. حالا لیبی (قذافی) یا گمش كرده یا كشتدش، نمیدونم. غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. اون یكی از زیباترین مردهای دنیا بود. چشم‌های خاكستری، درشت، زیبا. لباس آخوندیش هم شیك، از این سینه كفتری‌ها. من در رو باز كردم. گفتم؛ ببینم! شما امامی، پیغمبری! تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید. گفت: جلال هست؟ گفتم: آره، بیا تو. اومد تو. نیمام كه همیشه اینجا بود.

دیگه من نرسیدم چایی به نیما بدم. نیما تو خاطراتش نوشته كه؛ سیمین محو جلال امام موسی صدر شد و چایی ما رو خودش نداد و منم چایی نخوردم. موسی صدر سه چهار روز اینجا موند. نیما خیلی حسودیش شد. نیما خیلی وسواسی بود. باید چایی رو خودم می‌ریختم. تفاله نداشته باشه. سرش هم اینقد خالی باشه. خودمم می‌دادم بهش. من محو جمال صدر شدم. خیلی زیبا بود. بعد سه چهار روز موند و بعد ما رفتیم قم. او رییس نهضت امل در لبنان بود. سووشون رو او به عربی ترجمه كرد. آورده بود برامون. بعد ما رو به قم دعوت كرد كه دیگه بیرونی و اندرونی بود. ولی می‌دیدمش. شام و نهار اینا می‌دیدیمش.

* "سووشون" نام رمانی است از خانم دكتر سیمین دانشور که نویسنده در آن به زندگی فئودالی در زمان اشغال ایران توسط انگلیسی‌ها پرداخته ‌است.

 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و هفتم آذر 1387 | لینک ثابت |

اين مساله «دكترهايي با مدرك ديپلم!» ظاهراَ در كشور ما سابقه‌ي طولاني دارد و تنها به ماجراي «كردانيسم» و این دوره و زمانه مربوط نمی‌شود. این سند جالب و البته عبرت‌انگيز برجای مانده از سازمان اطلاعات و امنيت رژيم پهلوي «ساواک» به خوبی گویای این واقعییت است.

گزارش اطلاعات داخلي
شماره: ۵۳۴/۳۰۰
تاريخ گزارش: ۲/۹/۴۴
موضوع: وزارت آموزش و پرورش

به طوري كه استحضار دارند اخيراً وزارت آموزش و پرورش مبادرت به بازنشسته نمودن اغلب معاونان و رؤساي ادارات تابعه آن وزارتخانه نموده و چون از طريق كارگزيني وزارت آموزش و پرورش به سوابق دكتر بيرجندي معاون سابق كه مشمول قانون بازنشستگي بوده مراجعه مي‌شود معلوم مي‌گردد كه شخص مورد بحث فاقد ليسانس و درجه دكترا بوده و فقط داراي مدرك ديپلم ششم است و بي‌جهت مشاراليه را دكتر خطاب مي‌كرده‌اند. 


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و دوم آذر 1387 | لینک ثابت |

«اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همانجایی كه بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیل‌شان فراغت نیافته‌اند، نخواستند ـ همچون دیگران ـ كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» هستند. این «سه قطره خون» كه بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي می‏توانستم این سه آذر اهورايی را با تن خاكستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم كه می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» 

استاد شهيد، دكترعلي شریعتى

ياد و نام مصطفي بزرگ‌نيا - مهدي شريعت‌رضوي و ناصر قندچي، سه دانشجوي دانشکده فني كه در ۱۶ آذرماه سال ۱۳۳۲ در جريان اعتراض دانشجويان دانشگاه تهران به سفر نيکسون، معاون رييس جمهور وقت ايالات متحده آمريکا به ايران و باز شدن مجدد سفارت انگليس، به دست چکمه‌پوشان رژیم پهلوی به شهادت رسيدند، هماره در تاريخ مبارزات جنبش اصيل دانشجويي خواهد درخشيد.

 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - شانزدهم آذر 1387 | لینک ثابت |

كاش يك شب بازمهمان دو چشمت می‌شدم / ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت مي‌شدم
كـاش يك شب مي‌گذشتم از فراز چشم تو / گرم گلگشـت خـراسان دو چشمت مي‌شدم
كـاش يـك شب مي‌سرودم گنبد زرد تو را / فارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت مي‌شدم
كاش يك شب مينشستم بر ضريح چشم تو / بـاز هـم پـابـند پيمان دو چشمت مي‌شدم
صحن و ايوان تو را اى كاش جارو ميزدم / چـون كـبوترها نگهبان دو چشمت مي‌شدم
ضـامن آهـوست چشمان دو شهد روشنت / كـاش آهـوى بـيابان دو چشمت مي‌شدم
كاش يك شب معرفت مي‌چيدم از چشمان تو / غـرق در درياى عرفان دو چشمت مي‌شدم
كـاش يك شب مي‌شدم خيس نگـاه سبز تو / شـاهد اعـجاز بـاران دو چشمت مى‌شدم
كـاش يك شب مي‌شدم خيس نگـاه سبز تو/شـاهد اعـجاز بـاران دو چشمت مي‌شدم
كاش يك شب نور مينوشيدم از چشمان تو/مـي‌درخشيدم، چراغان دو چشمت مي‌شدم
سخت شيرين است طعم روشن چـشمان تو/كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مى‌شدم

