تبليغاتX
قـُقـنــوس

ناصرالدين‌شاه قاجار از معدود فرمانروايانی است كه به هر سفري رفته است، سفرنامه نوشته است. هرچند آنگونه كه مشخص است ناصرالدين شاه قصد سفرنامه‏نويسي نداشته است ولي چون علاقه وافري به يادداشت زندگاني خود به صورت روز به روز داشته و قسمتي از خاطرات روزانه او نيز مصادف با سفرهاي متعدد داخلي و خارجي او شده است اين قسمت از خاطرات، يعني يادداشت‌هايي كه در روزهاي سفر انجام يافته نام "سفرنامه" به خود گرفته است.

قسمت عمده مطالب خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان، كه متن حاضر هم از آن اقتباس شده، يادداشت‌هايي است كه در طي سفر سوم او به اروپا تحرير شده است. سفر سوم ناصرالدين شاه از ظهر روز شنبه دوازدهم شعبان 1306 هـ .ق آغاز شده است. وي در اين روز و در اين ساعت از باغ عشرت‏آباد به باغ شاه رفته و ناهار را در آنجا خورده و سپس به راه افتاده، اما يادداشت‌ها، از روز 13 رجب تقريباً يك ماه قبل از سفر آغاز مي‌شود.

اعتماد‌السلطنه در حال خواندن روزنامه براي ناصرالدين‌شاه

امان امان از دست مرد و زن و عوام‌الناس،‌ حقيقت غلط كرديم اعلان سفر فرنگ كرديم، روز سه‌شنبه هشتم شعبان است و ما باز گرفتار و مشغول. ناهار را رفتيم بالاخانه سردر شمس‌العماره خورديم، بعد آمديم پائين دور درياچه، مثل ملخ‌ آدم ايستاده است، از همه قسم و همه جنس دو تا چادر هم برپا بود معلوم شد معير آورده است دو تا چادر فرنگي كتان بسيار قشنگي است با يك قايق كوچك سفري كه مسافرين فرنگي براي حمل و نقل به سهولت همراه برمي‌دارند و در رودخانه‌ها سوار كرده روي آب مي‌اندازند چيز خوب قشنگي است.

براي مطالعه متن كامل اين پست، لطفاً روي ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و سوم مهر 1387 | لینک ثابت |

حافظيه

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنمسخن درست بگويم نمی​توانم ديدچو غنچه با لب خندان به ياد مجلس شاهبه دور لاله دماغ مرا علاج کنيدز روی دوست مرا چون گل مراد شکفتگدای ميکده​ام ليک وقت مستی بينمرا که نيست ره و رسم لقمه پرهيزیبه تخت گل بنشانم بتی چو سلطانیز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ بهار توبه شکن می​رسد چه چاره کنمکه می خورند حريفان و من نظاره کنمپياله گيرم و از شوق جامه پاره کنمگر از ميانه بزم طرب کناره کنمحواله سر دشمن به سنگ خاره کنمکه ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنمچرا ملامت رند شرابخواره کنمز سنبل و سمنش ساز طوق و ياره کنمبه بانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم

۲۰*‬مهر ياد روز لسان الغيب‏ ، خواجه شمس‌الدين محمد شيرازی "حافظ" عليه‌الرحمه 

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیستم مهر 1387 | لینک ثابت |

بي‌شك روز چهاردهم مهرماه سال 1330، همواره به عنوان روزي به يادماندني در تاريخ ملت ايران باقي خواهد ماند. روزي كه زنده‌ياد دكتر محمد مصدق‏ به منظور دفاع از حق مسلم ملت ايران و كوتاه كردن دست دولت بريتانيا از صنعت نفت ايران، تهران را به مقصد مقر سازمان ملل متحد در نيويورك ترك كرد.

دفاع قاطعانه‏ منطقي و مستدل دكتر مصدق در جريان حضور وي در جلسات شوراي امنيت و ديدارهاي او با رؤسای ساير کشورهای جهان، تلاش بريتانيا را ناكام گذاشت و با پيشنهاد فرانسه‏، شوراي امنيت سازمان ملت متحد شكايت بريتانيا از ايران را به دادگاه بين‌المللي لاهه ارجاع داد.

شكايتي كه سرانجام در نتيجه اقدامات موثر ‏‏و حضور دكتر مصدق در مقر دادگاه بين‌المللي لاهه با راي اين مرجع حقوقي بين‌المللي به نفع ايران خاتمه يافت و مبارزات ملت ايران براي ملي شدن صنعت نفت با ناكامي تلاش‌هاي گسترده دولت استعمارگر بريتانيا به فرجامي خوش بدل گشت.

با گراميداشت خاطره زنده‌ياد دكتر محمد مصدق‏، تصاويري را كه از اين سفر تاريخي برجاي مانده است در ادامه ببينيد؛


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - چهاردهم مهر 1387 | لینک ثابت |

دوست ارجمندم؛ مهندس فرامرز تارين، عكس‌هايي را كه از سفر سه چهار ماه پيش‌مان به عربستان سعودي گرفته بود، برايم ايميل كرده است. حيفم آمد كه دوستان خوب و عزيز را از نعمت مشاهده اين تصاوير زيبا كه در نوع خود ديدني هستند، محروم كنم. اميدوارم اين عكس‌ها كه با دشواري تهيه شده است مورد توجه دوستان قرار گيرد.

