تبليغاتX
قـُقـنــوس
 کوزه گر خاک مرا خُم می کند اين روزها ...

اين روزها بسيار به مرگ مي‌انديشم و به فردايي كه باقي است و دارالقرارش خوانده‌اند. شايد از كودكي از مرگ هراسيده‌ام اما، اين روزها بيش از آنكه از مرگ بترسم از كارنامه‌اي مي‌هراسم كه در پايان اين دارالفنا بر دستم خواهند داد ...

گاه ، روح سرکش جانم را به التهاب مي‌كشاند و گاه ، آنچنان بی قرارم مي‌سازد كه انگار آغوش گشوده و مرگ را انتظار مي‌كشم ... چه كنم از پس فردايي كه كوله‌بارم سخت خالي است...

شايد اين شعر علي‌رضا قزوه حكايت اين روزهاي من باشد!

مرگ در جانم تلاطم می کند اين روزها / زندگی دارد مرا گم می کند اين روزها

عشق می آيد خبر می گيرد از اندوه من / درد می آيد تبسّم می کند اين روزها

گاه تنهايی می آيد می نشيند پای حوض / سنگ هم با من تکلّم می کند اين روزها

مرگ از جسمم نمی پرسد که حتّی کيستی / مرگ بر روحم ترحّم می کند اين روزها

روح بازيگوش، می خندد به جسم خسته ام / جسم، روحم را تجسّم می کند اين روزها

دختران کوزه بر سر می رسند از راه دور / کوزه گر خاک مرا خُم می کند اين روزها ...

 

|+| به قلم: محمدحسن سليمانی (خيارجی) - سی و یکم تیر 1387 ->  
 نگاهي دوباره به خيزش مردمي در سي‌ تير 1331

قيام سي تير سال ۱۳۳۱ را مي‌توان يكي از به ياد ماندني‌ترين رخدادهاي سياسي در تاريخ معاصر ايران برشمرد. رويدادي كه نتايج حاصل از آن گوياي پيروزي اراده مردم در مقابله با دربار و حاميان داخلي و خارجي آن بود. بي‌شك اين رخداد تنها نمونه‌اي است كه در آن شاه مجبور به تمكين از قانون اساسي گرديد و از اختياراتي كه برخلاف اصول مصرحه قانون اساسي در دست داشت، به دليل حضور مردم در صحنه و وحدت بين رهبران سياسي چشم‌پوشي كرد و در مقابل تصدي اداره وزارت جنگ از سوي دكتر محمد مصدق رويدادي استثنايي در دوران پهلوي به حساب مي‌آيد كه در هيچ برهه‌اي از حاكميت پهلوي تكرار نشده است.

 ققنوس

ميتينگ حمايت از ملي‌شدن صنعت نفت در قزوين

سال ۱۳۳۰ خورشيدی/ عكاس: ناشناس

هر چند با قيام سي تير، يكپارچگي مردم و وحدت رهبران روحاني و سياسي نهضت ملي شدن نفت به نقطه اوج خود رسيد اما، اين وحدت و يكپارچگي ديري نپاييد و ايجاد شكاف بين رهبران نهضت و فرصت‌طلبي عناصري مشكوك كه به ياس و دلسردي در ميان مردم به عنوان عناصر كليدي بروز اين خيزش انجاميد زمينه رابراي تحقق كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فراهم آورد.


ادامه مطلب
|+| به قلم: محمدحسن سليمانی (خيارجی) - بیست و نهم تیر 1387 ->  
 خسرو شكيبايي هم رفت ...

وچه سخت و دردآلود است كه سرجلسه درس باشي و بي‌خبر از دنياي پيرامون‌ات يك‌باره اس‌ام اسي بيايد كه ؛

 "خسرو شكيبايي هم رفت"

آرزو مي‌كني كه كاش خبر دروغ باشد. پيگير كه مي‌شوي معلوم مي‌شود كه او ساعت ۹ صبح جمعه در بيمارستان پارسيان تهران، همانجايي كه از چندي پيش بستري شده بود به علت عارضه قلبي تسليم مشيت الهي شده است...

« كل نفس ذائقه الموت »

خانه كه مي‌آيي كاست شعر‌هاي فروغ را با صداي گرم و جاودانه شكيبايي مي‌گذاري و دويدن اشك بر گونه‌هايت، بار ديگر سكانس آخري را به يادت مي‌آورد كه همه ناگزير به نقش‌افريني در آنند، هرچند مي‌داني كه مرگ پايان نيست! آنهم براي هنرمندي كه مردمان ديارش سالياني طولاني با شخصيت ماندگار او در آثارش خو گرفته‌اند...