« زنده‌ياد  دكتر قيصر امين‌پور »

 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - نوزدهم آبان 1387 | لینک ثابت |

«قحطي بزرگ» عنوان اثر جديدي است كه توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي منتشر شده است. اين اثر، پژوهشي است كه به بررسي آثار و تبعات اقتصادي جنگ اول جهاني در ايران از جمله قحطي بزرگ سالهاي 1298 ـ 1296 پرداخته است.

«قحطي بزرگ» ترجمه‌اي است از پژوهش آقاي محمد‌قلي مجد، محقق ايراني مقيم آمريكا كه در آن كشور با عنوان ؛ «The Great Famine and Genocide in Persia 1917 -1919» چاپ و منتشر شده است.

وي پژوهش خود را زمينه قحطي بزرگ در ايران با تكيه بر اسناد و مدارك و گزارشهاي آرشيو وزارت خارجه آمريكا و نيز اخبار و اطلاعات و گزارشهاي موجود در روزنامه‌‌هاي آن دوره، به ويژه روزنامه‌هاي رعد و ايران و همچنين خاطرات افسران و فرماندهان انگليسي حاضر در ايران در زمان جنگ جهاني اول به پايان برده است.

در اين كتاب نقش مستقيم نيروهاي مداخله‌گر انگلستان و روسيه در ايجاد قحطي و مرگ و مير در ايران در فاصله سالهاي جنگ اول جهاني به طور مستند مورد بررسي قرار گرفته است.

به همه‌ي دوستان عزيز و علاقه‌مندان به تاريخ معاصر ايران توصيه مي‌كنم اگر برايشان ممكن بود با تهيه اين كتاب كه اثر تاريخي درخور توجه به شمار مي‌رود با بخشي كم گفته از واقعه‌ي تلخ قحطي در ايران در خلال جنگ جهاني اول آشنا شوند.

 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دهم آبان 1387 | لینک ثابت |

دست‌نوشته‌ي منتشر نشده‌اي از احمد ميرزا‏، آخرين پادشاه سلسله قاجاريه

حضرت اشرف نايب السلطنه

انشاالله احوال شما خوب است ضمنا لازم دانستم این مطلب را که در روزنامه شرق نوشته‌اند بحضرت اشرف اطلاع بدهم كه بي‌اصل است [؛] ماه رمضان خواتين محترم به منزل من نيامدند كه بحالت رقص از فتح رحيمخان خبر بدهند و در اين ماه هم كسي نيامده [.] خيلي بنظر من قريب آمد هركس اين فضولي دروغ را نموده بايد عقب [تعقيب] كرد تا پيدا شود كه منبعد ازين [،] ازاين فضوالي‌ها نكنند [.] يقين دارم كه روزنامه شرق را ملاحظه نموديد [،] سابقاً در روزنامه نجات هم از اين بابت نوشت [نوشته] بودند ملاحظه كرديم [،] چون در اين خصوص حضرت اشرف مواخذه نكرديد شرق هم در اين بابت نوشت [.] حتماً اين شخص مفسد دروغ‌گو بايد پيدا شود كه منبعد جرايد‌هاي ديگر از اين چيزها ننويسند. احمد

پی نوشت: * حکايت غريبي دارد اين مطبوعات در ايران. از ابتدايي كه در عهد قاجاريه پاي جريده و روزنامه و ... به اين كشور باز شد و روزنامه اتفاقيه شكل گرفت تا بعدها كه همين سوغات غرب تحولاتي چون؛ مشروطه را به ارمغان آورد حاكمان قجري دل‌خوشي از مطبوعه‌چي جماعت نداشتند. بزعم آنان، اين جماعت، فضول‌باشي‌هايي بودند كه رازهاي مگو را برملا مي‌ساختند و اتفاقات اندروني‌ها را به عوام راپرت مي‌دادند و خواب آنان را آشفته‌تر از پيش مي‌ساختند.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفتم آبان 1387 | لینک ثابت |

  