لطفاً براي ديدن بقيه عكس‌ها روي ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - دوازدهم مهر 1387 | لینک ثابت |

zqbacuy3y28dxmdvuh.jpg

ميرزا عبدالكريم وكيل ، برادر بزرگ تصنيف‌سراي نامور مشروطه ، عارف قزويني

اواخر دوره قاجاريه - عكاس: ميرزا حسن عكاس

 پي‌نوشت مرتبط:

ابوالقاسم عارف قزويني، شاعر ملي و انقلابي عصر مشروطه داراي سه برادر از جمله؛ عبدالكريم بود كه دو تن از آنان از وي بزرگتر بودند. ميرزا عبدالكريم كه همانند ديگر برادرانش به تحصيل علوم ديني در مدارس علميه «التفاتيه» و «شيخ‌الاسلام» قزوين پرداخته بود، پس از مرگ پدر (ملاهادي وكيل) شغل وكالت او را در قزوين ادامه داد و از همين رو به ميرزا عبدالكريم وكيل معروف بوده است. 

اين نكته نيز قابل تامل است كه؛ عارف قزويني نيز همچون ديگر برادرانش به اصرار پدر كه مي‌خواست او از صداي زيبايش بهره برده و روضه‌خوان شود به تحصيل علوم دينی در حوزه‌های آن زمان پرداخت و مقدمات، صرف و نحو، جامی و سيوطی را نزد اساتيدي چون؛ «ميرزا حسين قزويني» معروف به «خياط» که انسانی فاضل و دانشمند و از آزادی‌خواهان قزوين به شمار می‌رفت، سپري كرد. عارف كه از كودكي به خاطر رفتار خشونت‌بار پدر با مادر و نيز برخي ديگر از اعمال و رفتار او با پدرش سرستيز برداشته بود پس از فوت او ، تحصيل در حوزه علميه را نيمه کاره رها کرد و از مدرسه خارج شد و اينگونه دوران حيات پرتلاطم او آغاز شد.

پي‌نوشت‌هاي غيرمرتبط:

به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هشتم مهر 1387 | لینک ثابت |

پل نيومن

مرگ "پل نيومن"، بازيگر، كارگردان و تهيه كننده معروف سينماي امريكا كه در طول دوران پرفروغ فعاليت‌هاي سينمايي‌اش موفق به دريافت دو جايزه اسكار و يك گوي طلايي هاليوود گرديد پاياني بود بر خاطره‌برانگيزترين دوران سينما.

"پل نيومن" به نسلی تعلق داشت كه امروز ديگر در اين جهان نيستند. با مرگ اين آخرين بازمانده از نسل غول‌هاي سينما، پرونده يكي از درخشانترين هنرپيشه‌هاي قرن بيستم در عرصه سينما براي هميشه بسته شد. او از خوش‌ چهره‌ترين هنرپيشگان سينما بود كه با گذر از سالها، خوشفکری و نيکوکاری را با زيبايي چهره تعويض کرد. بازيگري چشم‌آبي كه اسطوره‌ بازيگري هاليوود لقب گرفت و برخي او را با مارلون براندوي افسانه‌اي قابل قياس دانسته‌اند. 

برای مطالعه شرح کوتاهی از آثار پل‌نيومن و مشاهده آلبوم تصاوير او روي «ادامه مطلب» كليك كنيد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفتم مهر 1387 | لینک ثابت |

بسياري از رجال عصر قاجاريه خاطرات و يادداشتهايي از دوران زندگي خود، وضع جامعة ايران در آن دوره و اوضاع دربار باقي گذارده‌اند. در ميان اين خاطرات و نوشته‌ها، يادداشتهاي ميرزا محمود خان احتشام‌السلطنه از ويژگي خاصي برخوردار است. احتشام‌السلطنه مدتي سركنسول ايران در عراق بود، از سال ۱۳۱۹ قمري تا ۱۳۲۳ وزيرمختار ايران در آلمان بود و از ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۶قمري رياست مجلس شوراي ملي را به عهده داشت. خاطرات وي از دوران سفيركبيري در آلمان جالب و نشان‌دهندة انحطاط دربار قاجاريه است. مهم‌‌ترين بخش اين خاطرات، شرح دومين سفر مظفرالدين شاه به فرنگ است.

احتشام‌السلطنه در بخشی از خاطرات خود مي‌نويسد: «مسئله مهمتر اين بود كه اعليحضرت قَدَر قدرت از سرعت راه‌آهن تغيير حالت مي‌‌دادند و متوقع بودند راه‌آهن مثل كجاوه‌هاي خودمان لنگان لنگان حركت كند. اين مطلب در دستورالعملها و مراسلات دولتي مكرر تأكيد شده بود كه بايستي قطار حامل اعليحضرت آهسته و به ميل و دلخواه ذات اقدس حركت كند!

نکات خواندنی خاطرات احتشام‌السلطنه از این سفر را در «ادامه مطلب» بخوانید.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - ششم مهر 1387 | لینک ثابت |