تبليغاتX
قـُقـنــوس

قمرالملوک اميرسليماني (توران) فرزند عيسي مجدالسلطنه اميرسليماني پسر مجدالدوله از رجال معروف عصر قاجار است که در روز ۱۵ بهمن ۱۲۸۳ خورشیدی در تهران ديده به جهان گشود. مادرش شمس‏الملوک منزه‏الدوله از خانواده های معروف آن عصر در تربيت او بسيار کوشا بود به طوري که توران از پنج سالگي تحت تعليم معلمين خانگي قرار گرفت و اين کار تا ده سالگي ادامه يافت تا اينکه پدر و مادرش او را براي تحصيل به دبيرستان ناموس فرستادند و توران تا سال چهارم متوسطه در اين دبيرستان به تحصيل اشتغال داشت.

توران اميرسليماني همسر سوم رضاشاه

در اين هنگام رضاخان که تازه به مقام وزارت جنگ رسيده بود و درصدد به دست آوردن قدرت مطلقه در کشور بود جهت کسب وجهه اجتماعي درصدد وصلت با خاندان قاجار افتاد و تصميم به ازدواج با يکي از دختران رجال قجري گرفت. جهت اين امر صورتي شامل ۱۸۰ نفر از دختران معاريف و مشاهير کشور تهيه شد. در اين ليست به طور ويژه نوشته شده بود که مجدالدوله يکي از رجال طراز اول دربار احمدشاه نوه زيبايي دارد که تحصيلکرده بوده و شايستگي همسري وزير جنگ را دارد. پس رضاخان که مترصد فرصت مناسب بود در روز عيد قربان هنگامي که کليه وزرا و رجال و معاريف مملکت جهت سلام به پيشگاه احمدشاه رفته بودند از مجدالدوله، نوه زیبایش را خواستگاری کرد.

براي مطالعه متن كامل اين نوشتار روي ادامه مطلب كليك كنيد.


  • بد نیست که بدانید؛ در ۱۵ فروردین سال ۱۲۸۸ خورشیدی، مجاهدين و مشروطه‌خواهان گيلان به سركردگي يپرم‌خان ارمني وارد قزوين شده و پس از جنگ سختي كه بين آنان و قواي دولتي درگرفت‌، شهر را به تصرف خود درآوردند. در جريان گشودن قزوين، ميرزا مسعود شيخ‌الاسلام از روحانيون وابسته به دربار قاجاريه به دست مشروطه‌خواهان كشته شد و قاسم خان اميرتومان، فرمانده قشون قزوين كه به اسارت مجاهدين گيلاني درآمده بود به دستور يپرم‌خان تيرباران شد.

ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفدهم فروردین 1388 | لینک ثابت |

دومین صبح فروردین چهل و پنج، در خانه‌ای آکنده از عطر دلنواز شکوفه گل‌های اقاقی در کوچه‌ای در کناره آب انبار «لالوها» در خیابان سعدی قزوین چشمانم به روی دنیایی تازه گشوده شد. دنیایی بس فراختر از آنکه مدتی در انتظار بال گشودن و پرواز در آن بسر برده بودم. اینک از «لحظه چشم وا کردن من، از نخستین نفس گریه»، چهل و دو فروردین پیاپی می‌گذرد.

چهل و دو فروردین پیاپی با همه فراز و نشیب‌ها، ناملایمات و خوشی‌ها، عشق‌ها و محبت‌ها، و با همه نامرادی‌های زمانه، «عین یک چشم بر هم زدن» گذشت،

«لحظه‌ی دیگر اما

تا کجا باد؟

تا کی؟ »

خدا می داند و بس!

* وام گرفته از شعر تولد زنده یاد قیصر امین پور


امروز، شاید بهانه‌ای است تا عکس‌هایی از مقطعی کوتاه از این سالها را به تماشای چشمان دوستان عزیزی بگذارم که مرا همواره با لطف و  بزرگواری‌شان شرمنده و مدیون خویش ساخته‌اند.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دوم فروردین 1388 | لینک ثابت |