جدايي

من و تو کنون در پگاه سيری
در پگاه سردی
بذرها را چه کنيم
بذرها تشنه فرداها
طعمه طوفان‌ها
بذرها ميوه تابستان‌ها
بذرها بندی انبان نويد
بذرهايی که به دامن کرديم
با دو دست اميد
به که بسپاريم هنگام گذر

«طاهره صفار زاده»

روحش قرين رحمت الهي و نامش هماره در آسمان پرفروغ شعر و ادب پارسی مانا

 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - چهارم آبان 1387 | لینک ثابت |

ناصرالدين‌شاه قاجار از معدود فرمانروايانی است كه به هر سفري رفته است، سفرنامه نوشته است. هرچند آنگونه كه مشخص است ناصرالدين شاه قصد سفرنامه‏نويسي نداشته است ولي چون علاقه وافري به يادداشت زندگاني خود به صورت روز به روز داشته و قسمتي از خاطرات روزانه او نيز مصادف با سفرهاي متعدد داخلي و خارجي او شده است اين قسمت از خاطرات، يعني يادداشت‌هايي كه در روزهاي سفر انجام يافته نام "سفرنامه" به خود گرفته است.

قسمت عمده مطالب خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان، كه متن حاضر هم از آن اقتباس شده، يادداشت‌هايي است كه در طي سفر سوم او به اروپا تحرير شده است. سفر سوم ناصرالدين شاه از ظهر روز شنبه دوازدهم شعبان 1306 هـ .ق آغاز شده است. وي در اين روز و در اين ساعت از باغ عشرت‏آباد به باغ شاه رفته و ناهار را در آنجا خورده و سپس به راه افتاده، اما يادداشت‌ها، از روز 13 رجب تقريباً يك ماه قبل از سفر آغاز مي‌شود.

اعتماد‌السلطنه در حال خواندن روزنامه براي ناصرالدين‌شاه

امان امان از دست مرد و زن و عوام‌الناس،‌ حقيقت غلط كرديم اعلان سفر فرنگ كرديم، روز سه‌شنبه هشتم شعبان است و ما باز گرفتار و مشغول. ناهار را رفتيم بالاخانه سردر شمس‌العماره خورديم، بعد آمديم پائين دور درياچه، مثل ملخ‌ آدم ايستاده است، از همه قسم و همه جنس دو تا چادر هم برپا بود معلوم شد معير آورده است دو تا چادر فرنگي كتان بسيار قشنگي است با يك قايق كوچك سفري كه مسافرين فرنگي براي حمل و نقل به سهولت همراه برمي‌دارند و در رودخانه‌ها سوار كرده روي آب مي‌اندازند چيز خوب قشنگي است.

براي مطالعه متن كامل اين پست، لطفاً روي ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و سوم مهر 1387 | لینک ثابت |

پل نيومن

مرگ "پل نيومن"، بازيگر، كارگردان و تهيه كننده معروف سينماي امريكا كه در طول دوران پرفروغ فعاليت‌هاي سينمايي‌اش موفق به دريافت دو جايزه اسكار و يك گوي طلايي هاليوود گرديد پاياني بود بر خاطره‌برانگيزترين دوران سينما.

"پل نيومن" به نسلی تعلق داشت كه امروز ديگر در اين جهان نيستند. با مرگ اين آخرين بازمانده از نسل غول‌هاي سينما، پرونده يكي از درخشانترين هنرپيشه‌هاي قرن بيستم در عرصه سينما براي هميشه بسته شد. او از خوش‌ چهره‌ترين هنرپيشگان سينما بود كه با گذر از سالها، خوشفکری و نيکوکاری را با زيبايي چهره تعويض کرد. بازيگري چشم‌آبي كه اسطوره‌ بازيگري هاليوود لقب گرفت و برخي او را با مارلون براندوي افسانه‌اي قابل قياس دانسته‌اند. 

برای مطالعه شرح کوتاهی از آثار پل‌نيومن و مشاهده آلبوم تصاوير او روي «ادامه مطلب» كليك كنيد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفتم مهر 1387 | لینک ثابت |

با توقف اتومبيل‌ها در ورودي گيت نظامي آمريكايي‌ها در نقطه صفر مرزي ايران و عراق، سفر چند روزه‌ام به عراق هم پايان گرفت و ساعت ۱۶ و ۵۵ دقيقه از طريق مرز زميني مهران به كشور بازگشتم... براي نخستين بار در طول سفرهاي خارجي‌ام، در مرز مهران مورد انگشت‌نگاري و بازجويي قرار گرفتم، آن‌هم توسط اشغالگران آمريكايي كه برخي از آنان از ايرانيان داراي تابعيت ايالات متحده بودند كه به عنوان سرباز حرفه‌اي به مزدوري ارتش امريكا مشغول‌اند.

