تبليغاتX
قـُقـنــوس

در يکي از شبهاي سرد زمستان 1319ش در يکي از کوچه‌هاي فرعي خيابان لُختي (سعدي امروز) تهران پيرمردي عصازنان راه خانه‌اش را در پيش مي‌گيرد، آن شب وي متفکرانه در حالي که از بيماري رنج مي‌برد گامهايش را روي زمين مي‌کشيد. وي به قدري غرق در افکار خويش غوطه‌ور است که حتي تل انبار و توده کاهگلي را که در وسط کوچه جمع شده نمي‌بيند و پاهايش در آن فرو مي‌رود. در همان حال وي به علت پيري و ضعف سکته مي‌کند و کسي از عابرين هم متوجه حالش نمي‌شود. در نيمه‌هاي شب بستگانش از غيبت او نگران مي‌شوند و به هر کجا که مراجعه مي‌کنند و سراغ او را مي‌گيرند کمتر خبري از وي به دست مي‌آورند، تا اينکه برحسب تصادف گذار يکي از آشنايان به همان کوچه مي‌افتد و با کمي دقت متوجه جسمي بر روي کاهگل افتاده مي‌شود، آه از نهادش برمي‌آيد او با فريادِ «عزيزالسلطان مرده» فوراً به سوي بازماندگانش مي‌شتابد.

اين روايت پايان زندگي غلامعلي‌خان عزيزالسلطان، مردي بود كه روزگاري مقرب‌ترين فرد در نزد ناصرالدين شاه قاجار محسوب مي‌شد و شاه كه او را مليجك ثاني خود مي‌خواند، اخترالدوله دخترش را به او داد و  غلامعلي پسر محمدخان شد داماد شاه!

برای مطالعه اين نوشتار و مشاهده آلبوم تصاوير عزيزالسلطان روي ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و هفتم شهریور 1387 | لینک ثابت |

در تاريخ معاصر ايران به ويژه در ۶۰ سال اخير و از نهضت ملي شدن صنعت نفت به اين سو، چهره‌هاي بسياري در عرصه سياسي به ايفاي نقش پرداخته‌اند. اما، در ميان اين همه، بوده‌اند چهره‌هايي كه شخصيت‌ آشكار و پنهان آنان همواره در هاله‌اي از ابهام قرار داشته است. مظفر بقايي كرماني سياستمداري كه ايفاگر نقش‌هاي متعددي در تاريخ سياسي ايران بوده است، يكي از برجسته‌ترين اين چهره‌هاست. شخصيتي كه هنوز هم چهره واقعي‌اش آشكار نگرديده و ماهيت او همچنان در پرده باقي مانده است.

 مظفر بقايي همراه با آيت‌الله كاشاني

مظفر بقايي و آيت الله كاشاني

تصميم دارم از اين پس، هرازگاهي به مرور پرونده سياسي چهره‌هايي بپردازم كه در برهه‌هاي گوناگون تاريخ معاصر ايران به ايفاي نقش‌هاي متفاوت پرداخته‌اند. نقش‌هايي كه گاه از آنان چهره‌اي ملي و آزاديخواه مي‌ساخته و گاه اينان را عناصري وابسته به بيگانه و اجنبي‌پرست معرفي مي‌كرده است.

نخستين پرونده از اين مجموعه را به مظفر بقايي كرماني، رهبر حزب زحمتكشان ايران اختصاص داده‌ام. اميدوارم مورد توجه و دقت‌نظر دوستان و علاقه‌مندان به تاريخ سياسي معاصر ايران قرار گيرد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و سوم شهریور 1387 | لینک ثابت |

خودروی جالب مورد استفاده در خيابان‌های اطراف حرم برای جابجايی زايران حسيني

بقيه عكس‌هاي اين پست را در ادامه مطلب ببينيد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - بیست و یکم شهریور 1387 | لینک ثابت |

عراق به دلايل متعددي از گذشته برايم از جذابيت‌ها و ويژگي‌هاي منحصر به فردي برخوردار بوده است و از اين رو سفر به آن كشور فرصت مغتنمی بود تا برداشت‌هايي را كه در مطالعات و بررسي‌هايم از اين كشور به دست آورده بودم با حقايق عريان و واقعيت‌هاي آشكار و پنهان آن تطبيق دهم.

زن عراقي در نجف

به نظرم آمد‏؛ گزارش سفر به عراق را به جاي آن‌كه به سفرنامه‌اي مكتوب اختصاص دهم، در قالب تصاويری تازه و البته همراه با توضيحاتي متناسب با آنچه كه در عراق مشاهده كردم، در دو سه پست منتشر كنم. فكر مي‌كنم اينگونه بهتر بتوان واقعيت‌هاي گاه عريان و تلخ اين كشور را ترسيم كرد. هر چند يكي دو تصوير ابتدايي اپيزود نخست، بيش از آن‌كه مربوط به آن‌سوي مرز باشد به نوعي مرتبط با كشورمان است.

بقيه عكس‌ها را در ادامه مطلب ببينيد.


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - هفدهم شهریور 1387 | لینک ثابت |

با توقف اتومبيل‌ها در ورودي گيت نظامي آمريكايي‌ها در نقطه صفر مرزي ايران و عراق، سفر چند روزه‌ام به عراق هم پايان گرفت و ساعت ۱۶ و ۵۵ دقيقه از طريق مرز زميني مهران به كشور بازگشتم... براي نخستين بار در طول سفرهاي خارجي‌ام، در مرز مهران مورد انگشت‌نگاري و بازجويي قرار گرفتم، آن‌هم توسط اشغالگران آمريكايي كه برخي از آنان از ايرانيان داراي تابعيت ايالات متحده بودند كه به عنوان سرباز حرفه‌اي به مزدوري ارتش امريكا مشغول‌اند.

ققنوس/ نمايي از جاده كربلا - بدره

نمايي از وضعيت جاده كربلا - بدره

هرچند در ميان يانكي‌ها، فارسي زباناني هم مشاهده مي‌شدند كه با پارچه‌اي كه بر صورتشان كشيده بودند معلوم بود از نيروهاي سازمان باصطلاح مجاهدين هستند كه روزي با خدمت در ارتش بعثي صدام به خيانت به وطن مشغول بودند و امروز با خدمت در ارتش آمريكا، حتماً رسالت خطير!! خود در مبارزه با امپرياليسم را تكميل مي‌كنند!....


ادامه مطلب
به قلم محمدحسن سليمانی (خیارجی) - ششم شهریور 1387 | لینک ثابت |