نمي‌توانم بيش از اين بنويسم... بايد به احترام خسرو شكيبايي - او كه هميشه به شخصيت، منش و بزرگي‌‌اش ارج نهاده‌ام - ايستاد و دقيقه‌ها و ساعت‌ها سكوت كرد...

روحش هماره قرين رحمت الهي باد!

 

تاملی بر زندگی و آثار استاد خسرو شکيبايي 

|+| به قلم: محمدحسن سليمانی (خيارجی) - بیست و هشتم تیر 1387 ->  
 دلال مغربی، اسطوره مقاومت فلسطینی

در تاريخ مبارزات مردم مظلوم فلسطين، چهره‌ها و نام‌هاي بسياري برجاي مانده است كه هريك از آنان امروز براي نسل تازه برآمده از سالها مقاومت و مبارزه ، اسطوره‌هاي فراموش‌ناشدني محسوب مي‌شوند. شايد به جرات مي‌‌توان اذعان كرد كه در آسمان همواره مهتابي اسطوره‌ها و نماد‌هاي مقاومت فلسطيني، نام "دلال مغربي" تنها زن فرمانده فلسطيني چون ستاره‌اي پرفروغ جلوه‌اي ويژه دارد.

دلال مغربي

در ميان پيكرهاي مطهر ۱۹۹ شهيدي كه در جريان عمليات تبادل اسرا بين حزب‌الله و رژيم صهيونيستي به لبنان بازگشت، نامي آشنا به چشم مي‌خورد؛ دلال مغربي


ادامه مطلب
|+| به قلم: محمدحسن سليمانی (خيارجی) - بیست و هفتم تیر 1387 ->  
 "سمير قنطار" سمبل مقاومت اسلامي

شايد بسياري تاكنون نام "سمير قنطار" را نشنيده باشند اما‏، هستند كساني در ميان نسلي كه من بدان تعلق دارم با نام اين مبارز نوجوان ديروز و كهنه اسير امروز از ديرباز آشنايند. چريكي که چهارشنبه و در جريان عمليات مبادله اسرا بين رژيم صهيونيستي و حزب‌اله پس از ۲۹ سال اسارت در ميان استقبال كم سابقه مردم، طوايف و گروه‌هاي مختلف لبناني به آغوش عروس خاورميانه بازگشت.

سمير قنطار

 "سمير قنطار" قديمي‌ترين اسير لبناني دربند رژيم صهيونيستي در 22 آوريل 1979 در حالي كه تنها 16 سال داشت به همراه سه تن از اعضاي گروه فلسطيني "جبهه خلق براي آزادي فلسطين" به شمال اراضي اشغالي نفوذ كرد و در جريان عملياتي با نيروهاي پليس رژيم صهيونيستي درگير شد و به اسارت درآمد. او به هنگام محاكمه از سوي دستگاه قضايي رژيم صهيونيستي به پنج بار حبس ابد و نيز 47 سال حبس محكوم شد.

اگر تا ديروز ؛ نبرد ۳۳ روزه در تابستان ۲۰۰۶، به افسانه شكست‌ناپذيري رژيم صهيونيستي خاتمه بخشيد يقيناْ امروز ؛ آزادي "سمير قنطار" سمبل مقاومت عربي اسلامي، نقطه پاياني است بر همه آرزوها و آمال متجاوزاني كه قصابانش فاجعه صبرا و شتيلا را آفريدند و مستانه بر پيكر بي‌جان آوارگان فلسطيني رقصيدند.


ادامه مطلب
|+| به قلم: محمدحسن سليمانی (خيارجی) - بیست و ششم تیر 1387 ->  
 افشاگري تازه و استمرار ابهام!

محمود احمدي نژاد، يك‌ماه پس از آن‌كه در جمع مدرسين حوزه علميه قم، از ناكام ماندن طرح ربودنش توسط نيروهاي آمريكايي به هنگام سفر سال گذشته به عراق خبر داد‏، يك‌شنبه در جمع خبرنگاران با افشاي بخش ديگري از اين طرح‏، اعلام كرد كه يك باند بين‌المللي شامل اتباع عراق، فلسطين، افغانستان و آمريكا قصد داشته‌اند او را بربايند.

احمدي‌نژاد در اين باره گفته است كه؛ گروهي متشكل از تعدادي افغان، آمريكايي، فلسطيني و عراقي مي‌خواستند با شعار ضد آمريكا و ضد ايران ـ يعني اين‌كه بگويند ما هم ضد آمريكا هستيم و هم ضد ايران ـ اين كار را انجام دهند كه خداوند متعال آن را خنثي كرد.