ققنوس/ نمايي از جاده كربلا - بدره

نمايي از وضعيت جاده كربلا - بدره

هرچند در ميان يانكي‌ها، فارسي زباناني هم مشاهده مي‌شدند كه با پارچه‌اي كه بر صورتشان كشيده بودند معلوم بود از نيروهاي سازمان باصطلاح مجاهدين هستند كه روزي با خدمت در ارتش بعثي صدام به خيانت به وطن مشغول بودند و امروز با خدمت در ارتش آمريكا، حتماً رسالت خطير!! خود در مبارزه با امپرياليسم را تكميل مي‌كنند!....


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - ششم شهریور 1387 | لینک ثابت |

چند روزي نيستم . شايد دو سه هفته‌اي ... با اين شوريده‌حالي و كم آوردن‌هاي اين روزهاي من، جايي بايد مي‌رفتم كه شارژي تازه شوم و دور از اين همه هياهو و غوغا، آرام بگيرم و جاني دوباره!

يك دعوت بهانه خوبي براي اين سفر معنوي است... اين چند روز عراق خواهم بود تا ان‌شاء الله نايب‌الزياره همه دوستان خوب و عزيزم باشم. ياد همه شما در جوار حرمين شريفين در كربلا‏، نجف، سامرا و كاظمين خواهم بود. به بزرگي و كرامتتان حلالم كنيد... اين چند خط را هم نوشتم تا دوستاني نگويند؛ خداحافظي نكرده رفت...

تا بعد، اگر عمري بود و توفيقي!

 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و دوم مرداد 1387 | لینک ثابت |

بي‌تاب و شوريده حالم... چند روزي هست كه همه‌اش دوستان سفركرده‌ام را در خواب مي‌بينم و اين حال، روحم را به غليان كشانده است...

امروز از وقت نماز صبح، تا حالا كه اين چند خط را مي‌نويسم يكسره ياد  "سيد رضا تفرشي" تمام فكرم را به خود مشغول كرده است. هيچ نفهميدم مسير چند ده كيلومتري خانه تا محل كارم را چطور رفتم... ۲۷ سالي مي‌شود كه ديگر در جمع ما بر زمين‌ماندگان نيست و پنج‌شنبه‌‌ها، اگر قزوين باشم حتماً به زيارت تربت مطهرش در مزار شهدا مي‌روم و گاه به گاهي هم نام و يادش، زينت افكارم مي‌شود.

اما، امروز چه شده كه تنها به او مي‌انديشم... علت‌اش را بايد پيدا مي‌كردم. جستجو مي‌كنم و برايم بسيار عجيب است كه درمي‌يابم، بيست و يكم مردادماه سالروز شهادت اوست...

انگار همين ديروز بود؛ بيست و يكم مرداد سال ۶۰. ساعت ۱۱ صبح، شهيد عزيز "مرتضي آقايي" خبر داد كه كسي را در خيابان فردوسي ترور كرده‌اند...


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و یکم مرداد 1387 | لینک ثابت |

شيخ فضل‌اله نوري بر فراز دارحاج شيخ فضل‌الله كجوري معروف به "نوري" از علماء و مجتهدين برجسته صدر مشروطيت در سال 1259ق متولد شد. پدرش مرحوم ملا عباس مازندراني كجوري معروف به "پيشنماز" بود. شيخ فضل‌الله پس از انجام تحصيلات مقدماتي و سطح عازم عراق شد و در محضر بزرگاني چون آيت‌الله ميرزاحسن شيرازي و آيت‌الله حبيب ‌الله رشتي به فرا گرفتن علوم اسلامي پرداخت.

 

پس از مراجعت از عتبات به ايران نفوذ و مرجعيت تام پيدا كرد، مقام علمي والاي او را حتي مخالفان و متنفذان سياسي منكر نشده و او را در مدارج علمي برتر از ديگران دانسته‌اند. وي علاوه بر دانش كلان از فهم و درك عميق سياسي بهره‌مند بوده و فعاليتهاي سياسي و اجتماعي فراواني داشته، از جمله در "واقعه تحريم تنباكو" در كنار ميرزاحسن آشتياني قرار گرفت و از پرچمداران اين نهضت شد.

شيخ در طلوع مشروطيت و جنبش عدالتخواهي با دو زعيم مشروطه آيت‌الله سيدعبدالله بهبهاني و آيت‌الله سيدمحمد طباطبايي همراه و همگام بود. اما پس از مدتي از مشروطه‌طلبان جدا شد زيرا مشروطه را با شريعت سازگار ندانست و خواستار حكومت مشروطه مشروعه شد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دوازدهم مرداد 1387 | لینک ثابت |

پس از سال‌ها، جمعه شب شبکه سه تلويزيون، فيلم سينمايي "ساز دهني" ساخته امير نادري را ـ كه براي من و همه بروبچه‌هاي دهه‌ي پنجاه، خاطره‌برانگيز و فراموش ناشدني است ـ در قالب برنامه "صد فيلم" پخش كرد.

سازدهني ، امير نادري"ساز دهني" درباره چند پسربچه در حوالي بوشهر است. اميرو پسرکي ساده و سرشار از حرکت و يک پاي دعواي همسن و سالان خودش است. عبدالله نوجواني است که پدرش به عنوان جايزه براي او يک سازدهني مي‌خرد و بچه‌هاي بندر به ساز او علاقمند مي‌شوند. طوري که براي به دست آوردن آن حاضر به انجام هر کاري براي عبدالله مي‌شوند.

امير نادري در "سازدهني" با روايت زندگي چند كودك و نوجوان بندري، به صورتي استعاري شيوه‌هاي استثمار‌ و برده‌كشي در جامعه آن روز را دستمايه توليد فيلمي قرار مي‌دهد كه به يكي از تاثيرگذارترين آثار سينماي نوين ايران بدل مي‌گردد.

نادري در سكانس‌ پاياني فيلم آنگاه كه اميرو‏، نوجوان تحقير شده از استثمار عبدالله (پسرك متمول) خود را بازمي‌يابد به صورتي نمادين حركتي را مي‌آفريند كه به برانداختن هرآنچه كه او آنرا مظاهر و ريشه‌هاي استثمار مي‌پندارد، منتهي مي‌گردد. حركتي كه آزادي از يوغ برده‌داري مدرن را نويد مي‌دهد.

نمايش دوباره فيلم زيبا و اثرگذار سازدهني از تلويزيون، ياد و نام امير نادري، فيلمساز شهير سينماي ايران را در ذهن‌ها زنده مي‌سازد. فيلمسازي خلاق و انديشمند كه آثاري پويا و خردگراي او همواره ماندگار خواهد ماند. هرچند بيش از بيست‌سال است كه سينماي ايران از نعمت انديشه و آثار او بي‌بهره است.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - چهارم مرداد 1387 | لینک ثابت |

وچه سخت و دردآلود است كه سرجلسه درس باشي و بي‌خبر از دنياي پيرامون‌ات يك‌باره اس‌ام اسي بيايد كه ؛

 "خسرو شكيبايي هم رفت"

آرزو مي‌كني كه كاش خبر دروغ باشد. پيگير كه مي‌شوي معلوم مي‌شود كه او ساعت ۹ صبح جمعه در بيمارستان پارسيان تهران، همانجايي كه از چندي پيش بستري شده بود به علت عارضه قلبي تسليم مشيت الهي شده است...

« كل نفس ذائقه الموت »

خانه كه مي‌آيي كاست شعر‌هاي فروغ را با صداي گرم و جاودانه شكيبايي مي‌گذاري و دويدن اشك بر گونه‌هايت، بار ديگر سكانس آخري را به يادت مي‌آورد كه همه ناگزير به نقش‌افريني در آنند، هرچند مي‌داني كه مرگ پايان نيست! آنهم براي هنرمندي كه مردمان ديارش سالياني طولاني با شخصيت ماندگار او در آثارش خو گرفته‌اند...

نمي‌توانم بيش از اين بنويسم... بايد به احترام خسرو شكيبايي - او كه هميشه به شخصيت، منش و بزرگي‌‌اش ارج نهاده‌ام - ايستاد و دقيقه‌ها و ساعت‌ها سكوت كرد...

روحش هماره قرين رحمت الهي باد!

 

تاملی بر زندگی و آثار استاد خسرو شکيبايي 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و هشتم تیر 1387 | لینک ثابت |

در تاريخ مبارزات مردم مظلوم فلسطين، چهره‌ها و نام‌هاي بسياري برجاي مانده است كه هريك از آنان امروز براي نسل تازه برآمده از سالها مقاومت و مبارزه ، اسطوره‌هاي فراموش‌ناشدني محسوب مي‌شوند. شايد به جرات مي‌‌توان اذعان كرد كه در آسمان همواره مهتابي اسطوره‌ها و نماد‌هاي مقاومت فلسطيني، نام "دلال مغربي" تنها زن فرمانده فلسطيني چون ستاره‌اي پرفروغ جلوه‌اي ويژه دارد.