آقاي رييس‌جمهور كه در دو نوبت افشاگري گذشته‏، عنوان كرده بودند كه نيروهاي آمريكايي قصد داشته‌اند كه او را ربوده و با انتقال به آمريكا، به مقاصد خودشان دست يابند‏، ظاهراً يك‌شنبه هنگامي كه در برابر خبرنگاران قرار گرفتند حرف‌هاي گذشته را فراموش كردند و از يك باند بين‌المللي به عنوان طراحان و عوامل اجراي طرح ناكام ربودنش ياد كردند.

با اين‌حال، سوالات اساسي كه در طول يك‌ماه گذشته همچنان رسانه‌ها و افكار عمومي را به خود معطوف كرده، اين‌‌است كه؛ اگر طرح ربودن رييس جمهوري اسلامي ايران‏، واقعاً بر مبناي اطلاعات صحيحي استوار بوده و اسناد و مدارك كافي براي اثبات آن در اختيار دستگاه‌هاي امنيتي كشور وجود دارد و براساس دستيابي به‌موقع به اين اطلاعات و با تغيير برنامه سفر آقاي احمدي‌نژاد در عراق‏، از اجراي آن پيشگيري گرديده است‏، چرا ؛

بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد...


ادامه مطلب
|+| به قلم: محمدحسن سليمانی (خيارجی) - بیست و چهارم تیر 1387 ->  
 فرشيد قلی‌پور و همتي ستودني

سريال تلويزيونی آفتابگردان برای آدمی مثل من که به تاريخ، فرهنگ و ادب زادگاهش دلبستگی عميقي دارد همواره اثری خاطره‌بر‌انگيز باقي خواهد بود. نه فقط براي خلق شخصيت عروسکی «خان بابا» كه البته قابل تحسين است‏، بلكه براي بهره‌گيري صحيح از گويش پيراسته، زيبا و دلنشين قزوينی‌‌ كه متاسفانه همانند نسل خان‌باباها رفته رفته دارد متروكه، غريب و نامانوس مي‌شود!


ادامه مطلب
|+| به قلم: محمدحسن سليمانی (خيارجی) - هجدهم تیر 1387 ->  
 لحظه ديدار نزديك است!

لحظه ديدار نزديك است.

باز من ديوانه‌ام، مستم.

باز مي‌لرزد، دلم، دستم.

باز گويي در جهان ديگري هستم.

هاي! نخراشي به غفلت گونه‌ام را، تيغ !

هاي! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل!

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است.

 

«مهدي اخوان ثالث»

 

|+| به قلم: محمدحسن سليمانی (خيارجی) - شانزدهم تیر 1387 ->  
 از بلديه تا ريسمانسنج/ نگاهی گذرا به چگونگی شکل گیری شهرداری در قزوين/

آن‌گونه كه در جستارهاي تاريخي به دست مي‌آيد؛ بلديه (شهرداري) قزوين در سال 1326ه. ق با انتخاب حاج ميرزا حسين صالحي شهيدي ملقب به «صدرالعلما» به عنوان نخستين رييس بلديه آغاز به كار كرده است. هرچند پيش از آن نيز در سال 1305 ه. ق به هنگام حكمراني شاهزاده الله‌قلي خان ايلخاني در قزوين، اداره‌اي به نام «ريسمانسنج» در اين شهر تشكيل گرديده بود كه وظيفه دريافت عوارض از مردم و انجام برخي اقدامات عمراني و خدماتي را برعهده داشت.

نماي قديمي عمارت شهرداري قزوين

عمارت شهرداري قزوين سال ۱۳۱۲ شمسي

گرچه اطلاعات دقيقي از ساختار سازماني و فعاليت‌هاي اداره «ريسمانسنج» در دست نيست اما، براساس برخي از مستندات موجود نيز مي‌توان اذعان كرد كه؛ اداره مذكور نخستين تشكيلات سازمان يافته‌اي بوده كه در دوران قاجاريه براي اداره امور عمراني و خدماتي شهر در قزوين شكل گرفته است. اداره‌اي كه از آن مي‌توان به عنوان اولين سنگ‌بناي ايجاد تشكيلاتي به عنوان «شهرداري» در كهن شهر قزوين نام برد.


ادامه مطلب
|+| به قلم: محمدحسن سليمانی (خيارجی) - سیزدهم تیر 1387 ->