دلال مغربي

در ميان پيكرهاي مطهر ۱۹۹ شهيدي كه در جريان عمليات تبادل اسرا بين حزب‌الله و رژيم صهيونيستي به لبنان بازگشت، نامي آشنا به چشم مي‌خورد؛ دلال مغربي


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و هفتم تیر 1387 | لینک ثابت |

شايد بسياري تاكنون نام "سمير قنطار" را نشنيده باشند اما‏، هستند كساني در ميان نسلي كه من بدان تعلق دارم با نام اين مبارز نوجوان ديروز و كهنه اسير امروز از ديرباز آشنايند. چريكي که چهارشنبه و در جريان عمليات مبادله اسرا بين رژيم صهيونيستي و حزب‌اله پس از ۲۹ سال اسارت در ميان استقبال كم سابقه مردم، طوايف و گروه‌هاي مختلف لبناني به آغوش عروس خاورميانه بازگشت.

سمير قنطار

 "سمير قنطار" قديمي‌ترين اسير لبناني دربند رژيم صهيونيستي در 22 آوريل 1979 در حالي كه تنها 16 سال داشت به همراه سه تن از اعضاي گروه فلسطيني "جبهه خلق براي آزادي فلسطين" به شمال اراضي اشغالي نفوذ كرد و در جريان عملياتي با نيروهاي پليس رژيم صهيونيستي درگير شد و به اسارت درآمد. او به هنگام محاكمه از سوي دستگاه قضايي رژيم صهيونيستي به پنج بار حبس ابد و نيز 47 سال حبس محكوم شد.

اگر تا ديروز ؛ نبرد ۳۳ روزه در تابستان ۲۰۰۶، به افسانه شكست‌ناپذيري رژيم صهيونيستي خاتمه بخشيد يقيناْ امروز ؛ آزادي "سمير قنطار" سمبل مقاومت عربي اسلامي، نقطه پاياني است بر همه آرزوها و آمال متجاوزاني كه قصابانش فاجعه صبرا و شتيلا را آفريدند و مستانه بر پيكر بي‌جان آوارگان فلسطيني رقصيدند.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و ششم تیر 1387 | لینک ثابت |

محمود احمدي نژاد، يك‌ماه پس از آن‌كه در جمع مدرسين حوزه علميه قم، از ناكام ماندن طرح ربودنش توسط نيروهاي آمريكايي به هنگام سفر سال گذشته به عراق خبر داد‏، يك‌شنبه در جمع خبرنگاران با افشاي بخش ديگري از اين طرح‏، اعلام كرد كه يك باند بين‌المللي شامل اتباع عراق، فلسطين، افغانستان و آمريكا قصد داشته‌اند او را بربايند.

احمدي‌نژاد در اين باره گفته است كه؛ گروهي متشكل از تعدادي افغان، آمريكايي، فلسطيني و عراقي مي‌خواستند با شعار ضد آمريكا و ضد ايران ـ يعني اين‌كه بگويند ما هم ضد آمريكا هستيم و هم ضد ايران ـ اين كار را انجام دهند كه خداوند متعال آن را خنثي كرد.

آقاي رييس‌جمهور كه در دو نوبت افشاگري گذشته‏، عنوان كرده بودند كه نيروهاي آمريكايي قصد داشته‌اند كه او را ربوده و با انتقال به آمريكا، به مقاصد خودشان دست يابند‏، ظاهراً يك‌شنبه هنگامي كه در برابر خبرنگاران قرار گرفتند حرف‌هاي گذشته را فراموش كردند و از يك باند بين‌المللي به عنوان طراحان و عوامل اجراي طرح ناكام ربودنش ياد كردند.

با اين‌حال، سوالات اساسي كه در طول يك‌ماه گذشته همچنان رسانه‌ها و افكار عمومي را به خود معطوف كرده، اين‌‌است كه؛ اگر طرح ربودن رييس جمهوري اسلامي ايران‏، واقعاً بر مبناي اطلاعات صحيحي استوار بوده و اسناد و مدارك كافي براي اثبات آن در اختيار دستگاه‌هاي امنيتي كشور وجود دارد و براساس دستيابي به‌موقع به اين اطلاعات و با تغيير برنامه سفر آقاي احمدي‌نژاد در عراق‏، از اجراي آن پيشگيري گرديده است‏، چرا ؛

بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد...


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و چهارم تیر 1387 | لینک ثابت |

سريال تلويزيونی آفتابگردان برای آدمی مثل من که به تاريخ، فرهنگ و ادب زادگاهش دلبستگی عميقي دارد همواره اثری خاطره‌بر‌انگيز باقي خواهد بود. نه فقط براي خلق شخصيت عروسکی «خان بابا» كه البته قابل تحسين است‏، بلكه براي بهره‌گيري صحيح از گويش پيراسته، زيبا و دلنشين قزوينی‌‌ كه متاسفانه همانند نسل خان‌باباها رفته رفته دارد متروكه، غريب و نامانوس مي‌شود!


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هجدهم تیر 1387 | لینک ثابت |

روزنامه «اعتماد ملي»، ارگان رسمي حزب‌ اعتماد ملي در غياب «كروبي» كه اين روزها در مكه به سر مي‌برد، روز سه‌شنبه يادداشتی با عنوان؛ چند سوال از رييس‌جمهور از «رسول منتجب‌نيا» (قائم مقام حزب) منتشر كرده كه حاوي انتقادات نسبتاً شديداللحنی نسبت به رييس دولت نهم است. انتقاداتي كه واكنش شتاب‌آلود جوانفكر‏، مشاور مطبوعاتي احمدي‌نژاد را برانگيخت. حكم جلب مدير مسوول روزنامه را از سوي دادستان تهران صادر كرد و گفته مي‌شود كه باعث تذکر جدي هيات نظارت بر مطبوعات به اين روزنامه شده است و ...

واقعيت اين است كه سطح تحمل انتقاد در دولت نهم بسيار پايين است، تفاوتي نمي‌كند كه اين انتقادها از جانب موافقانش در اردوگاه اصولگرايان مطرح شده باشد يا از ميان مخالفانش در ميان طيف اصلاح‌طلب. كه اگر تاب و تحمل انتقاد را داشت، هيات نظارت بر مطبوعات، روزنامه اصول‌گراي تهران امروز كه گفته مي‌شد وابسته به طيف قاليباف است را لغو امتياز نمي‌كرد و آقاي احمدي‌نژاد، تحليل‌گران داخلي ماجراي ربودن و ترورش در عراق را سخنگويان دولت ايالات متحده نمي‌ناميد. همين دولت اما، قطعاً با همان شتابي كه تهران امروز را تعطيل كرد، نمي‌خواهد كه روزنامه كروبي را هم تخته كند!


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دوازدهم تیر 1387 | لینک ثابت |

سردار باقرزاده، فرمانده کميته جستجوي مفقودين ستاد کل نيروهاي مسلح گفته است که؛ در اجراي مواد کنوانسيون ژنو و پروتکل‌هاي الحاقي و همچنين ديگر دستورالعمل‌ها و مقررات بين‌المللي مربوط به نحوه همکاري دولت‌ها با کميته بين‌المللي صليب سرخ (I.C.R.C) در شرايط جنگ و نبردهاي مسلحانه، تمهيدات لازم براي تدفين اجساد سربازان متجاوز دشمن در نظر گرفته شده است.

تابناك كه اين خبر را روي خروجي خبری سايت‌اش گذاشته، پيش‌بيني كرده است كه متجاوز از ۳۲۰ هزار قبر براي متجاوزان احتمالي در استان‌هاي مرزي كشور احداث خواهد شد!

 


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - یازدهم تیر 1387 | لینک ثابت |

اخيراً موزه عكاسخانه شهر مجموعه عکسی را منتشر كرده است با عنوان؛ "محمد حسن ميرزا" . اين کتاب نفيس در ۱۰۲ صفحه شامل عکس‌هايی از محمدحسن ميرزا، آخرين وليعهد سلسله قاجاريه است که از روی نگاتيوهاي شيشه‌اي موجود در اين موزه چاپ شده‌اند و پرتره‌های فردی و جمعی، عکس‌های رسمی، مراسم سلام، سان، عزاداری و قمه‌زنی مردم و ... را در برمي‌گيرند.

همزمان نيز همين موزه، يكصد و نهمين نمايشگاه عكس خود را با عنوان "محمد حسن ميرزا آخرين وليعهد قاجار" از روز يکشنبه، دوم تير به ارايه ۴۹ قطعه عکس سياه و سفيد در اندازه ۲۵×۲۰ از مجموعه عكس‌هاي همين كتاب اختصاص داده است.

به همه‌ي دوستان و همچنين علاقه‌مندان به تاريخ معاصر ايران توصيه مي‌كنم اگر فرصتي دارند بروند و از اين نمايشگاه بازديد كنند. واقعاً به ديدنش مي‌ارزد. 

اگر خواستيد برويد و نمايشگاه را ببينيد اين هم نشاني‌اش؛

موزه عکسخانه شهر: تهران، ميدان هفت تير، خيابان بهارشيراز، بوستان بهارشيراز

 * برای کسب اطلاعات بیشتر در باره آخرین ولیعهد سلسله قاجاریه، اینجا را كليك كنيد.

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - پنجم تیر 1387 | لینک ثابت |

در اسناد به جاي مانده از سازمان اطلاعات و امنيت رژيم پهلوي (ساواك) در موسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي به سندي جالب، اما تاسف‌برانگيز از نحوه برخورد اردشير زاهدي، وزير امورخارجه وقت ايران با كادر ديپلماتيك وزارت خارجه برخوردم كه نشان‌ از نوع تعامل و برخورد يك وزير با نيروهاي زير مجموعه‌اش و البته سطح ادب و شخصيت اين آقاي وزير دارد.

نكته جالب‌تر اين سند آن‌جاست كه وقتي گزارش طبقه‌بندي شده داخلي ساواك به عرض تيمسار نصيري‏، رياست سازمان مي‌رسد، او در پي‌نوشت گزارش مي‌نويسد؛

 "اين كارمندان وزارت خارجه لياقت بدترين از اينها را دارند"!!

متن گزارش خيلي‌محرمانه ساواك را در ادامه بخوانيد:


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - چهارم تیر 1387 | لینک ثابت |

نويسنده معاصر نادر ابراهيمي

نادر ابراهيمي هم رفت

چه مي‌توان نوشت براي نادر ابراهيمي، نويسنده‌ و كارگردان پرتوان و هنرمندی كه تنها با خلق سريال‌هاي تلويزيوني «آتش بدون دود» و «هامي و كامي» ، دنيای كوچك ما بچه‌های ديروز را آنچنان دلچسب و شيرين ساخته بود كه سي و چند سال پس از آن روزها، دنياي ساخته و پرداخته او هنوز در پستوي خاطراتمان، شيرين و دست نخورده باقي مانده است.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - نوزدهم خرداد 1387 | لینک ثابت |

سه چهار هفته‌اي که نبودم و بار دیگر توفیق شامل حالم شد تا در مکه مکرمه و مدینه منوره، نايب‌الزياره همه‌ي دوستان عزیز باشم ظاهراْ بعضی از دوستان تابان دست به کودتای بدون خونریزی!! زدند و از صدر تا ذیل نشریه را به اشغال خودشان درآوردند.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - نوزدهم اردیبهشت 1387 | لینک ثابت |
نوروز با همه زيبايي‌ها و شكوه‌اش، با همه شادي‌ها و صفايش‏، روي پنهان ديگري هم دارد. روي حسرت‌ها و ناداشته‌ها، روي رخت‌هاي كهنه‌اي كه امكاني براي نوشدنشان نيست و روي...
 
آخرين روز سال كهنه، عصرهنگام كه براي خداحافظي با دوستان به دفتر تابان مي‌رفتم با ديدن صحنه‌اي، جان و روحم به التهاب افتاد. زني ميانسال در حالي كه به دقت پيرامون خودش را مي‌پاييد تا كسي او را نبيند با شرم به كيسه‌اي از لباس‌هاي كهنه كه در حاشيه سطل زباله خيابان رها شده بود نزديك شد و به سرعت چند تكه رخت كهنه را داخل كيسه‌اي گذاشت و دور شد... شايد پسركان و دختركان خردش انتظار رخت‌هاي تازه عيد از او را مي‌كشند كه مادر اين‌چنين، صورت به سيلي گران سرخ مي‌كند!
 
و من ماندم و دردي كه بسيار كسان از هموطنان ما در اين عيد و عيدهاي واپسين از فقر و تنگ‌دستي و ناداري برده و مي‌برند....
 
يادش‌بخير شاعر و روزنامه‌نگار فرهيخته همشهري، سيد اشرف‌الدين قزويني (نسيم شمال) كه ساليان پيش در شعر معروف‌اش؛ «عيد آمد و ما قبا نداريم» چه زيبا حسرت و آلام اين دسته از مردمان را در عيد نوروز به نظم كشيده است. شايد كه تلنگري باشد بر من و ما، از آن‌چه كه پيرامونمان مي‌گذرد و ما ديدگان خويش بر آنها فرو بسته‌ايم!  

ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - یکم فروردین 1387 | لینک ثابت |

۱۴ اسفند، سال‌مرگ بزرگ مردی است که در دو سال و چهار ماهی که در سخت‌ترين شرايط كشور مسووليت نخست‌وزیري را عهده‌دار بود، خدمات برجسته‌اي از خود به ايران و ايراني به يادگار گذاشت.  

اخراج انگلیسی‌ها از پالایشگاه جنوب، تصویب نهایی قانون ملی شدن صنعت نفت ایران ، پایان دادن به اختیارات شرکت نفت ایران و انگلیس و  پیروزی در دادگاه لاهه، زير چتر اتحاد نيروهاي ملي و مذهبي و به همت والاي مردي به انجام رسيد كه همواره در حافظه تاريخي ملت بزرگ ايران، نام و ياد او به عنوان "قهرمان ملي" برجاي خواهد ماند.

ياد دكتر محمد مصدق كه امروز سالروز درگذشت او در غربت و تنهايي تبعيد است را گرامي‌ داشته و به روانش درود مي‌فرستم. 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - چهاردهم اسفند 1386 | لینک ثابت |